Saturday 25 October 2014

نگاهی به بازار پُررونقِ احزاب سیاسی درافغانستان

برای سیاست مدار،نوعی دیوانگی است که بخواهداجردیگری جزاحترام وانصاف درکشورخودبجوید.
آلکسی دوتوکویل
حزب سیاسی پدیده ی مدرن وغربی می باشد

28-9-1390

این نوشته درسه بخش ترتیب شده است:نخست،سربرآوردن احزاب سیاسی دراروپایی غربی.دوم،وضع کنونی احزاب سیاسی یابازارپررونق احزابِ بنام سیاسی درافغانستان.سوم،حزب سیاسی عمودی درمقایسه باهمتایی افقی اش کم رنگ ترمی شود.درارتباط بااصل نخست،این استدلال یک اصل پذیرفته می باشدکه احزاب سیاسی پدیده ی مدرن وپیوسته به جهان نومی باشند،وجهان نوهم باهمه نوآفرینی هایش درگام نخست، درغرب اروپابکارآغازیده،واحزاب سیاسی  ودیگرپدیده هایی نوین هم ازآنجابه دیگربخش هایی آن قاره، وپس ازآن است که ازطریق استعماراروپایی هایاازطریق آموزش دیدگان درمرکزهایی آموزشی- فرهنگی آن هابه جهان به اصطلاح سوم، ازجمله، کشورهایی اسلامی رواج پیدامی کند.
ازآنجاکه شرقی ها،بویژه مسلمان هادرکاپی کاریی نیمه کاره هنرمندمی باشند،مانند دیگرپدیده هایی جهان نو،حزب یااحزاب سیاسی راهم نادرست کاپی/نسخه برداری کرده اند.زمانی که ازنسخه برداریی نیمه کاره ی مسلمان هاازپدیده هایی غربی سخن به میان می آید، حزب سیاسی نیزمستثنی شده نمی تواند.ازاین رو،لازم است که نخست، نگاهی هرچندگذرابه فرازوفرود حزب سیاسی درغرب انداخته شود.تاریخ احزاب سیاسی نشان میدهدکه،احزاب سیاسی دراروپایی غربی؛ درگام نخست، به صورت جناحی باانقلاب کبیرفرانسه پابه عرصه ی سیاسی- اجتماعی می گذارند؛ودرقرن نزدهم، درزندگی سیاسی بسیاریی کشورهای غربی، نقش برجسته ی بازی می کنند.
دراروپا،ازجنبه ی ظاهریی احزاب سیاسی، گرایش هاونمایش هایی درونی آن هابسیارمهم به نظرمی رسندوهمین جنبه ی درونی وکارکردکثرت گرایانه ی آن هاست که بسیارجالب وسازنده می باشد.بطورنمونه،روابط درونی احزاب سیاسی کشورهایی غربی به گونه سازمان یافته است که سنجه های دموکراتیک درحدبالایی رعایت می شدومی شود.پرسمانی که چه درگزینش رهبرموجودوچه درتعیین جانشین آن،گرایش هاوجناح هایی درون حزبی؛ درگام نخست، درجهت کسب آرایی اعضایی حزب آزادانه وشفاف رقابت می کردند؛ودرگام دوم،درزندگی سیاسی کشورخودسهم می گرفتندیابه گونه ی آزادانه/دموکراتیک دخالت می کردند.به سخن دیگر،ازراه تبلیغات آزاد،عضوگیریی شفاف،آزادانه وآگانه درانتخابات شرکت، وبه رقابت سیاسی دست می زدند.
طوری که دربالایادآوری شد،حزب یک پدیده ی مدرن می باشد،پدیده ی که درپیوندبادیگرپدیده هایی مدرن غربی بودومی باشد.پیوندی که هرچندعمیق باشد،به همان اندازه به سطح کارایی دموکراتیک حزب وگستره ی پایگاه مردمی آن می افزاید.به طورنمونه،درکشورهایی غربی که انقلاب صنعتی- بورژوایی- سرمایداری رابدرستی تجربه کرده اندیاپشت سرگذاشته اند،سیاست وفرهنگ سیاسی کثرت گرافربه تر؛ وبرعکس، درکشورهایی که تجربه ی نامبرده راپشت سرنگذاشته اندیانیمه کاره پشت سرگذاشته اند،کثرت گرایی سیاسی- فرهنگی بی پایه یادردوره ی طفولیت خودباقی مانده است.وهمین فقدان فرهنگ سیاسی کثرت گرا،به برآمدن احزاب سیاسی- ایدئولوژیک خودکامه یاتمامیت خواه که کمونیست های روسی وفرزندان شان به شمول بسیاری احزاب سیاسی جهان سوم به جزهند،ازآن جمله به شمارمی آیند،کمک کرد.
دربالا،ازحزب هایی سیاسی درهندبه حیث استثنانام برده شد.به سخن دیگر،درصف جهان سومی ها،همان گونه دموکراسی وسکولاریسم هندباهمه کمبودی هایشان استثنامی باشند،احزاب سیاسی آن هم بایدبه حیث استثناپذیرفته شوند.دراین زمینه که، چطوراحزاب سیاسی دیگراندیش پذیردرهند،کشوری که انقلاب صنعتی رامثل کشورهای غربی پشت سرنگذاشته است، مستثنی می باشند،برآمدن احزاب تمامیت خواه فاشیسم ونازیسم درکشورهای صنعتی مانندآلمان وایتالیاهم مستثنی می باشند.مشکل احزاب سیاسی دیگراندیش پذیرکشورهای صنعتی واحزاب سیاسی دیگراندیش ناپذیرکشورهایی نیمه صنعتی به فرهنگ سیاسی وسطح صنعتی شدن کشورهارابطه ی مستقیم می تواند داشته باشد.
طرفه این که،همه احزاب خودکامه ی دیگراندیش ناپذیر سراستبدادوتمامیت خواهی سیاسی- ایدئولوژیک خودراپشت نقاب سوسیالیسم وکمونیسم پنهان کرده بودند.ملی گرایان جهان سوم بویژه مسلمان هم برای این که ازکاروان پس نمانده باشند،ملی گرایی رابه ایدئولوژی کاهش مقام داده همان کاری رادردیگراندیش ناپذیری کردندکه ژاکوبن های ستمگرپس ازانقلاب کبیر فرانسه در1793-1794وبلشویک های روسی پس ازنقلاب دروغین یابغارت رفته ی اکتوبر1917ونازی هایی آلمانی وفاشیست هایی ایتالیا،کردند.مشکل این گونه احزاب این است که برخلاف همتایان غربی شان،به ایجادیک ساختاردرونی غیردموکراتیک متوسل شدندکه درآن ازرقابت های درون گروهی وتحمل دیدگاه مخالف، خبری نبود.ازاین رو،ازانقلاب روسیه چندسالی سپری نشده بودکه استالین وحشی وستم گربرآمدکردوبه تصفیه هایی خونین درون حزبی وبیرون حزبی دست یازید.
برهمه آگاهان تاریخ سیاسی- فکری- فرهنگی و ایدئولوژیکی اروپاروشن است که سوسیالیسم درپسین سال های 1820،برای نظم بخشی بهتروبیشتربه نظامی اجتماعی- اقتصادی زاده ی انقلاب صنعتی برآمدکرده بود؛ودراصل،دوایی دردبی درمان سرمایداریی مسلح شده به فن آوریی مدرن ودستگاه هایی طویل وعریض صنعتی- تجارتی آن بود؛و درعین زمان، ازرویارویی باسرمایداری هم سخنی برایی گفتن داشت.زمانی که در1848کارل مارکس وانگلس منشورحزب کمونیست رااعلام کردند،حمله ی کمونیست هابه نام ها وبنهانه های گونه گون علیه سوسیالیسم وسوسیالیست هاآغازگردید.ازآن زمان تافروپاشی کمونیسم روسی در1990،احزاب کمونیست به شاخه هایی روسی- چینی- آلبانی-یوگوسلاوی-اروپای وسوسیالیسم دموکراتیک غربی تقسیم وگاهی باهم دوست واغلب باهم رقیب ودشمن بودندودردوستی باغرب هم بایک دیگررقابت می کردند.
زمانی که انقلاب رسانه ی، مرزهایی جغرافیایی- فرهنگی- سیاسی- ایدئولوژیک کشورهارادرنوردید،دودیگرگونی زیردرسیاست جهان رونماشد:نخست،کمونیسم روسی به بایگانی تاریخ سپرده شد.دوم،احزاب سیاسی کشورهای غربی، مانند:حزب های جمهوری ودموکرات امریکا،حزب هایی کارگرومحافظه کارانگلیس واحزاب سیاسی دردیگرکشورهای غربی خودرابی رقیب فکرکرده ازسیاست های رفاهی برای توده هایی کم درآمدشانه خالی کرده سرمایداران راسرمایدارتروناداران رانادارترکردند.سیاستی که نتیجه ی آن راازماه سیپتامبر2011تاکنون به صورت برآمدن جنبش”وال استریت”باشعارما99درصدمردم هستیم،درامریکاودیگرکشورهای غربی می بینیم.اگربه ته شعارما99درهستیم بدقت نگریسته شود،واضح می شودکه کشورهایی سرمایداری رایک درصد مردم،یعنی سیاست مداران وسرمایداران اداره می کنندوازدموکراسی وآزادیی واقعی سخنی درمیان نیست.وبحران اقتصادیی جاری درهمه کشورهای غربی هم به سیاست های دولتی وحزبی نامبرده رابطه ی نزدیک دارد.پس ازاوج گریی بحران اقتصادی درایتالیاویونان،به حیث یک راه کارکمرنگ،جای احزاب سیاسی به بروکرات هاسپرده شد،ونخست وزیرآلمان ورئیس جمهورفرانسه می کوشندکه اتحادیه ی اروپایی راازفروپاشی نجات بدهند،ورئیس جمهورامریکاوحزب دموکراتش می کوشندحمایت جنبش ول استریت رادرانتخابات سال2012کمایی کنند.
ازاین رو،به صراحراحت گفته می توانم که احزاب سیاسی کشورهایی سرمایداری به گونه ی بسیارگزافه ی زیرپای خودرااز حمایت های مردمی خالی کرده اند.درامریکا،جنبش چای که از سرمایداران امریکایی حمایت می کندواکنون برمجلس نمایندگان مسلط شده است،بیشترازهرزمان دیگری مقام مردمی حزب جمهوری خواه رازیانمند کرده است.برآمدن چای پارتی ازشکم حزب جمهوری وناکارآمدیی سیاست تغییرومردم گرایانه ی بارک اوباما،وشعارما99درصدهستیم جنبش وال استریت وبحران اقتصادیی امریکاواروپا،لیبرال دموکراسی- سوسیال دموکراسی وکمونیسم اروپایی رادربحران عمیق فروبرده است.به سخن دیگر،مرگ احزاب کمونیست خودکامه ودیگراندیش ناپذیرغربی وشرقی،وفروکش کردن بازارگرم لیبرال دموکراسی،مرگ احزاب سیاسی لیبرال دموکرات وبی توجه به عدالت وآزادی رااعلام کرد.اکنون که سرنوشت احزاب سیاسی چپی وراستی رادرکشورهایی غربی دیدیم،لازم است که درکنار بررسی وضعیت حزب های سیاسی درافغانستان،نگاهی هرچندگذرابه کارکرداحزاب سیاسی جهانی سومی که شرایط همگون باکشورمادارند،نیزانداخته شود.
نگاهی به بازارپررونق احزاب سیاسی درافغانستان
دورکهنه فروشان گذشت    نوفروشانیم واین دوران مااست
مولوی
طوری که گفته شد،درجهان سوم،وضعیت احزاب سیاسی درهندواقعاًیک استثنابه شمارمی آید.هندی که باادیان ومذهب هاوزبان هاوفرهنگ هایی چندین گانه اش توانست که بدون پشت سرگذاشتن انقلاب صنعتی،کثرت گرایی سیاسی راپوره وسکولاریسم رانیمه کاره تجربه نماید!درپاکستان کشورمسلمان وهمجوارهند،نظامی ها،بزرگ مالکان،بورژوازیی کمرنگ شهری- حکومتی،بروکرات هابه کمک امریکاوانگلیس نفس لاغراحزاب سیاسی ودموکراسی درون حزبی وبیرون حزبی رابیرون کشیده اند.ازحزب هاوفرهنگ کثرت گراکه خیر،دین اسلام راهم ازجان وتپش انداخته اند!باین همه،درسرزمین هایی مسلمان جنوب وجنوب شرق آسیا،مردمان پاکستان،بنگله دیش، مالیزی وبرونای، بخاطرمستعمره ی انگلیس بودن، واندونیزی بخاطرمستعمره ی هالند بودن، دغدغه ی دموکراسی واحزاب سیاسی فعال وکثرت گراودیگراندیش پذیررادارند.برخلاف،کشورهایی مسلمان شمال افریقاوخاورمیانه که  مستعمره ی فرانسه وانگلیس بودند،دغدغه ی دموکراسی ندارند.ودرجنوب خلیج فارس وعربستان، فرهنگ قبیلگی وبرداشت وهابی دیگراندیش ستیزازدین، کمراحزاب سیاسی و دین اسلام راشکسته اند.ملی گرایان چپ گرایی ناصری وبعثی عرب هم باتوسل به یک ایدئولوژیی التقاطی که ازمارکسیسم واسلام وعربیت وقبیله گری الهام می گرفت،چنان به دیگراندیش ستیزی پرداختندکه جایگاه کوچکی هم درسیاست وجامعه برای حزب هایی سیاسی ودیگراندیشی باقی نگذاشته اند.ازاین رو،بعثی هایی عراق راامریکاوانگلیس،مستبدان کثرت گرایی ستیزتونس ومصرراخیزش های عربی، وقذافی راپیمان نظامی ناتو،ورژیم هایی مستبدودیگرستیزیمن وسوریه رامردم زیرفشارگرفته اندتابه نفع فضای بازسیاسی- فرهنگی وحزب هایی سیاسی نوگراتر جاخالی نمایند.
اکنون که ازخاستگاه حزب سیاسی وانتقال آن به جهان سوم وپیوندآن بادیگرپدیده هایی زاده ی مدرنیته/نواندیشی تااندازه ی آگاه شدیم،پیشینه ووضعیت احزاب سیاسی رادرافغانستان پی می گیریم.درافغانستان، پرسمان برآمدن وادامه ی احزاب سیاسی بدوعلت زیربامانع برخورده ودرمجموع به روندسیاسی ودموکراتیک جامعه که می کوشیدخیزان ولنگان به سوی جهان نوگام بردارد،زیان رسانید:نخست،دستکم کرفته شدن وضعیت فرهنگی کشورتوسط ایدئولوگ ها/نظریه پردازان وپیشگامان احزاب چپ،راست ومذهبی.دوم،استبدادخفقان آورقبیلگی- اشرافی قبیله ی حاکم محمدزایی که نه خودکاری کرده می توانست ونه به دیگران زمینه ی انجام اقدامات ترقی خواهانه ونوگرایانه رامی داد.اگرمانع هاوقیدبست هادرسرراه حرکت عادیی احزاب سیاسی درافغانستان رادرپیوستگی باهم موردارزیابی قراربدهیم،دومسئله ازهمه بیشتردرمسیرجریان حزبی وروشنفکریی افغانستان سنگ اندازی کرده اند:نخست،حکومت قبیلگی- اشرافی غارتگروفاسدکه هرگونه نهضت آگاهی بخشی درکشوررابرابربانابودیی خودارزیابی می کرد.دوم،ایدئولوژیک کردن ارزش های مدرن توسط روشنفکران کم تجربه ی که نه بربنیادلیاقت شخصی،بلکه حسب لزوم دید درباروشبکه های جاسوسی کشورهای خارجی به حیث رهبران حزبی بالاکشیده شدند.
دررابطه باایدئولوژیک سازیی ارزش های مدرن غربی توسط برخی روشنفکرنمایان یاسیاست کاران افغان،به دونمونه بسنده می شود:نخست،ملی گرایی.دوم،سوسیالیسم وکمونیسم.ملی گرایی دراصل،حمایت ازمنافع همه باشندگان یک کشورباقومیت هاومذهب های گونه گون؛بدون درنظرداشت وابستگی هاوتعلقات قومی ومذهبی آن هامی باشد.سوسیالیسم وکمونیسم اندیشه هایامکتب های اقتصادی می باشندکه تاکیدبرمدیریت سیاسی واقتصادیی جامعه به نفع همگان می کنند،نه ضدیت بادین ومذهب دراین یاآن بخش ازجهان.زمانی که ملی گرایی باانحراف ازمسیرخود،به نژادگرایی وقبیله زدگی، وکمونیسم باترک مبارزه ی طبقاتی به جنگ دین شتافت؛مشکل فرهنگی جمع خودکامگی زمام داران قبیلگی اشرافی،بحرانی راکه ازطریق سیاسی بابازکردن فضایی سیاسی وفکری حل می شد،به سویی خشونت ومداخله ی خارجی وجنگ داخلی سوق داد.
افزون برمسئله ی فرهنگی ونقش منفی ومثبت آن درجذب وطردایدئولوژی هایی چپی وراستی ومذهبی نما،بازیی سیاسی وقومی حکومت های قبیلگی- اشرافی باسرنوشت کشورواحزاب سیاسی بخاطرحفظ ودوام قدرت خود،هم دولت راوهمچنان ملت واحزاب سیاسی رازیانمندساخت.به طورنمونه،زمانی که انگلیس هاازنیم قاره ی هندعزم سفرکردند،حکومت قبیله ی محمدزایی دست به بازیی خطرناکی زدکه وضع کنونی زاده ی آن می باشد.وبازیی آن این بودکه درصورت عقب نشینی انگیس ازنیم قاره،مناطق پشتون نشین شرق مرزدیورندبایدبه افغانستان بپیوندد.سیاستی که ازتوان افغاستان چه درآن روزوچه اکنون بیرون می باشد.درنهایت زمانی که انگلیس هارفتندودرمنطقه پاکستان عرض اندام کرد،انگلیس اعلام کردکه تمام اختیارات هندبریتانیادرمنطقه به پاکستان تعلق گرفته است که سیلی محکمی به رخسارزمام داران قبیلگی افغانستان به شمارمی آمد.پس ازآن،خانواده ی حاکم سرباسوادان پشتون رادرمسئله ی پشتونستان بست وروشنفکران دری/فارسی زبان راروانه ی زندان کرد.ازنظرکارکردی ودستاورد،وضع سازمان های مذهبی وطالب سازیی پاکستانی هاریشه درهمان بازیی زمام داران احمق افغان داردکه تاکنون ازآن پندگرفته نمی شود.
ازآنجاکه حکومت قبیلگی افغانستان پایگاه مردمی نداشت وبادارش ازهندرفته بود،درجستجویی پیداکردن بادارنوافتاد.این بادارنو،درآغازامریکاانتخاب شده بودکه برای جذب حمایت آن هاشم خان صدراعظم دوماه درواشنگتن اتراق کردتاامریکاوعده به حمایت ازحکومت قبیلگی اوبدهد.امریکادرگام نخست،توجهی به افغانستان نشان نداد.ازسوی دیگر،یک طبقه ی کم رنگ نوخواه وروشنفکردرجامعه ی شهری بویژه کابل عرض اندام کرده بودکه درروشنایی رخ دادهایی جدیدجهانی که استعمارزدایی به آن دامن زده بود،تقاضایی آزادی،نوخواهی ،فضایی بازسیاسی،دموکراسی ،کمونسم وسوسیالیسم رامی کردوحکومت آماده ی پاسخ گویی به مطالبات آن هانبود.
ازآنجاکه محیط جهانی،منطقه ی وملی تغییرکرده بود،حکومت هم مجبورشده بودکه درخود دیگرگونی ایجاد نماید.استبدادهاشم خان مرخص شد،دموکراسی نمایشی شاه محمدخان نتوانست خواسته های نسل نورابرآورده نماید.درضمن،ازخواسته هایی نوخواهانه ی نسل نو،حکومت بی پایه احساس خطرکرده بابالاکشیدن محمدداودکه ازکم ترین سویه ی سیاسی- فرهنگی هم برخوردارنبود،دوباره استبدادرابازسازی کرد.ازاین رو،درواقع،درسیاست داخلی خودکامگی بازسازی شدودرسیاست خارجی دشمنی باپاکستان دامن زده شد.زمانی که پاکستان دربلاک های نظامی زیرسرپرستی امریکاشامل شد،مراجعه حکومت سرداری ونادان افغانستان به امریکااین گونه پاسخ دریافت که باترک منازعه مرزی باپاکستان سزاواردوستی باواشنگتن می شوید.پاسخی که حکومت بی پایه ی مردمی ونوکرخانه زاداستعمارسیاه رابه سرعت به آغوش استعمارسرخ انداخت.
ازپیش واضح شده بودکه رفتن به آغوش یک قدرت بزرگ،چنان عقل وهوشمندیی سیاسی رامی طلبدکه درفرداازآن بدون قبول زیان توان فرسادورشدن ممکن شود.نخست وزیریی داود،نه مسئله ی پشتونستان راحل کردونه وتوسعه ی اقتصادیی وعده داده شده رابرآورده ساخت.بلی!تنهایک فرارده داشت وآن این که،درعرصه ی درونی فضای سیاسی – فکری رامانند دوره ی هاشم خان بست ودرعرصه ی بیرونی کشورراوابسته به شوروی کرد.ظاهرشاه که ازداودعاقل تربود،اورابرکناروفضای سیاسی رابه تناسب دوره ی نخست وزیرش بازترکرد.درهمین مرحله است سرنوشت افغانستان درسردوراهه قرارمی گیرد:یارفتن به سویی وضع بهتریافرورفتن بدامن آشوب.ظاهرشاه قانون اساسی بهترازدوره ی کاکاهاوپسرکایش راتصویب کردکه درآن برای نخستین باربه احزاب سیاسی اجازه ی فعالت قانونمندوعده داده شد.
بدبختانه،ظاهرشاه برخلاف قانون اساسی وتاییدیه ی شورای ملی، بخش رسمیت دادن احزاب سیاسی درقانون اساسی رانادیده گرفت.موضوعی که فعالیت های سیاسی- حزبی- قانونی- علنی راازروی زمین به زیرزمین راند.مسئله ی انکارقانون احزاب سیاسی توسط ظاهرشاه،ازهراس بی پایان حکومت اوازفعالیت های سیاسی- حزبی قانونمندحکایت می کرد.رخ دادهای پسین نشان دادندکه نمایش ببرک کارمل وحفیظ الله امین وچندچپ گرایی دیگردرشورای ملی/ولسی جرگه نه توجه به قانونمندسازی کنش سیاسی ی کنش گران سیاسی،بلکه بخاطرجلب حمایت امریکابودکه می خواست نمایش دهدکه چپی هادرافغانستان نیرومندمی شوندواگربه کمک رژیم شاهی- قبیلگی اونرسید،این کشوربدامن مسکومی افتد.ظاهرشاه ده سال بنام قانون اساسی ودموکراسی که به گونه ی نیم کاره ی درآن بازتاب داده شده بود،خیزان ولرزان حکومتی کردکه نه دموکراسی تحقق یافت ونه نهادهای قانونی سیاسی درون وبیروندولتی جان گرفتند.اماپایان دوره ی دموکراسی شاهانه ی او،دوپیامدبرجسته رابه نمایش گذاشت:نخست،بیشترازپیش لرزان ترشدن حکومت خانوادگی.دوم،رویارویی کمونیسم ومذهب.به سخن دیگر،برجسته شدن حزب هایی کمونیستی واسلامی- افغانی.
باتوجه به لرزان ترشدن حکومت شاهی وفربه ترشدن نیروهای مذهبی،شوروی که درافغانستان هم سرمایه گذاری کرده بودوهم بخاطرمسلمانان درجنوب خودنگرانی داشت،درفکربراندازیی حکومت افغانستان برآمد.دراین راستا،درسال1970،کنفرانس احزاب کمونیست خاورمیانه رادرمسکوبرگزارودرآن این گونه تصمیم گرفته شد که کمونیست هادرکشورهای اسلامی نمی توانندموفق شوند.ازاین رو،باید درزیرسایه ی شخصیت هایی ملی گرایی چپ زده ی که مناسبات خوبی باغرب ندارند؛گردبیایندوباوسیله کردن آن هاقدرت راازآن خودنمایند.طوری که دیده شد،پس ازآن کنفرانس،کودتاهایی چپ گرایانه درافغانستان وبرخی کشورهایی افریقایی صورت گرفت.
درافغانستان،کودتای26سرطان1352-ژوئیه1973که محمدداودخان رابقدرت رساند؛درواقع،یک پلی رابرای کمونیست های افغانی فراهم کردکه ازروی آن گذرکرده قدرت سیاسی- نظامی راقبضه ومطابق مصلحت کمونیسم روسی، کشورمارادرمنطقه مدیریت نمایند.طبق لزوم دیدروس ها،رژیم کودتایی درنخستین کارنامه ی خودبه سرکوب نیروهای مذهبی شتافت.سیاستی که برای پاکستان درقضیه ی پشتونستان بدیل فراهم کردتامذهب رادربرابرملی گرایی قبیلگی- نژادی- افغانی بکاراندازد.داودکه درسیاست فرصت طلب خوبی بود.فکرمی کردکه باکمک نظامی های خرده پایی خلقی- پرچمی قدرت راازخودکرده است.لذا،درگام نخست، مبارزان مسلمان ودرگام دوم، کمونیست هاراسرکوب وحکومت قبیله ی محمدزایی رادرقالب جمهوریت دروغین وحزب ننگین انقلاب ملی بازسازی وبرایی سال های درازحکومت می نماید.اوکه مانندپسرکاکایش ظاهرشاه احزاب سیاسی رامخل حکومت شخصی می پنداشت،تمام زمینه هایی حرکت آگاهان افغانستان درجهت متحول شدن به نهضت وحزب های سیاسی رانابودکرد.
همان گونه که تعلل ظاهرشاه درمجوزقانونی فراهم کردن به حزب های سیاسی، جریان های سیاسی یاسیاست زده رامتوجه مرکزقدرت، یعنی اردو/ارتش ساخت؛خرده نظامی هایی خلقی- پرچمی وسران شان رانیزمطمئن ساخت که بادراختیارگرفتن اردومی توان کمونیسم روسی- افغانی یاترکیب هردورادرافغانستان بکارانداخت.ذهنیت بیماروفرسوده ی که هم دربخش مذهبی هاوهم دربخش کمونیست هافربه ترشدو مبارزه ی سیاسی- فرهنگی- ایدئولوژیک- منطقی رابه مبارزه ی زورگویانه وبی منطقانه ی نظامی متحول کرد.
نگاهی به کارنامه ی انحصارگرانه ی رژیم های شاهی وجمهوریی دروغین درررابطه بااحزاب سیاسی، نشان میدهدکه متوسل شدن به اردو/ارتش ودست زدن به کودتا،بوضعیت فرهنگی جامعه هم بی رابطه نبود.تجربه چه درآغازاروپای مدرن وچه دربرخی کشورهایی روبه توسعه نشان میدهدکه دولت های مطلقه وخودسربابازسازیی وادامه ی پیوندهایی تاریخ زده ی فئودالی/بزرگ مالی، روندروبررشدمناسبات سیاسی بورژوایی/سرمایداری وپیدایش دولت مدرن رادشوارساختند.دولتی که درصورت برآمدکردن،فرهنگ قانونمندی وفعالیت های قانونی وآزادانه ی احزاب سیاسی رادرجهت پرکردن خالیگاه قدرت درآینده تامین کرده می تواند.دراکثرکشورهای اسلامی، بویژه افغانستان، نگرش های کهنه وخرافات زده ی مذهبی-قبیلگی،بی ثباتی سیاسی،تنش هاوکشمکش های ایلی- تباری وناتوانی ساختاردولت مرکزی ازعامل های مهم کندشدن مناسبات نوگرایانه،کنش گریی احزاب سیاسی وپیدایش دولت مدرن بودندومی باشند.ازسوی دیگر،مرکزیت شدید،ناکارآمد،فاسدوبروکرایتک پرقدرت که ازفقدان فرهنگ سیاسی نووکنشگریی قانونمنداحزاب سیاسی مایه می گیرد،وعدم ثبات سیاسی نهاد دولت باعث می شودکه دولت مردان ومدیران، بخت خودرادرسودجویی بیازمایندوازهرراه ممکن به جمع آوریی پول بپردازند.موضوعی که دوپیامدزیرراببارمی آورد: درگام نخست،دولت مطلقه ی خودسرراکه پیشترزمینه هایی پیدایش احزاب سیاسی را نابودکرده بود؛ناتوان تر،ودرگام دوم،سودجویی وجمع آوریی پول، دولت راازدرون می پوساند.واضح است. دولت پوسیده است واحزاب سیاسی هم بخاطرنبودشرایط رشدطبعی توان پرکردن خالیگاه سیاسی ناشی ازافتادن آن راندارند.پس آشوب وجنگ داخلی وادامه ی اشغال یادادن پایگاه باین یاآن کشوربخاطردرقدرت نگهداشتن قشرحاکم رابه یک نیازمبرم روزتبدیل می کند.به گونه ی که اکنون درافغانستان جریان داردوممکن است یک دهه ی دیگرهم ادامه یاید؛بدون این که، کشورمادارایی احزاب سیاسی مدرن،خودمختاری وحکومت کارآمد شود.
روشن است که درایجادوضعیت ناگوارکنونی،حکومت هایی دیروزچه شاهی،جمهوریی دروغین،چه جمهوریی دموکراتیک،چه دولت اسلامی مجاهدین،چه امارت نام نهادطالبی- پاکستانی،چه دولت کنونی وهمه ی احزاب سیاسی- اسلامی- طالبی،وشرایط فرهنگی- قبیلگی وکشورهای منطقه ی وفرامنطقه ی کوتاهی بدوش دارند.به عبارت دیگر،مردم جفاکشیده وجنگ زده ی افغانستان،بهایی نابخردی وندانم کاری وبدکاریی سیاست مداران گذشته وکنونی خودرامی پردازند.ازاین لحاظ که،حکومت هایی قبیلگی- سنتی افغانستان به شرایط پیشامدرن- پیشاحزبی- ایدئولوژیکی تعلق داشتندومردم رادرنادانی نگهداشته بودندوکارنامه ی دوقرنه ی آن هاکشوررا به بدبختی نشانده بود،جای شک وتردیدی نیست.ازاین رو،پس ماندگی علمی- فرهنگی- سیاسی کشورونارکارآمدیی احزاب سیاسی، همه ازاستبدادسیاسی- نظامی آن هابرخاست وسبب شدکه کارنامه ی احزاب سیاسی، چه سکولار- چپ گراوچه مذهبی درایجاد دیگرگونی فکری واندیشه ی درمیان مردم،بویژه بخش روستایی کشوربی نتیجه وسبب شود که مردم روستایی دوره ی آن هارادوره ی پرازامن واسایش بپندارندکه باباخواندن ظاهرخان نمادچنان برداشتی سطحی انگارانه ی می باشد.نکته ی قابل توجه این است که شاه پیشین راهم فرامنطقه ی هابودندکه برای هدف های درازمدت خود درمنطقه باباساختند.درحالی که آگاهی وتجربه نشان میدهدکه این آن هابودند که باادامه ی حکومت مطلقه وبستن فضایی فکری- فرهنگی وسیاسی وموقع ندادن به رشداحزاب سیاسی- رقابتی،تندروی چپی- مذهبی وخشونت گرایی بی شمارامروزین راسبب شده اند.
ازآنجاکه وضع احزاب سیاسی کنونی رابدون درک بهتروضع احزاب سیاسی دیروزنمی توان شناخت،لازم است نگاهی به احزاب سیاسی دیروزانداخته شود.دراین راستا،…بعضی امورمسلم دررابطه بااحزاب سیاسی افغانستان راقرارذیل ردیف بندی می کنیم:1- احزاب سیاسی افغانستان ثمره ی فعالیت روشنفکرانه وسیاسی پایتخت اند.علی الاصول، افکارجدیدوبه زیرسوال کشیدن تعادل سنتی افغانستان ازمحیط های دانشگاهی سرچشمه گرفته است.بعدهادستگاه های معتبردولتی(وازجمله ارتش)به سیاست روی آوردند(یا دست هایی سیاسی پشت صحنه ی درونی وبیرونی آن هارااستعمال کردند)،ولی درابتدااین احزاب سیاسی درمیان بخشی ازمردم که ازریشه های سنتی خودبریده بودندوبه همین سبب آمادگی زیادی برای پذیرش افکارجدید داشتند(وبه ویژه جوانان که به فرهنگ سنتی پشت کرده بودند)پابه عرصه ی وجودگذاشتند.2- این احزاب سیاسی درفرهنگ مردم افغانستان سهمی ندارندولی قادرنیستندازتاثیراین فرهنگ بطورکامل برکناربمانند.شماری ازاختلافات راکه بازتاب انشعاب جامعه ی افغانی به گروه های مختلف است،می توان درمیان احزاب بازیافت(به عنوان مثال:حزب خلق وحزب پرچم،دوشاخه ی حزب کمونیست افغانستان که ازهمان ابتداآشتی ناپذیرمی نمایند).3- احزاب سیاسی همیشه به منظورابرازعکس العمل درمقابل نظام حاکم بوجودمی آیندویاشکلی ازدفاع ازخودهستندکه یک اقلیت قومی یامذهبی ابرازمیدارد.4- ازآنجاکه افغانستان فاقدهرگونه سابقه ی دموکراتیک است،احزاب طریقه ی صحیح استفاده ازدموکراسی رانمی دانندوبه دلیل زیاده روی هایشان بازگشت یک رژیم خودکامه راموجب شده اند،رژیمی که آن هارابه اختفایاتبعیدمجبورساخته است.5- چون افغان های ساکن روستاهاآگاهی سیاسی چندانی ندارند،احزاب سیاسی نمی توانندخارج ازشهرهامستقرشوند.(1)
درروندحزب سازی درافغانستان موضوع بسیاردارایی اهمیت،برآمدن جمعیت های بی شمارمذهبی می باشد.جمعیت های که بخاطرتجاوزشوروی به افغانستان وهدف های مغرضانه وضدافغانی نظامی های پاکستانی تکثرپیداکردندوهیچ گونه سنجه ی یک حزب سیاسی یاحزب سیاسی- مذهبی ماننداخوان مصروجماعت اسلامی پاکستان- بنگله دیش ونهضت العلمایی اندونیزی رادارانمی باشند.اگرچه پیشترازمداخله ی شوروی ومهاجرت مبارزان مسلمان به پاکستان، نهادهایی حزب نمای مذهبی درجامعه ی افغانستان عرض اندام کرده بودند،اما برآمدکردن آن هادرسیاست بیشترواکنشی بودتاکنشی.بدبختانه،مهاجرت به پاکستان وآغازجنگ سرمیان قدرت های بزرگ،آن هاراازنظراخلاقی به سویی انحطاط سوق داد.تجربه نشان داده است که….یک حزب مذهبی هنگامی اعلام موجودیت می کندودرراه اشاعه وپیشبردباورهای خودبه مبارزه می پردازدکه احساس نمایدارزش هاوبرنامه های نظام سیاسی واقتصادی موجود،باارزش هاومعتقدات مذهبی پیروان آن متضاداست.(2)موضوعی که درست بودن خودرادرعملکردضد دینی رژیم کمونیستی- روسی افغانستان نشان دادوکشورمارابه کمک پاکستان دارایی حزب های مذهبی بی شماری کردکه دین رابیشترازرژیم کمونیستی مسخره کردند!
بااین که درچهاردهه ی گذشته،بیشترازهرکشوراسلامی دیگر،درافغانستان حزب های کمونیستی،مذهبی- سیاسی،مذهبی- مدرسه ی- طالبی وحزب هایی نژادگرا- قبیله گراوسمت گراتولیدشدند.اما،ازنظرسیاسی مشکل است که بتوان همه ی آن هارا حزب های سیاسی نامید.ازاین روکه،…بسیاری اندیشمندان علم سیاست باوردارندکه واژه ی(حزب سیاسی)راتنهادرموردگروهی می توان بکاربردکه هم معتقدبه اصول ومبانی مردم سالاری باشدوهم درتشکیلات وساخت خودازاین اصول ومبانی پیروی نماید.آن هامعتقدند،گروه های راکه ازنظام مردم سالاری حمایت نکنندویادرتشکیلات داخلی خود رعایت اصول مردم سالاری راننمایند،ولوآنکه عنوان(حزب)برخودگذاشته باشند،نمی توان حزب سیاسی نامید.ادموند برک حزب راگروهی ازافراد می داندکه بایک دیگرمتحدشده وبرمبنای اصول خاصی که موردقبول همه ی آن هااست برای حفظ وتوسعه ی منافع ملی می کوشند.لینن:درکتاب چه بایدکرد؟یک گروه کوچک ازافرادقابل اعتماد،باتجربه ومعتقدبه اصول انقلاب راکه دارای نمایندگان مسئول ووظیفه شناس درنواحی مهم کشوربوده وروابط مخفیانه باآن هاوبایک دیگرداشته باشندواقدامات انقلابی راحرفه ی اصلی خودبدانند،حزب می نامد….حزب رامی توان گروهی ازافرادجامعه دانست که بااعتقادوایمان به برخی اصول وداشتن هدف های مشترک درسازمانی باعنوان حزب متشکل شده وازطریق شعبه هاوقسمت های مختلف بایک دیگرارتباط متقابل ومستمردارندومی کوشند تابرای رسیدن به هدف هاواجرای اصول مورد نظر،حکومت رامستقیماًدردست گیرند….وظیفه،مسئولیت وکاربردحزب رامی توان ازدومنبع استخراج نمود:یکی برنامه،مرام وفعالیت های حزب،دیگربرداشت توده ازرسالت وعلت وجودی آن.یعنی اول باید دید یک حزب به ادعای خود،برای چه منظورونیل به چه هدف های تشکیل شده است.ودوم،باید دیدکه انتظارهاوخواست های توده ازحزب چیست.شکی نیست که آگاهی ازوظیفه،مسئولیت وکاربردحزب می تواندمارابه ماهیت آن رهنمای کند.آنچه درزیرآمده،انگاره ی است برای بازشناختن حزب حقیقی ازحزب غیرحقیقی.حزب حقیقی حزبی است که نماینده وحامی همه ی طبقات وگروه های اجتماعی بوده ومی کوشدتامنافع ملی راتامین کند.درصورتی که حزب غیرحقیقی،گروهی است که زیرعنوان حزب به دفاع وپیشبردمنافع طبقه ی خاصی می پردازد.وظایف،مسئولیت هاوکاربردهای  حزب رامی توان به شرح زیرخلاصه کرد:الف:شکل دادن به شیوه ی نگرش هاومعتقدات پراکنده ی افرادوسازمان دادن این شیوه ی نگرش هاومعتقدات درچارچوب یک تئوری یامرام مشخص.ب:آشناساختن افرادجامعه به حقوق ووظایف خودوبالابردن سطح دانش وآگاهی آن هاازمسایل واموراجتماعی،سیاسی واقتصادی.حزب باید برای افزایش دانش سیاسی اعضای خود وسایرافراداجتماع،موسسات پژوهشی،آموزشی وانتشاراتی ویژه ی بوجودآورد.پ:تشویق مردم به شرکت درانتخابات واستفاده ازحق رای باساده ترومنظم ترکردن امرانتخابات برای رای دهندگان،ازطریق تعیین کاندیداهای انتخاباتی.به عبارت دیگر،حزب موظف است به سلیقه هاوگرایش های پراکنده ی افرادرای دهنده نسبت به نامزدهای انتخاباتی ومسایل سیاسی واقتصادی واجتماعی جهت وسازمان داده وآن هارادراطراف یک یاچند نامزدویک یاچند برنامه ی کلی متمرکزسازد.ت:پشتیبانی ودفاع ازمنافع فردوجامعه درمقابل تعدی ها،سهل انگاری هاوقانون شکنی های دولت وکوشش برای وادارساختن دولت به انجام مسئولیت ها وتعهدهای قانونی،اخلاقی- اجتماعی.ث:متمرکزساختن نیروهای پراکنده ی افرادوتبدیل آن به یک نیروی جمعی- گروهی.هرفرد،به تنهای حتی درنظام های کثرت گراودموکرات،دربرابرقدرت متشکل ومتمرکزدولت وموسسات خصوصی،موجودی است ضعیف وبی پناه،نیروی حزب که نیروی است گروهی ومجهزبه سازمان اداری متشکل،بهترمی تواند دربرابرنیروی دولت وموسسات اقتصادی وصنعتی ایستادگی کرده وبه دفاع ازحقوق فردبپردازد.ج:انجام پژوهش هاوبررسی های علمی.حزب باتشکیلات،ابزار،بودجه ونیروی انسانی که دراختیاردارد،بایستی برای شناخت مسایل ومشکلات مختلف به مطالعه وتحقیق پرداخته وبرای بهسازی جامعه طرح وراه حل های کوتاه مدت وبلندمدت ارائه کند.ح:کوشش برای ایجادمحیطی مسالمت آمیزجهت حل وفصل اختلافات مبارزات ورقابت های سیاسی(بخاطراین که این ها) درطول تاریخ ودراکثرجوامع باخشونت وخونریزی همراه بوده است.حزب بایستی بکوشدتاازمیزان خشونت وخونریزی درکشمکش های سیاسی  تاحدامکان کاسته شود.محیط سالم تروآرام تربرای رقابت های سیاسی ونقل وانتقال قدرت سیاسی بوجودآید.خ:پرورش رهبران آینده ی جامعه ودولت یکی ازوظایف اساسی حزب است.حزب بایستی بکوشدتابرای اداره ی امورکشور،افرادشایسته،درستکار،فعال وآگاه تربیت کند.(3)
بادرنظرداشت ویژگی ها،کارکردهاووظیفه های که یک حزب سیاسی بدوش داردودربالاازآن هانامبرده شد،به صراحت می توان گفت که درافغانستان نه درگذشته حزب یااحزاب سیاسی وجود داشت ونه اکنون وجود دارد.اگراحزاب سیاسی باچنان ویژگی هایی درگذشته وجودمی داشتند،ماامروزبه مراتب دروضعیت بهتری قرارداشتیم.بااین همه،آنچه که لازم به یادآوری می باشد؛این است که، دیروزچه درصف باصطلاح کمونیست هاوچه درصف مذهبی هاازنظرسازمانی، برخی ویژگی هایی یک حزب سیاسی دیده می شد.اما،درشرایط کنونی،هیچ ویژگی حزبی درحزب هایی106گانه ی سیاسی که دروزارت عدلیه نام نویسی ومجوزفعالیت سیاسی- قانونی گرفته اند،سراغ شده نمی تواند.
دراین زمینه که چراافغانستان ازنظرحزب وحزب سازی وکنشگری هایی حزبی، باین همه پراکندگی وپریشان گویی هایی فکری-سیاسی گرفتارشده است،علت راباید دروضعیت سیاسی- فرهنگی جامعه وبازی هایی سیاه وننگین محمدزای ها،چپی ها،مذهبی هاونژادگرایان ملی نماومزدورسراغ کرد؟اگرنگاهی به پیوندمنطقی رفتارحزبی چه درسطح دولتی وچه درسطح احزاب سیاسی بیرون دولتی انداخته شود،واضح می شودکه دموکراسی بدون حزب سیاسی ظاهرشاه،راه رابرویی کودتاوحزب انقلاب ملی درغین داودخان همواروحزب انقلاب ملی اوراه رابروی خلقی ها- پرچمی هاواین هاجاده رابرویی جهادی هاوجهادی هابرای طالبان جاده سازی کردند،وطالبان هم به همراه نظامی های پاکستانی، راه رابروی وضعیت کنونی هموارکردند.درهمه ی این بازیی شیطانی،دورباطل تکرارومردم افغانستان رابروزسیاه نشانده شد.به سخن دیگر،کارگزاران جمهوریت وجمهوریی دموکراتیک عاقلانه ومردم گرایانه عمل نکردندونتیجه ی عملکرد آن هااحزاب جهادی وطالبان می باشند.درواقع،مطابق این گفته ی کارل پوپر:”کسانی که می خواستند درزمین بهشت بسازند،جهنم ساختند.”جهنمی که اکنون مردم افغانستان درآتش آن می سوزندوآه می کشند!
باوجود دورباطل وتکراربیش ازاندازه ی آن درافغانستان که حکایت مرگبارازشکست رسواخیزسیاست کاران وروشنفکران وفرهنگیان می کند،پرسمان احزاب سیاسی درهیچ زمانی باندازه ی دوره ی پساطالبانی درافغانستان هرزه وبازاری نبوده است.هرزه گی وبی هدفی که ازسیاست زدگی عمیق وسردرگمی وبی هدفی ودورنمایی تاریک کشورحکایت می کند.کمونیست هاومجاهدان حکومت کردن رادرسرکوب اندیشه ی مخالف وجنگ های باهمی خلاصه کرده بودند،طالبان یک گام به پیش گذاشته،حکومت کردن رادردرازکردن ریش،زن ستیزی،توحش وواپس گرایی بی سابقه درتاریخ،حتادرتاریخ قبایل وحشی اولیه مختصرکردند.ازاین رو،زمانی که توسط ولی نعمت هایی خودازمیدان رانده شدند،برخی سطحی انگاران وکم فرهنگان شکم کته خیال کردندکه عصرنودرتاریخ آغازیده وتنهاخودآن هاهمه کاره،نوگراودارایی همه چیز می باشندومی توانند تاریخ بسازند.برای تعریف این افرادکه بسیاری شان اکنون حزب یاجبهه ی دارند،این شعرمولانای روم خوب افاده ی مطلب می کند.عصرکهنه فروشان گذشت– نوفروشانیم واین دوران مااست.
نگاهی به وضعیت سیاسی- اجتماعی- اداری- اقتصادی- فرهنگی وروانی افغانستان روشن می سازدکه بازارپُرونق حزب هایی بی شمارمتمرکزدرکابل وبی پایه وبی ریشه درمرکزهای ولایت هاوروستاهاوسلطه ی بی چون وچرایی تفنگ داران وقاچاقبران دردستگاه دولتی درمرکز،ولایت هاوروستاهاوپارلمان وضایع شدن ملیاردهادلارکمک های جامعه ی جهانی وافزایش تروریسم،جنایت های سازمان یافته وفقرودرماندگی درمیان مردم،تنهابازدهی که داشته است این است که، حزب سیاسی راکه یک ارزش مدرن بود،وماموریت داشت که جامعه ی سنتی راازکرختی فرهنگی- مذهبی- اجتماعی وذهنی اش بیرون وواردجهان نونماید،بازاری وارزش زدایی کرده است.دراین بازاری کردن حزب سیاسی درافغانستان،سه مسئله ی زیرهم نقش بازی کرده اند:نخست،بی فرهنگی وفقدان ایدئولوژی ومرام درکارگزاران حزب هایی پوشالی- افغانی.دوم،انقلاب رسانه ی که دوره ی حزب های سیاسی عمودی را بسیارکم رنگ کرده است.سوم،بالاکشیده شدن دزدان وغارت گران وقاچاق بران درنهادهای دولتی.این اوباشان بخاطرآینده ی خودکه محاکمه ی سختی راپیش رودارند،کوشیده اندکه ازبرآمدن احزاب سیاسی کارآمدمانع شوندتاجاویدان به غارت کشورادامه بدهند.دراین بخش،لازم می دانم این شعرنایل لاجوردی شهری- بدخشی رابازتاب دهم:ای ضدآگهی ای ضدانقلاب — تاجاویدان چریدن تومستدام نیست!اکنون که بازارپُررونق احزاب سیاسی درافغانستان به سویی بی نتیجه شدن سیرمی نماید،باید دیدکه درعرصه ی حزب وفرهنگ سیاسی- حزبی؛ بخاطرپیشبرتوسعه ی سیاسی، چه راه کاری باقی مانده است.
تنهاچاره درساختن حزب سیاسی افقی می باشد
درزمانی که، انقلاب رسانه ی- معلوماتی وجهانی شدن اقتصادواطلاع رسانی گسترده ی بیرون ازسلطه ی دولت، چپن کاری به تن نکرده بودندوسانسوراطلاعات واخبارتوسط زمام داران خودکامه بیدادمی کرد،احزاب سیاسی باساختارعمودی- بالا- پایینی ارزشمندیی خودراداشتند.اکنون که انقلاب رسانه ی- آگاهی بخش، مرزهایی ملی رادرنوردیده وهمه امکانات سانسورگری راازدست بیدادگران نظامی- سیاسی- مذهبی ربوده است؛احزاب سیاسی باساختار عمودی- فرماندهی- فرمان بری ازبالابه زیر راکمرنگ ساخته است.ازاین رو،ایجاب می کندکه اهمیت رسانه هایی نودرگسترش آگاهی واثرآن برجنبش هاوحزب هایی سیاسی  نوین به بررسی گرفته شود.
دراین زمینه،آلوین تافلرازسه موج رسانه ی سخن می گوید:رسانه های موج اول:کلیسا،اجتماع،تماس های فردی.رسانه های موج دوم:رادیو،تلویزیون وروزنامه.رسانه های موج سوم:ماهواره ها،ماشین های فکس ودوربین های دستی- تلویزیونی،کمپیوترهاودستگاه های فوتوکاپی وشبکه های جهانی ارتباطات.(4)درزمانی که تافلر،رسانه های هرسه موج راردیف بندی کرده بود،انترنیت،فسبک،تویتروچندین نوآوریی دیگرخود نمایی نکرده بودند.ازاین رو،می توان گفت که رسانه های موج سومی هرروزنسبت به روزپیش فربه تروبه گستره اطلاع رسانی بدون سانسورمی افزایند.باتوجه به افزایش گستره ی رسانه هایی موج سومی،می توان یادآورشدکه حزب هاوجنبش های دوره ی موج سومی هم باحزب ها وجنبش هایی دوره ی موج دومی تفاوت های بنیادی دارند.طوری که انقلاب مصرنشان داد،بایداذعان کردکه جنبش های موج سومی بی رهبروبدون حزب های سیاسی باساختارعمودی می باشند.این کم ارزش سازیی نقش احزاب سیاسی عمودی،تنهاارزشمندیی احزاب سیاسی- افقی رابالانبرد،بلکه اهمیت روشنفکران رانیزکاهش داد.بطورنمونه،درتبادل وگسترش افکارنوورسانش اخبار،قهرمان دوره ی صنعتی یادوره ی موج دومی،روشنفکران بودند،دردوره یاجامعه ی موج سومی قهرمان دموکراسی ورسانش اطلاعات نو،انترنت است که موفقانه به پیش می تازد.واین شاهکارانترنت است امکان تبادل اندیشه وخبروآگاهی بخشی درمیان توده هایاشهروندان رابدورازنظارت وسانسورگریی دولت هایی خودسرفراهم می کند.
نگاهی به خیزش های جهان عرب که زین بن علی حاکم تونس رابه عربستان پناهنده کرد،مبارک ستمگرراسرنگون،قذافی  زورگورابه جهنم،علی عبدالله صالح یمن رامجبوربه ترک قدرت وبشاراسدرادرتنگناگرفته وامیرقطررابی خواب کرده است،نشان میدهدکه حزب های سیاسی- مذهبی باقی مانده ازدوره ی رسانه هایی موج دومی ودارای ساختارعمودی درخیزش هانقش موثری نداشتندوندارند.ازهمه مهم تراینکه،درمصرخیزش هاواعتراض هایی نهادهایی برخاسته ازموج سومی درمیدان آزادیی قاهره هنوزهم برای کنارگذاشتن نظامی هاازسیاست ادامه داردوقربانی هم می گیرد،اماجمعیت اخوان المسلمون/برادران مسلمان سازمان یافته ترین ساختارحزبی- سیاسی- مذهبی باقی مانده ازدوره ی رسانه های موج دومی، درحال چانه زدن باارتش بخاطرکسب قدرت می باشد.سیاستی که بدون شک؛ این سازمان را،ازحمایت بخش جوان جامعه که مجهزبارسانه هایی موج سوم می باشد،محروم می سازد.
درحالی که خیزش های برخاسته ازرسانه های موج سومی درجهان عرب، هم مستبدان حاکم وهم احزاب سیاسی عمودی رابه چالش گرفته است،درافغانستان بخاطردرک منسوخ ازسیاست وحزب سیاسی وجامعه ی سیاسی- مدنی،هم حکومت وهم برخی روشنفکرمآبان مصروف حزب بازی وافزایش شمارحزب های عمودیی بی اثرمی باشند.درافغانستان،ازدونگاه، برای سازمان سازی هاوسازمان سازان،چه ازنمونه ی عمودی وچه ازنمونه افقی دشواری وجود دارد:نخست،ازجانب دستگاه حاکم.دوم،از وضعیت حاکم فرهنگی برکشور.دررابطه بااصل نخست، بایدگفت که درشرایط کنونی درافغانستان،سه نیروی اجتماعی مصروف کنش وواکنش می باشند:یکی طبقه ی بالاوپول داربی فرهنگ که می کوشدبه حجم پول وثروت خودبیافزایدوحضوردردولت هم زمینه رابرای آن فراهم کرده است تابه آسانی خودرافربه ومردم رالاغرنمایند.دومی،طبقه ی درمیانی تازه پاوروشنفکرمی باشدکه درسرهوای سیاست داردودنبال توسعه ی سیاسی می گردد.واضح است که حزب سیاسی چه عمودی وچه افقی است که می تواندسکان دارتوسعه سیاسی شود.سوم،توده ی مردم می باشدکه یاکله شان کارنمی کندواگرکارمی کندعدالت می خواهندوبهبوداوضاع زندگی خودرامی طلبند.دشواری ازناحیه ی دولت وساختاردولتی درمسیرحزب سازی های چندلایه ی؛باین خاطرروزافزون می باشدکه افغانستان درمرحله ی جامعه شبهه سیاسی قراردارد.واین شبهه سیاسی بودن بیشترازهرعامل دیگر،درنگرش به ملت وملت سازی خودرانمایان می سازد.بطورنمونه، اگرفارسی زبان هاکه زبان شان درافغانستان فراگیراست وهمه مردم کشورتاندازه ی آن رامی فهمند،واژه ی فارسی دانشگاه رابجای پوهنتون/واژه ی پشتواستعمال نمایند،وحدت ملی تخریب می شود!درحالی که ملت رابیشترازهرعامل دیگری،ساختارسیاسی- اقتصادیی هرکشوری تعریف می نماید،نه قوم وقبیله ونژاد.
دررابطه بااصل دوم یافرهنگ،واقعاًدرافغانستان عدم پویایی فرهنگی وبه روزنشدن فرهنگ ونبودغنایی واژگانی- زبانی،درراه اندازی نوآوری وابزارهای آن که یکی ازآن هاحزب سیاسی چه عمودی وچه افقی می باشد،سنگ اندازی می کند.روشن است….فرهنگ یعنی:”مجموعه ی دانش،ادب،معرفت،شناخت،تعلیم وتربیت وآثارعلمی وادبی وتاریخی یک ملت است.”پدیده ی زنده  است که اگرباضرب آهنگ طبیعی رشدنکند،گرفتارعقب ماندگی خواهدشد.درعین حال،آن فرهنگی قابل رشد است که درمسیرتحولات طبیعی خودباراه بندانی روبرونشودکه جلومتنوع ترشدن ووسیع ترشدن آن رابگیرد.این به معنای فرهنگی است که درآن بتوان ده هامذهب ودین راومرام وزبان وسنت رادریک دریک همنشینی مسالمت آمیزمشاهده کرد.یک فرهنگ عقب مانده نمی تواندپشتوانه ی جنبش آزادی خواهانه( یابسترمناسبی برای رشدورونق احزاب سیاسی مدرن)باشد؛ودرعین حال،هرآن فرهنگی که درزمانه ی خودبه روزوامروزنشده وبه ارزش های پیشرفته ی تمدنی عهدخودمجهزنشده باشد،طبعاًنمی تواندآزادی خواهانه محسوب شود.(5)این یک واقعیت است که زمانی که فرهنگ آزادی خواهانه نشود،حق داردکه درسرراه حزب سازی به شیوه مدرن، مانندافغانستان سنگ اندازی نمایدوبجای حزب سیاسی مدرن طالب پروری نماید.
باتوجه به تجربه بی نتیجه ی احزاب سیاسی- مذهبی درافغانستان،لازم به نظرمی رسدکه به نگرش های زیراهمیت بایسته وحتمی داده شود:نخست،سکولارهای بی خبرازسکولاریسم وچپ زده های بی خبرازمارکسیسم بایدبه این سخن هیگل توجه نمایند.هیگل:”دریک جامعه ی دینی،هم سعادتش وهم شقاوتش ازکانال دین می گذردومشکل ترین کارنقد دین می باشد.”باین معناکه نادین باوران باید بدانندکه دین هم به مدرنیته/نواندیشی کمک می کندوهم دربرابرآن سنگ اندازی می کند.اگربادین برخوردصحیح درجامعه ی افغانستان صورت بگیر،هم دین داری وهم توسعه رونق پیدامی کند.دوم،دین باوران بویژه تیکه داران حزب های مذهبی یاباندهایی تباه کاردرپوشش دین باید بدانندکه آن هادین رابرای هدف های این جهانی هزینه کرده هم دین رامسخره کردندوهم کشوررادربدبختی فروبرده اند.سوم،حزب داران مذهبی باید قدت نمایندکه درقرن نزدهم کلیسایی هادراروپابرای واردشدن به سیاست دموکرات مسیحی شدندتاخودکامگی وتمامیت خواهی سیاسی- ایدئولوژیک پایه نگیردویااینکه مذهب اعتراض/پروتستانتیسم رافربه ترکردندکه سرمایداری ودموکراسی هردوازآن بهره برداری کردند.برخلاف،مذهبی های سیاسی افغان،خودکوشش کردندکه تمامیت خواهی بیاورندوبخاطرتلاش های بی معنای تمامیت خواهانه بویرانی کشورافزودند.بنابراین،درافغانستان هرحزبی که پس ازاین ساخته می شود،بایدرعایت وضعیت دینی- فرهنگی- اخلاق مدنی واهمیت نقش حزب سیاسی افقی رادرجهت تماس گسترده بامردم ملحوظ دارد.کمرنگ شدن حزب سیاسی عمودی باین معنانیست که کاملاًازگردونه بیرون شده است یامی شود.باین معنااست که اگرحزب عمودی می خواهدهرچه بیشترمردمی شود،به دیگرگونی درخود دست بزندکه هم کارحزب عمودی وهم کارحزب افقی رادریک زمان انجام داده بتواند.درغیرآن،رسانه های موج سومی به بایگانی تاریخ تحویلش می دهد.ازهمه مهم تراین که،…برای سیاست مدار(چه حزبی وچه غیرحزبی)نوعی دیوانگی است که بخواهداجری دیگری جزاحترام وانصاف درکشورخویش بجوبد.(6)رازمنفوربودن سیاست مداران دیروزوامروزافغان درنزدهمه ی مردم هم درنادیده انگاریی سخن ارزشمند یادشده می باشد.
پانویس ها:
1- جنگ افغانستان(دخالت شوروی ونهضت مقاومت)زیرنظرآندره بریگوواولویه روآ،چاپ دوم سال1367نشرآستان قدس رضوی ص138
2- احزاب سیاسی نوشته داکترحسن محمدی نژادچاپ اول سال2535ص ص82-83
3- همان ص ص34-36-42-44
4- جابجای درقدرت، نویسنده:آلوین تافلر، ترجمه:شهیندخت خوارزمی ص547
5- نقش فرهنگ برجنبش های آزادی بخش، شکوه میرزادگی، خبرنامه گویا،سه شنبه25آبان- عقرب1389
6- جابجای درقدرت ازتافلرص666

نظر شما