Tuesday 2 September 2014

رهبر شهید استاد ربانی چگونه به شهادت رسید؟

امرالله صالح

 

طالبان یا با ابتکار خود یا هم در تبانی با پاکستانی ها و القاعده رهبر معظم جهاد و مقاومت ملت افغانستان، استاد برهان الدین ربانی را  توسط یک حیله گر انتحاری شهید ساختند. من در مورد پهنای شخصیت و ابعاد دیده گاه رهبر شهید نمی پیچم. ملت افغانستان این شخصیت متین  و مدبر را می شناسند، کشور های منطقه و دنیا نیز او را می شناسند.

ریخته شدن خون او برای ما چه درد ناک و سنگین است. استاد در جمع ابو مسلم ها و مسعود ها پیوست. برای ما استاده گی در برابر تعصب و تحجر تازه گی ندارد. قرنها است که بخاطر دفاع از عزت خویش از فرهنگ و حریم خود در برابر دشمن ایستاده ایم و این مشعل حتماً مشعلدارانی خواهد داشت. من به عنوان یکی از رهروان مقاومت ملت افغانستان، با در نظرداشت تجربه معلوماتی که دارم؛ می پردازم به بررسی ابعاد مختلف چگونگی این حادثه و تاثیرات نبود رهبر شهید در اوضاع بحرانی افغانستان.

اول-  چگونه دشمن به رهبر شهید رسید؟

 من بار ها و به تکرار گفته بودم که آقای کرزی از حضور استاد در شورای نام نهاد صلح استفاده ابزاری نموده و استاد بزرگوار دسترسی به اطلاعات تازه  و مطممین نداشت. جزییات تماس های طالبان و کسانی که به نماینده گی از آنها تماس میگرفتند به حلقاتی در حکومت و گماشته گان آقای کرزی در این شورای نام نهاد معلوم بود ولی استاد بیشتر اوقات در یک عمل انجام شده قرار میگرفت. دیده گاه استاد شهید این بود که ملت افغانستان باید به صلح پایدار و اساسی دست یابند، اما دید گاه آقای کرزی استوار به معامله ی ناشفاف است که در آن صرف میتوان منافع کوچک را دید و بس. در یک سال اخیر من چهار بار  با رهبر شهید ملاقات داشتم. درین ملاقات ها معلومات هایی را که داشتم در اختیار شان قرار دادم، با استناد به این معلومات ها اقای کرزی مجبور شد، از سفرهای مخفی مقامات طالبان که زمینه سازی آن بوسیله ی ارگ صورت گرفته بود، به رهبر شهید گزارش دهد. به همین منوال چندین نشست و معاملات کوچک دیگر که در اسلام آباد – سعودی و دوبی صورت گرفته بود نیز با دل ناخواسته به رهبر شهید در میان گذاشته شد. برای آخرین بار که هفته قبل به حضور شان رسیدم، باز هم یکی از موضوعاتی که با ایشان در میان گذاشته شد؛ عدم دسترسی رهبر شهید به معلومات های تازه بود که ارگ عمداً  نمیخواست موضوعات مذکور را با ایشان شریک سازد. استاد در جواب به من گفت: “خوب هر ملاحظه ی که وجود دارد، نزد آقای کرزی است، یا معلومات ندارد و یاهم نمیخواهد با من این معلومات ها را شریک سازد”.  بنابر عدم دسترسی اوشان به معلومات بود که این فاجعه، عصر سه شنبه مورخ 20 سپتمبر سال جاری میلادی بوقوع پیوسته و خون رهبر جهاد و مقاومت مردم افغانستان، در راه اعاده صلح و وحدت ملی ریخته شد.

در بدنه شورای عالی به اصطلاح صلح، افرادی در پست های اجرایی منصوب گردیده اند که هفته وار چندین مراتبه به ارگ گزارش میدادند و شاید ماهانه یک یا دو باری با استاد دیدار میداشتند.  کسانی که بخواهند با آقای کرزی ملاقات نمایند، تا رسیدن به ارگ از چندین کمربند امنیتی باید بگذرند و معاصرترین تکنالوجی امنیتی هم در اختیار ارگ قرار دارد، اما در مقابل همین ارگ-  برای رهبر شهید سفارش کرده بود که با نماینده “شورای کویته دیدار داشته باشد” همچنین گفته شده بود اگر نماینده طالبان تلاشی نشود بهتر است، تا اعتماد بین طرفین ایجاد گردد. نتیجه تلاش های غیر موثر و بی هدف ارگ در راستای به اصطلاح اعتماد سازی یک نتیجه اش هم همین قربانی شدن رهبر جهاد و مقاومت ملت افغانستان است. ارگ بالای طالبانی که به اصطلاح صلح کرده و در کابل مسکن گزین شده اند اعتماد کورکورانه دارد. این معاش بگیر های ارگ، در واقع همان ستون پنجم استند که در سایه سیاست های تضرع اقای کرزی نه تنها برای دشمن جاسوی می نمایند، بلکه در ترور ها و عملیات های تخریبی چنانچه حادثه ی اخیر نشان داد نیز سهم اساسی می گیرند.

واحدیار، کسیکه فرد انتحار کننده را دفتر ملاقات رهبر شهید رهنمایی کرد، وی وزیر مهاجرین امارت سیاه طالبان بود و اکنون یکی از همین معاش بگیر های ارگ است.  خداوند ستانکزی صاحب را که درین حادثه جراحت برداشته صحت نصبب نماید، او نیز با نیت پاکی که دارد قربانی همین توطیه گردید. شکی وجود ندارد که آقای واحدیار، نه تنها که مورد مجازات قرار نخواهد گرفت، بل بخاطر اعتماد سازی برای تداوی به یکی از کشور های تمویل کننده شورای صلح نیز اعزام خواهد شد؛ تا زخم های سطحی  اش التیام یابند.

دوم- چگونه باید تحقیقات صورت گیرد؟ 

با در نظر داشت اینکه رهبر شهید، رییس جمهور اسبق افغانستان بودند و همچنین بخاطر حمایت شان از وضعیت فعلی، که یکی از عوامل ثبات به شمار میرفتند؛ تحقیقات و بررسی همه جانبه ی این قضیه، باید تحت نظرهیات مسکلی و تخنیکی سازمان ملل متحد صورت گیرد- همان گونه که قتل بی نظیر بوتو تحقیقات شد. لازم نیست تنها محور تحقیقات این باشد که کی ها عاملین این جنایت بزرگ اند!  ملت افغانستان دشمنان خود را که طالبان و پاکستان است می شناسند؛ تحقیقات باید تمام ابعاد قضیه را بررسی نماید. شیوه و روش تماس با طالبان و یا از طرف طالبان با دولت چگونه بود؟ میکانیزمی که این تماس ها به رهبر شهید گزارش داده میشد چه بوده؟ عناصر و مامورینی که درین بخش مصروف بودند کی ها اند، و توسط کی مقرر شده بودند و سوابق شان چیست؟  از لحاظ اداری، سلسله مراتب چگونه بوده، مداخله و صلاحیت رییس دولت درین نهاد چه اندازه بوده، تا حال چه مقدار گزارش های این نهاد به اقای کرزی رفته بود و سرانجام چه تعداد اطلاعات، حکومت افغانستان به این نهاد فرستاده است؟ تمام منابع اطلاعاتی که درین بخش ها بوده اند، (علنی و غیر علنی) به بررسی گرفته شود. مراوده ی نهاد های دولتی با شورای صلح به بررسی گرفته شود. و تمام اطلاعات قبلی مبنی بر هدف بودن رهبر شهید توسط طالبان بررسی شده و در مقابل تدابیر امنیتی نهاد های ذیصلاحیت و ذیربط دولت نیز به بررسی گرفته شود.  قتل رهبر شهید تاثیرات اش بر اوضاع افغانستان کمتر از تاثیر قتل رفیق حریری بر لبنان خواهد بود؛ سازمان ملل متحد با تحقیقات گسترده خود به این نتیجه بنیادی رسید که سوریه مجبور شد تا قوای خود را از لبنان خارج سازد. بدون شک که این تحقیقات باعث خواهد شد که دولت پاکستان از سطح دسیسه و توطیه خود کاسته و در ضمن عوامل نفوذی پاکستان در هر سطحی که در دولت افغانستان قرار دارند معلوم گردد.

اگر تحقیقات با همین گسترده گی صورت نگیرد برنامه ی تحت عنوان مذاکره با طالبان توسط دولتی که قسمت هایی از آن ستون پنجم دشمن شده باشد، نه تنها که منجر به صلح نخواهد شد، بلکه کشور را به پرتگاه نزدیکتر خواهد ساخت. نظام هایی که به اساس رای مردم روی کار می آیند، برای کرسی های دولتی عزت قایل اند.  ناکامی های پی در پی معنی اش این است که این سمت ها خدشه دار میشوند و به عزت این کرسی ها صدمه میرسد. در همچو حالات ویا معمولا کسانی که کرسی ها را در چنین وضعیتی احراز کرده اند برای سوال ها پاسخ قناعت بخش و مورد قناعت ملت پیدا می کنند؛ یا اینکه بخاطر حرمت گزاری به این کرسی ها، خود کناره گیری نموده و جای را برای کسانیکه بهتر اند خالی میسازند.

اگر قرار باشد با لفاظی ها و پیام های بی محتوا به چشم ملت ما خاک ریخته شود و مسوولین این کرسی ها در هرسطحی که اند از سمت و مقام خودکنار نروند پس سوال اساسی دیگر این خواهد بود که وارث خون شهدای ما کی ها اند – کسانی که ستون پنچم اند و در عین حال در کرسی های نظام تکیه زده اند و یا کسانی که امروز بخاطر بلند ساختن صدای برحق عدالت به حاشیه کشانیده شده اند- به شمول ولسی جرگه که حکومت از ترس حسابدهی آنرا در بحران بی اتفاقی و عدم مشروعیت فرو برده است.

قاتل رهبر شهید معلوم است، ما از قاتل خود گله نداریم، سوال این است نظامی که خون بهای ماست، با ماست یا با دشمن ما. اگر با ماست باید وعده تحقیقات گسترده را بدهد و تعهد به انتقام گیری نموده و عاملین آن را به پای عدالت کشانیده و غافلین را به جزای اعمال شان برساند؛ اگر با دشمن است باید ما صف خود را جدا سازیم و سرنوشت خود را خود رقم زنیم. تعهد دولت باید چوکات زمانی – عدلی – وسیاسی داشته باشد و به ملت تعهد سپرده شود که عاملین این جنایت در هرسطحی که اند به بهانه مذاکره مورد مکافات تیم ارگ قرار نه خواهد گرفت.

حکومت فعلی از دید مشروعیت –از دید سیاسی و از دید اخلاقی، نماینده گی قاطع از ملت افغانستان کرده نمیتواند. از لحاظ مشروعیت به این خاطر که این حکومت با قضاوت و انتخاب آقای لودین رییس کمسیون انتخابات بوجود آمده و کابینه اش هم با نداشتن رای  ولسی جرگه مشروعیت  قطعی ندارد. از دید سیاسی به این خاطر که اکثریت ملت افغانستان در چهار سمت کشور از هر قوم و تباری که اند خواهان صلح با عزت اند و پاکستان و طالبان را دشمن میدانند تاحال هیچکس به جز دولت فعلی طالبان را برادر و فرزندان خاک افغانستان نخوانده است. از اینکه دولت بر آرزو  های اصلی  و محوری ملت افغانستان پا نهاده است اعتبار سیاسی لازم را در بین ملت افغانستان نداشته و از دید اخلاقی اشاره شد که باید برای کرسی های دولتی عزت و حرمت قایل بود و اگر از ین حرمت و عزت کسی دفاع کرده نتوانست باید کنار رود و حتی مواردی است که باید محاکمه شوند.

سخن آخر

حاکمیت کنونی که محور و اساس تفکرش، سازش به قیمت ارزش ها  شکل گرفته  و فاقد دیدگاه بزرگ است، در واقع ائتلافی است میان تمام آدم های به اصطلاح با نفوذ  و گروه های  کوچکی که منافع خود را در همین جو حاکم می بینند و در صورت آمدن اصلاحات و تغیرات بنیادی به فنا می روند و ریشه کن میشوند. کسانی هم ادعا دارند که به نماینده گی از مقاومت ملی دیروز درین نظام قرار دارند. حضورفزیکی شان غیر قابل انکار است، اما اینها شرکای نظام نه بلکه مامورین اجرایی نظام اند و در صیقل دهی تفکر نظام و آوردن تغیر و اصلاحات کدام صلاحیت مشهود ندارند . حتی آنها توانایی و جرات تلفظ نام طالب را با اوصاف آن ندارند. اوصاف طالب یعنی  وحشت – تحجر و مزوردی به پاکستانی . تفکر حاکم در ارگ همانا تفکر سازش و معامله است و این رفتار برای اکثریت مردم افغانستان که خواهان سیاست شفاف اند خیلی دلگیر شده است.

 طالبان خواهان تسلط مطلقه بر کل افغانستان یا حد اقل بر بخشی از افغانستان اند. آنها جامعه و نظام کثرت گرا را نمیخواهند و با آن نظام از ریشه مخالف اند، زیرا ریشه دار شدن نظام مردمی در افغانستان از دید پاکستانی ها تهدید علیه منافع امنیتی و ملی پاکستان است.  در مقابل تفکر مقاومت ملی میخواهد تا افغانستان با تمام زیبایی ها و تنوع ساختاری اش باقی بماند. بین این دو طرز دید تفاوت زمین و آسمان است. ارگ باید بین این دو دیدگاه یکی را انتخاب نماید.

اما اینکه ارگ این کار را میکند یانه بحث جداگانه ی است. پیام من به مردم افغانستان به تمام عدالت خواهان و آزاد اندیشان این است که در هدف بزرگ یکی شویم – هدف بزرگ آوردن تغیرات بنیادی در وضعیت است. هدف بزرگ شکست استراتیژیک دشمن اصلی ما است. طالب پیامی جز تفنگ و سربریدن و انفجار ندارد. هم به طالب نه بگویم و هم به ستون پنجم طالب. از فرصت هایی اندکی که باقی مانده است استفاده اکثر را ببریم.  اگر توقع این باشد که کتله حاکم استقامت و  دیده گا ایجاد نماید دیر شده است.  اینها بزرگترین ماموریت  و دغدغه شان بقای خود شان است. توانایی حرکت و گردش در میان مردم را از دست داده اند، تا آن حد که مراسم بزرگ یاد بود از شهدای آزادی را در تالار های برج ارگ دایر می نمایند و  سوگ و اندوه عزیزان شان را  از هراس جانهای خود در تنهایی تحمل میکنند.

نظر شما