Wednesday 17 December 2014

میراث ” فقط ” نزد امیر حبیب الله خان

میراث ” فقط ” نزد امیر حبیب الله خان

مظالم امیرعبدالرحمان خان در برابر مردم هزارۀ کشورما را، می توان یکی ازوحشت آمیزترین سیاست های مطلق العنانی شمرد. نتایج آثارعمل سرکوبگرانه درقتل های جمعی،فراراجباری، به فروش رسانیدن وبه غلامی وکنیزی گرفتن وغصب دارایی وزمین های آنان چهره نموده است.


امیرحبیب الله خان سراج الملة و الدین، میراث بردارساختار استبدادی عبدالرحمان خان، به نهاد مطلق العنانی پیشینه تعدیلاتی رونما کرد و از شدت عمل آن دربرابرمردم کاست. ادارۀ کلیۀ اموررا گرچه شخص خودش نظارت می نمود؛ اما اشخاص دیگری را برای پیشبرد امور نیزبه کار گماشت و جلسات مشورتی نیز دایرمی نمود. اما سخن آخر از او بود وتصمیم گیرنده هم غیر از شخص امیر کس دیگری نبود. به این ترتیب با وجود تعدیل گونۀ حکومتداری پدرش، ساختارقدرت استبدادی را همچنان نگهداری نمود . یکی از مواردی که از آن ساختار می تراوید، در نماد فقط گویی بود که در دورۀ حکومتداری او همچنان ادامه یافت. آن چه در پایان میاید، خطوط به درازا کشیدۀ همان میراث است.

. . . خواستگاری بروند. انشاالله تعالی . فقط .امیر حبیب الله
. . . همین نوشتۀ مرا هم جهت اسامی فوق نشان بدهید. فقط

امیرحبیب الله خان هم مانند پدرش، در پای بسا از فرمان ها و اوامری که صادر می کرد، فقط می نوشت. تا صراحتی باشد از قاطعیت تصمیم و برگشت ناپذیربودن آن تصمیم وسخنی که لازم دیده است. منظورما قاطعیت سلوک حکومتداری او در برابر مردم و رفع نیازهای شخص و خانوادگی او است؛ نه در برابر بریتانیا که استقلال افغانستان را ربوده بود. در برابر سیاستمداران بریتانیایی و صحبت ها و پیشنهادات آنها؛ پدر وپسر، انعطاف داشتند. نمونۀ صحه گزاری به خط دیورند که مطابق په آرزوی بریتانیا عملی شد، از آن نمونه ها است که عبدالرحمان خان در آنجا نیز فقط نوشت.

چند نمونه ازفقط نویسی های امیرحبیب الله خان رامیاوریم وبا مکث وتأمل پیرامون موضوعات خوابیده درپشت آنها اصل گپ ومضمون را بازتر می نگریم.

فرمان ازدواج امیر با محبوب السلطان(علیا جناب)

برای علاقمندان تاریخ و ازجمله علاقمندان زندگی امیرحبیب الله خان پنهان نمانده است، که وی شخص زن دوست به مفهوم خوشگذرانه و هوس بازانۀ آن بود. یعنی او نمی توانست به چند زن و همسردر خانۀ شاهانه قناعت نماید. برای اثبات این ادعا مدارک ثقه وانکار ناپذیر دردست است. اما ازجزییات وچگونگی ابراز آرزومندی ومیل امیر به همه زنان دختران وچگونگی ابلاغ خواهش او، مدارک اندک در اختیاراست. زیرا زنان حرم او بسیار بودند و پیرامون چگونگی به دست آوردن آنها، مدارکی که به آنها ضرورت احساس می کنیم، دیده نشده اند. چند باری که در زمان امارت امیر عبدالرحمان خان ازدواج کرد، آن ازدواج ها به لزوم دیدها به معیارها ونحوۀ نگرش عبدالرحمان برای تداوم حکومتداری برمی گشت. عبدالرحمان خان آن معیارها را درتاج التواریخ آورده است.(1)

اما آن چه شخص او پس ازمرگ عبدالرحمان به زن ها ودختران روی آورد،یکی از نمونه ها تأثیر گزارتر و دارندۀ ابعادی ازصحبت ها تواند بود. موردی که می خواهیم به آن بپردازیم،دارندۀ سند است و پیامد های آن هم دارای اسناد. و آن گونۀ ازدواج امیر است با محبوب السلطان دختر سردارمحمد یوسف خان وخواهر محمد نادرخان.
سندی که خوشبختانه برجای مانده وازتصمیم ودلایل امیر،همچنان ازنحوۀ مراجعه طلبگاران به خانوادۀ دخترحاکی است، ودر فرجام مبین فقط او است،فرمان یا دستورنامه یی است که امیر برای ازدواج با” محبوب السلطان ” می دهد. نخست آن متن فرمان را می بینیم :

متن فرمان مؤرخ سه شبه 20 ماه محرم الحرام 1320

هو الله

” عالیجا اخوی مقام سردارعبدالقدوس خان ایشک آقاسی را واضح باد، از آنجا که محبت من دربارۀ کل اهل اسلام خصوصاً با اهالی افغانستان علی الخصوص دربارۀ اقوام خودمن میباشد،لهذا خواستم که بااولادۀعموی مرحوم سردارسلطان محمد خان هم خویشی کنم، تا همانطوری که قوم واستخوان شرک هستیم ؛خون شریک هم شویم. بنابر آن می خواهم که دختر اخوی سردار محمد یوسف خان پسرعموی سرداریحیی خان را جهت خودبه نکاح شرعی بگیرم. اگرچه خودشما کاکای آنها میشوید،امااز طرف دامادخیل که من باشم،میباشید. فردا یوم سه شنبه 20ماه محرم الحرام 1320 با اسامی ذیل بعمل هفت ویا هشت بجه بجای عموی سرداریحیی خان رفته، دختر اخوی سردار محد یوسف خان نواسۀ سردار یحیی خان، مسمات محبوب السلطان را جهت من که یکی از بندگان شرمسار احسان حضرت الله، امیر حبیب الله هستم، خواستگاری کنید وبقرار رواج عالم جهت من مسمات مذکوره را بگیرید وبعمل ده بجه با اسامی مذکوره حاضر حضورمن شوید، در برج شمالی انشاء الله تعالی.

اسم اسامی که با خود شما جهت خواستگاری میروند .
اول خود شما، عموی سردارمحمد عظیم خان، سردارعبدالله خان توخی، میرزامحمد حسین خان برگد کوتولی،سردارنورعلی خان.چهارنفرملاهای دربار.ناظرمحمد صفرخان. سید احمد پادشاه کنری. علی محمد خان پسر سردار ولی محمد خان مرحوم.
اسامی فوق را امشب خبر بدهید، که فرداشش بجه بجای شماحاضرشوند،هفت بجه به اتفاق خود شمابجای عموی سرداریحیی خان جهت خواستگاری بروند.انشاء الله تعالی، فقط . دستخط

امیرحبیب لله تحریرشب سه شنبه 20ماه محرم الحرام 1320 همین نوشتۀ مراهم جهت اسامی فوق نشان دهید .”(2)

البته منابع دیگر به این آرزومندی امیرکه در فرمان حضور یافته،توافق ندارند. منابع دیگر، گفته اند که خانوادۀ سرداریحیی خان آرزو نمو ده بودند که امیر با محبوب السلطان ازدواج نماید. انگیزه را هم درین جسته اند که ازین طریق پای فرزندان ونواسه های یحیی خان بیشتر به درباریا حریم قدرت بازترمی شد. . . .(3)

این مسأله هرچه باشد، در آن وقت جوابگوی تصمیم امیر بود که آن را در فقط ابراز کرده است. چارچوب زمانی که از طرف امیرتعیین شده تنها از بیقراری امیربرای دسترسی به محبوب السلطان حاکی نیست، این هم است که ساعت هارا تعیین کرده تا اورا به وقت معیین با خود گرفته ودرزمان ومکان معین برای امیر ببرند. اما بیچاره محبوب السلطان!
که چون ابزار بی جان وبی اراده وبی تصمیم ناگزیر بوده است که تعدادی بروند اورا بگیرند وتحویل امیر نمایند. طلبگاری آمرانه که فقط ازحوزۀ قدرت زورمندان برخاسته است، به دنبال ایجاب وقبول هم نیست. طلبگاری را نتایج از پیش معلوم حمل میکند. از آنروست که امیر طلبگاران را می فرستد که ضمن رعایت جونب نمایشی وعرفی، در وقت معین “اسامی مذکوره محبوب السطان ” را بگیرند و دریرج شمالی ارگ حضور امیر ببرند. . . .
امیردر فرمان خود،محبت به اسلام وافغانستان و قوم را دلیل میاورد.


محبوب سلطان (علیا جناب) دختر سردار محمد یوسف خان

در بارۀ ادعای نخستین امیر هیچکس را هم توان سوالی نبوده است، که بپرسد چرا امیر صاحب ازین طریق به اسلام خدمت می کند؟ امیرصاحب که دارای چند زن دیگرحتی بالاترازحدودمعینۀ است که دین اسلام حد نهایی آن را با شرایطی ،چهار زن تعیین کرده است.
از ادعا های امیر نمی توان بی توجه ومکثی گذر نمود. امیر حبیب الله کسی نبود که نداند بیشتر از4زن نباید داشته باشد. او این مطلب راحتا درزمانی که به پادشاهی رسید میدانست . ازهمن رو در آن هنگام از هفت زنی که داشت سه تن را طلاق نمود تا صورت شرعی را برجای بیاورد. اما پسان ها او مانند همه خود کامگان تاریخ برای ارضا نیازهای خود ،توجیهات وتفسیرهای به دست آورد، که مانع شرعی و دینی نمی دید. در واقع دین و روحانیون وفاداربه حاکمیت را درخدمت غرایزخویش به کمک طلبید.(4)

سوال خدمت او ازطریق آن ازدواج به اسلام به جایش؛ ببینیم که آن ازدواج چه خدمتی به افغانستان انجام میداد. منظور امیر درین قسمت هم روشن نیست. اگرمنظور اوشهزاده آوری بیشتردرافغانستان بوده ویا پنداشته بود که با افزایش شهزاده ها افغانستان گل وگلزار می شود!!، تیمورشاه و امیردوست محمد خان، آن گونۀ خدمت به افغانستان را پیشتر نشان داده بودند. . .

در بارۀ خدمت به قوم تأمل بیشترروا است.

. . . خواستگاری بروند. انشاالله تعالی . فقط .امیر حبیب الله
. . . همین نوشتۀ مرا هم جهت اسامی فوق نشان بدهید. فقط

امیرحبیب الله خان ” سراج الملة والدین ” دردستورنامه یی که به منظور دسترسی به محبوب سلطان نوشته، افزون برادعای خدمت به اسلام وافغانستان، آرزوی خویش را با این استدلال نیزتوجیه می کند، که ” قوم واستخوان شریک هستیم ؛خون شریک هم شویم.” درحالی که آن قوم شریکی واستخوان شریکی، دارای خون شریکی نیربود. البته درقوم دوستی امیرحبیب الله خان، مانند پدرش امیرعبدالرحمان خان وبقیه حاکمان جای گمانه زنی وتردیدی نیست. می توان گفت که یکی از پایه هایی که در راه حکومتداری به آن اتکا نمودند، قوم دوستی هم بود،اما درین مورد استدلال امیر پذیرفتنی نیست. حتا درانگیزۀ دسترسی امیر به محبوب سلطان نه اینکه قوم دوستی مشهود نتواند باشد، نیات سیاسی او را نیز نمی توان دید. پس آن استدلال خونشریکی پذیرفتنی نیست. علاقه اش را باید در جای دیگری پیدا نمود.

انگیزۀ ” سراج الملة والدین” ازحرص شهوت رانی وهوسبازی وزنباره گی اوبرخاسته است. اگرمنظور دریافت انگیزه های “مصاحیان” یا خانوادۀ پدری محبوب سلطان باشد، سزاوارتأمل است. ولی ازروی نتایج برجای مانده وآرزومندی هایی که مصاحبان برای نزدیکی به دربارامیر داشتند، میتوان انگیزۀ آنها را به خوبی شناخت. پس از آن که در سال 1902 ازدواج با محبوب سلطان صورت گرفت، مصاحبان وبه ویژه جوانان ایشان بیشترمقام های مهم نظامی و درباری را به دست آوردند و ازمحافظین مهم قصر شاهی شدند. تعداد زیادآنها به شمول محمد نادرخان،افزون بر دریافت رتبه های بلند نظامی، درسفر هند امیر را همراهی نمودند. در واقع همه برادران محبوب سلطان وظایف مهمی را اشغال کردند. بهره گیری ازآن خویشاوندی نیزبود، که در آینده به برچیدن بساط آرزوی برگشت امان الله خان به تخت شاهی ، نقطۀ پایان نهاده شد.

اما این هم باید گفته شود که اگر ” مصاحبان” موافق می بودند ویانه، در هر حال، لزوم دید امیرحبیب الله خان واینکه او تصمیم گرفته بود که محبوب سلطان باید زنش باشد، مصاحبان به عنوان صلاحیتداران دختر، ناگزیر به اجابت ازفرمان امیربودند. زیرا لزوم دید و خواست وآرزوی مطلق العنان جزمواقع استثنایی،(5) باید براورده می شد.؛ ومحبوب سلطان به عنوان انسانی قرار داشته در بافت نظم مردسالار، توان تردید لزوم دید امیر ومردان خانواده را نداشت.
این است که فقط امیـــر برای دسترسی به زنان بیشمار به ویژه زن درس خوانده و زیبایی چون محبوب سلطان،ازنیازهای خوشگذرانۀ او با زنان، وبا پشتوانۀ امکاناتی که مطلقیت در اختیار او نهاده بود،جنبه های اجرایی میافت. نیازهایی که اگر درمورد محبوب سلطان، توجیۀ خونشریکی پیدا می کرد، صد ها تن دیگر را که در حرم داشت، چه جوابی تواند بدهد. صدها زن دیگری که در دربارامیرمعصومانه می زیستند، و از قوم وعمو زاده های او هم نبودند،به دلیل همان حرص یادشده، در واقع محبوس آن هوسرانی امیر بودند.

درین پیوند لازم به یادآوری است که فضای سیاسی- فرهنگیی به دست درازی های گسترده تر امیر موقع می داد. امیراگر می شنید که در پایتخت ویا بقیه مناطق کشور، زیبارویانی وجود دارند، می خواست که فقط دردرباراو باشند. . . .

آن بینش وتوقع حریصانۀ او در محدودۀ چنان تمایلات زن خواهی بیشترقرار نداشت. هرپدید آیی وتولد نهاد واثری هم بایست مهرنام ولقب او( حبیب ویا سراج) را می داشت. اگردرادارۀ امورزنان حرم، شب ویژه یی را ” شب سراج ” نامید، در بقیه موارد نیز” تمایل داشت،همه چیز بنام خودش منسوب گردد؛ مثلا ً : کوه سراج، (جبل السراج)، تپۀ سراج، (تپۀ بلخ کابل )، نهر سراج، بند سراج، رباط سراج، قلعۀ سراج، عمارت سراج، وده ها سراج دیگر.” (6) سراج الاخبار و سراج التواریخ و” بیت العلوم مبارکۀ حبیبیۀ” را نیز باید افزود. . . .

ویژه گی فقط امیرحبیب الله خان در برابر رنجدیده گان هزاره

مظالم امیرعبدالرحمان خان در برابر مردم هزارۀ کشورما را، می توان یکی ازوحشت آمیزترین سیاست های مطلق العنانی شمرد. نتایج آثارعمل سرکوبگرانه درقتل های جمعی،فراراجباری، به فروش رسانیدن وبه غلامی وکنیزی گرفتن وغصب دارایی وزمین های آنان چهره نموده است. اما امیرحبیب الله “سراج الملة والدین” که برثمرۀ خونبارسرکوب های پدرقهار خویش نشست، ازین موقعیت بی دردسر،چند رویکرد عفوه آمیز واز جمله گویا”مرحمت” چشم پوشانه از” بدی سابقۀ رعایا” ی هزاره داشت. در حالی که خانواده های اعیانی پس از بازگشت از هند وایران، امتیازات بیشماری را برای مرفه زیستن به دست میاوردند؛ مردم هزارۀ کشور از حد اقل امکانات محروم بودند. با آن هم تنی چند از “میر ومیرزاده” را برای جلب همکاریی ویژه در نظر می گرفت. در سال 1322 ق. فرمانی داد که گوشه یی ازمصایب وارد شده بر پیکر مردم هزاره را نیر میتوان در آن یافت.

قسمت هایی از فرمان امیررا باز می نگریم :
” برضمایر اخلاص مظاهر . . . میر وارباب و . . . آقه سقال و تمامه رعایای طوایف هزاره واضح باد . . . به موجب این فرمان مرحمت ترجمان بشمایان آگاه می نماییم :

اول ِ آن این می باشد که تا حال ملک و زمین شما مردم بمردمان مهاجر وناقل افغان داده می شد. حکم کردیم که بعد ازین ملک وزمین شمایان بتصرف شمایان باشد و کشته گری می کرده باشید، زمین کشتی شما میباشد. بمردم مهاجرین داده نشود .فقط

دوم اینکه اشخاصی که بخارج علاقه دولت خداداد او بدیگر دول فرار میباشند، همه را بموجب حکم اشتهار فرمان هذا اجازۀ وحکم دادیم که واپس به اوطان اصلی خود حاضر شوند وبخاطر جمعی بیایند از آنجمله فراریان هر قدرمیر و میرزاده باشند،بحضور حاضر شوند که دیده شوند وسرشتۀ گذران وبود وباش شان بخوبی و درستی بسته شود. وهر قدر که رعیتی وارباب باشد باوطان خود حاضر شوند اگر ملک آنها تا حال بمهاجر داده نشده باشد، بعد ازین حکم کردیم که داده نشود. ملک خود ها راتصرف شده،آرام وآسوده می شوند وهر قدر نفری که قبل ازین حکم ملک وزمین شان بمهاجرین داده شده است، آنملک و زمین از مهاجرواپس گرفته نمیشود.وبه بدل آن از دیگر زمین های خالصه سرکاری که جدید جوی کشیده وآباد وقابل زراعت است ملک وزمین داده می شود که آسوده شوند، وآرام باشند. انشاالله تعالی. واین را هم برا ی فراریان خارج علاقۀ دولت خداداد خبر میکنیم که اگر تا ماه میزان سنۀ یکهزار وسه صد وسه هجری در اوطان خود نیامدند باز زمین های آنها را خاره نمی مانیم. حکم ومی کنیم که بمردم مهاجر داده شود . فقط

مفهوم ” فقط ” در حاکمیت امیر عبدالرحمان خان

حکم قطعی را نمیتوان ابرازداشت. شاید کند ذهنیی دامنگیراو بود که از اختلالات عصبی ویا عقلی ناشی میشود. آنچه ازسیرزندگی وگونۀ رفتارهای او نوشته شده وبر جای مانده است، آشکار می نماید که از آغازآدم بدخوی وبد سلوکی بود.

نظر شما