Saturday 25 October 2014

ما لعبتکانیم و جهان لعبت‌ باز!!!

چنین به نظر می‌آید که ولسی‌‌جرگه تا رسیدن به یک رییس منتخب هنوز فاصله‌ای دراز و دشوار را پیش روی دارد. استعفای رییس موقت ولسی جرگه نشان می‌دهد که کارد گروه‌بازی‌های درون پارلمانی به استخوان رسیده است. وقتی کارد به استخوان می‌رسد، حادثه رنگ دیگری می‌گیرد. گاهی مقاومت با فریادی به پایان می‌رسد و گاهی هم قیامی، قامت بلند می‌کند. استعفای رییس موقت، قیامی نبود؛ بلکه فریادی بود دردآلود و ازسر دلتنگی که شاید پژواکش را طالبان بهتر از ما شنیده باشند، شاید هم نسل‌های بعدی بشنوند و بر ریش نیاکان خردمند خویش بخندند! شاید هم گروه نامزدان معترض در کدام کوهستانی خندیده باشند!
جناب رییس موقت پارلمان از گروه‌بازی‌های قومی درون پارلمانی دلتنگ شده است. به گمانم گاهی هم دیوان رباعیات خیام را ورق‌گردانی نکرده است، ورنه درمی‌یافت که آن حکیم بزرگوار سده‌های پیش از این گفته است: «ما لعبتکانیم و جهان لعبت‌باز». حال دنیا پر است از این لعبتک‌ها و لعبت‌بازان‌، نشسته در آن سوی پرده‌ی تاریک سیاست‌های لعبتک‌بازی که گاهی رشته را کش می‌کند و گاهی هم رها.
حال که همای سعادت ب 52 را فراز سر داریم و از آسمان‌ها گفتمان‌های سپید فرو می‌ریزد و تا به زمین می‌رسد رنگ سرخ پیدا می‌کند، پس در این جادوگری‌های سیاسی، بیچاره نمایندگان مردم چه چاره‌ی دیگری دارند! مگر آنها حق ندارند که درباره‌ی چیزی بیندیشند! حال این که قومی می‌اندیشند یا غیرقومی این دیگر مهم نیست، مهم این نیست وکیل پارلمان باید صاحب اندیشه باشد! البته آن‌هایی که سر در لاک خود فرو می‌برند، بدون تردید دنیای ذهنی آن‌ها به اندازه‌ی همان لاک‌شان بزرگ است. مگر شما جناب رییس فکر می‌کنید که چنین کسانی باید مانند سیمرغی بیندیشد و به سوی کوه قاف دموکراسی پرواز کنند و به یگانگی برسند! نه جانم آنها در این صورت باید از هفت وادی بگذرند. از کوه‌ها، دریا‌ها، دشت‌‌ها، سینه‌های‌شان ازعشق یگانگی پر‌باشد! حال تو بگو این وکیلان عزیزی که پس از سه مبارزات انتخاباتی و چند ماه «کشتل جنگی» با نامزدان متعرض، خسته بازگشته‌اند و تازه لمیده‌اند روی کرسی‌های پارلمان، می‌خواهی برای رسیدن به یگانگی، کوه‌ها، دشت‌ها، دریا‌ها و هفت وادی ریاضت را پشت سر بگذارند! نه آن‌ها در هوای کوه قاف نیستند! باز هم خانه‌های‌شان آبادان باد که با این همه خستگی از خودگذری دارند و به خاطر مردم خویش دست‌کم سر در لاک اندیشه‌های قومی و گروهی خود فرو می‌برند، سیاه می‌اندیشند و سپید رای می‌دهند.
ببینید جناب رییس صاحب موقت! نمایندگان با لحن اهانت‌آمیزی با شما سخن گفته‌اند، در این تردیدی نیست، اما به یاد داشته باشید که از قدیم گفته‌اند: قدر عافیت کسی داند که به مصیبتی گرفتار آید. نخست خدا را شکرگزار باشید که زمستان است و بوتل‌های پر از آب در دسترس نیست، غیر از این مگر متوجه نشده‌ای که خود چقدر آنها را اذیت کرده‌ای؟ نمی‌بینی که چشمان وکیلان محترم چقدر سرخ و آماس کرده است. گویی از چشمان آن‌ها خون می‌چکد. دو هفته است که شما با جنجال‌های انتخاباتی خویش آنها را بیدارخوابی داده‌اید و نمی‌گذارید که آن‌ها پلک روی پلک بگذارند. این دیگر انصاف نیست که مهمانان مردم را نمی‌گذارید تا در مهمانه‌خانه‌ به خر و پوف قانون‌مدارانه‌ی خویش بپردازند! این کار شما برخلاف اصول وظایف داخلی خواب‌آلوده‌گان دموکرات پارلمان است! پس آنها حق دارند که شما را به نقض اصول وظایف داخلی پارلمان متهم می‌کنند!!!
وقتی انتخابات درون پارلمانی در نخستین گام‌ها، پایش به سنگ بن‌بست خورد و رو به سینه به زمین افتاد و اما دوباره با دلاوری و بینی خون‌سار از جای برخاست وتا می‌خواست گام دیگری بردارد که کسی از درون یا بیرون پایی پیش پیاش نهاد که این بار نیز چنان قهرمان زورمند ولی بی‌تجربه‌ای با شدت بیشتری به زمین خورد که صدای فرو افتادنش را همه‌ی مردم افغانستان شنیدند. از همان نخستین گام‌ها و نخستین افتادن‌ها این نگرانی وجود داشت، که قهرمان قانون‌پرداز ما چنان مرغان باران‌زده‌ای سر و منقار خونین خود را در زیر بال تعصبات و منافع گروهی خود فرو خواهد برد که به گفته‌ی شما چنین شده است.
من نمی‌دانم که در آن اصولنامه‌ی شما درباره‌ی استعفای رییس موقت چه گفته شده است؛ اما این قدر است که شما بزرگترین دلیل استعفای خویش را موجودیت گروه‌بندی‌های قومی و زبانی در پارلمان دانستید که چنین وضعی نمی‌گذارد تا شما گامی به پیش بردارید. تعجب‌آور این است که از آن همه نمایندگان کهنه‌کار و تازه‌دم، کسی در زمینه اعتراضی نکرد و ما نشنیدیم که کسی گفته باشد که جناب رییس! این خانه‌ی مردم افغانستان است، جدایی انداختن در خانه‌ی مشترک مردم رسم جوانمردی نیست؛ تنها چند تنی برخاستند و شما را دوباره به آن امانت چندروزه برگشتاندند. ما دلیل استعفای شما را فهمیدیم؛ اما دلیل برگشت شما به کرسی را ندانستیم. تنها دیدیم که یکی دو تن با شما سر گوشی‌های معنی‌داری دارند!!!
باری مقاله‌ای خواندم از یکی از نویسندگان با حوصله که همه نوشته‌اش بر این محور می‌چرخید که شمس تبریزی در آن خانه‌ی خلوت برای مولانا جلال الدین محمد بلخی چه گفت؛ که او یک‌باره ترک قیل و قال مدرسه کرد و به وجد و سماع پرداخت! کس چه می‌داند که در آینده چند تحلیلگر سیاسی آن چنانی روزگار در این یا آن میزگرد تلویزیونی به بحث نپردازند که درآن سرگوشی‌های کوتاه چه سخنانی رد و بدل شد که مولانای پارلمان ما، بدون مقاومت دوباره برگشت و بر جایگاه نشست و قیل و قال انتخاب رییس دایمی را از سر گرفت.
من نمی‌دانم مگر استعفا دادن از مقام ریاست موقت پارلمان را می‌شود همین گونه به سادگی با چند سرگوشی حل کرد؟ به گمان من این موضوع می‌توانست دستور کار جلسه‌ی آن روز پارلمان را تشکیل دهد! آیا در اصولنامه داخلی پارلمان گفته شده است که اگر رییس موقت به سبب ایجاد شگاف‌های گروهی و قومی در پارلمان از وظیفه خود استعفا می‌دهد، در آن صورت می‌تواند با یک سرگوشی دوباره به جایگاه برگردد! اگر در اصولنامه تغییراتی پدید آورید این مساله را نیز در نظر داشته باشید، چون از قدیم گفته‌اند: تا همین مکتب است و این ملا، حال طفلان خراب می‌بینم. من می‌ترسم که اگر سال آینده شما موفق شدید تا رییس دایمی پارلمان را انتخاب کنید، کسی سنگ دیگری پیش پای شما نیندازد که آقای رییس موقت شما که استعفا داده بودید، پس انتخاب رییس دایمی به وسیله‌ی یک رییس موقت مستعفی نمی‌تواند قانونی باشد!!!
سخن دیگر این که اگر آن سرگوشی‌ها این همه سحر و جادو دارد، چه نیاز به این همه جار و جنجال، بگذارید یک چند سرگوشی درون‌پارلمانی، بیرون‌پارلمانی، درون کشوری و بیرون کشوری صورت گیرد تا نه تنها شما از عذاب انتخاب رییس دایمی پارلمان نجات یابید؛ بلکه من نیز از عذاب نشستن در پای تلویزیون رهایی یابم.
می‌دانی جناب رییس شما نمایندگان را بیدارخوابی می‌دهید و رییس دایمی را به زودی انتخاب نمی‌کنید، در حالی‌که «دادگاه اختصاصی» روز تا روز صدایش بلندتر می‌شود و تیر‌های زیادی جهت پرتاب به سوی شما فراهم کرده است. نمی‌ترسید که اگر این تیر‌ها از دیوار مصونیت شما بگذرد و بعد روی سینه‌ای گل بکارد، دیگر آن وقت کار از کار گذشته است. همین دیروز شش تن از صرافان کابل فدای سبیل مبارک و یا هم کاکل تابدار وکیلان گردیدند. باور کنید وقتی این حکم را شنیدم همان قصه‌ی «شهر خربوزه» یادم آمد. گفتم چقدر بدبختیم که پس از پنج هزار سال که این همه تاریخ و جغرافیا را به کاسه‌ی سر آب داده‌ایم، تازه خرد ما برابر شده است با خرد شهر خربوزه. متقلب در پارلمان و صراف در زندان. رشوت‌ستان در هندوستان و تو از دست گروه‌بازی‌های پارلمان در فغان و نامزدان ناراضی هم در کوهستان، مگر این شهر خربوزه نیست!
من نمی‌دانم اگر زودتر از جای نجنبید، و چوب و چماق قانون و تفسیر قانون را به دست نگیرید و به جنگ آن رستم زاولی نروید، بدانید که آن دادگاه، دمار از روزگار شما خواهد کشید. چه معلوم شاید در یک خربوزه شیرینک زدن دیده شود که چند وکیل پارلمان در زندان با صرافان شطرنج می‌زنند.
شما که نمایندگان مردم هستید! آیا گاهی از مردم نشنیده‌اید که می‌گویند انسان را مار از یک سوراخ تنها یک بار می‌گزد! تا جایی که دیده می‌شود تاکنون «مار رای سپید» شما را از یک سوراخ دوبار گزیده است. امروز نیز دست در همین سوراخ کرده‌اید. سومین نیش زدن‌های این مار بر شما مبارک باد! اگر از من می‌شنوید زنهار دست در سوراخ سیاست‌های قومی و گروهی فرو نکنید که مار همچنان در اشتهای نیش زدن به دستان نرم شماست.
نگرانی این‌جاست که چشمان قانونمدار شما، راه دیگری را نمی‌تواند ببیند و یا این که در پیش چشمان شما راه‌دار تنها همین راه را باز گذاشته است. من می‌دانم شما باز هم در همین راه می‌روید و دست در همین سوراخ می‌کنید و باز هم نیش سوزنی مار و دستان نرم شما! دل من به دستان پاک شما می‌سوزد، بعضی از این دستان آن قدر پاک است که هیچگاهی تقلبی را لمس نکرده و نمی‌تواند حس کند که تقلب درشت است یا نرم. ما مردم ناسپاسی هستیم. سزاوار، این است که چنین دستانی را باید با تیغ اخلاص و محبت برید، مومیایی کرد و در موزیم صداقت جهانی تاریخ، در غرفه‌ی افتخارات افغانستان نگهداشت تا آیندگان بدانند که صداقت‌پیشه‌گان افغانستان چگونه دستان مبارکی داشته‌اند! من باور دارم که روزانه هزاران انسان از سراسر جهان به تماشای چنین دستانی خواهند آمد؛ اما اجازه بدهید تا آن غرقه از پولاد خالص «دادگاه اختصاصی» ساخته شود، تا نکند که این دستان مبارک شما سبز شود و فزونی گیرد که در این صورت بازماندگان کمیسیون مستقل انتخابات و کمیسیون سمع شکایات انتخاباتی هرگز نخواهند توانست تا رای پاک را از ناپاک جدا سازند و در آن صورت متقلبان در پارلمان‌های آینده‌ی ما نیز راه خواهند یافت و دستان مومیایی شده‌ی شما در موزیم تاریخ پنج هزار ساله‌ی کشور! بوی خواهد گرفت. ما از همین حالا می‌ترسیم که نکند که در میان بازدیدکنندگان غرفه‌ی افتخارات افغانستان در موزیم صداقت جهانی تاریخ، احمقی پیدا شود و و چند بار آن هوای آلوده را بلند بلند در سینه فرو برد و بعد پیشانی ترش کند و بگوید که این بوی تقلب از کجا می‌آید بوی! بوی! بوی تقلب، این بوی از کجا می‌آید و خدا ناخواسته سر پرغرور فرزندان‌مان نیز روی سینه‌ فرو افتد و چشمان‌شان بر زمین خجالت دوخته شود!!!

نظر شما