Saturday 1 November 2014

سازمانها ومطبوعات مقاومت افغانستان

بـــسم الــله الـــرحمـــن الــرحــيم
اين نوشته «سازمانها ومطبوعات مقاومت افغانستان» سالها قبل  به زبان فرانسوی  به رشته تحرير در آمد و تا امروز، با وجود آرزو، اين امكان دست نداد تا اثر مذكور را با تغييراتی كه در عنوان و متن صورت گرفته ، به زبان فارسی ـ دری تقديم خواهران و برادران هموطن نمايم .
هدف از چاپ  اين رساله،معرفی  گوشۀ از مبارزات و فعاليت های فرهنگی و ادبی مردم ما می باشد كه بيرون از مرز های كشور ، جهت مبارزه عليه استعمار شوروی و حاميان بومی آن به پيش برده شد .
قابل اذعان ميدانم كه در عالم آوارگی ، دست يابی به تمام  اخبار و جرايد پراگنده مقاومت كاری بود مشكل ، اما در حد امكان كوشش گرديده تا همه  مجلات و جرايد كه ازكودتای 7 ثور تا خروج عساكر شوروی از افغانستان  ، برای مدت كم و يا زياد، در فضای ادبی و كلتوری مقاومت مردم افغانستان بيرون زده اند  ثبت اين رساله گردد  .
البته اين  قدمی اولی است در معرفی مطبوعات بيرون مرزی مقاومت مردم ما و یک دورۀ حساس از تاریخ مبارزات مردم ما علیه اشغالگران ، كه به هيچ وجهه خالی از كمبود و اشتباه نبوده آرزو مندم اين كار به يمن همت هموطن ديگری تكميل گرديده و روزی اثر كامل تری تقديم هموطنان  گرامی  گردد .
از آنانيكه  نسبت مشكلات نتوانسته ام به نشرات شان دست يابم و از آنان در اين رساله نام ببرم  قبلاً معذرت می خواهم .
وليد صاعد
فرانسه  2010
فهرست مطالب
مقدمه
بخش اول : كودتای هفت ثور
ـ شبنامه ها
ـ  مطبوعات رژيم كابل
بخش دوم : تهاجم شوروی به افغانستان
ـ  در ساحه نظامی
ـ در ساحه سياسی
ـ در ساحه فرهنگی
ـ در ساحه معارف
بخش سوم : سازمانهاو نيرو های مقاومت
ـ نقش ملا ها در عرصه مقاومت
ـ نقش پيران طريقت در عرصه مقاومت
ـ نقش سران قومی و قبايلی در عرصه مقاومت
ـ احزاب اسلامی تندرو در عرصه مقاومت
ـ سازمانهای اسلامی اهل تشيع در عرصه مقاومت
ـ سازمانهای ملی و دموكراتيك درعرصه مقاومت
بخش چهارم : مطبوعات  و نشرات مقاومت
ـ  نشرا ت سازمانهای تندرو اسلامی
ـ نشرات سازمانهای اسلامی معتدل
ـ نشرات غير وابسطه افغانی در پاكستان
ـ نشرات سازمانهای شيعه
ـ نشرات سازمانهای ملی و دموكراتيك در كشور
های ديگر
بخش پنجم : ديگر نشرات مقاومت
ـ جزوه ها
ـ  رساله ها
ـ  كتابها
ـ جزوه ها و رساله های شعری
ـ داستانهای مقاومت
بخش ششم : سيما و چگونگی مطبوعات مقاومت
ـ چگونگی مطبوعات سازمانهای اسلامی
ـ چگونگی مطبوعات ملی گرايان
ـ  مطبوعات مقاومت از لحاظ كمی
ـ  مطبوعات مقاومت از لحاظ كيفی
ـ نقد ادبی و نقد شعری
ـ داستان نويسی
ـ نقد رساله و كتاب
چند سخن در آخر
مقـدمـه :
ايران،افغانستان‹خراسان› و ماورأالنهر كه در طول سه هزار سال و با كوشش مشترك،فرهنگ و تمدنی درخشانی را بپا داشته و فارسی و ‹دُر لفظ دری› را به اقوام ديگر عرضه نموده بودند «امروز حق دارند بدان مباهات كنند و وظيفه دارند در حفظ و يكپارچگی آن بكوشند .» ‹1›
اما لهجۀ فارسي را با چند و چونش در سر زمين ايران چيزی و لهجه های دری و تاجيكی افغانستان و ماورأالنهر را هر كدام به نحو ديگر در ميابيم و برای چرائي آن دو دليل داريم :
براي دليل اول از جناب داكتر ذبيح الله صفا نقل ميكنيم كه ميگويد:« چنانكه ميدانيم تا اواخــر قــرن چهارم ادبيات دری تنها به نواحی شرق ايران يعنی سيستان و خراسان و ماورأالنهر اختصاص داشت زيرا لهجۀ كه با آن اولين  آثار ادبي ايران دوره اسلامی بوجود آمد متعلق به همين نواحي بود.» ‹2›
دليل دوم آنكه زبان و خط بخشی از دست آورد هــای فرهنگی يك جامعه است كه ولو دری و فارسی و تاجكی ز يك جوهر اند ولی در قالب های جغرافيائی و نظام های سياسی و اجتماعی مختلف كه فراز ها و نشيب ها داشته گهی شگوفا و گهی پژمرده بوده اند،رشد و بالندگی يافته اند.
بنابر دو دليل گفته شده بالا بر نظر محترم محمد امين رياحی می توان با حيرت مكث نمود كه می گويد: « برای تضعيف زبان فارسی به طور مصنوعی تمايلاتی بر انگيخته شده بود،به جای زبان فارسی، نام كهن تر آن ( دری ) را معمول كردند چنانكه در ماورأالنهر تعبير تاجيكی معمول شده بود.» ‹3›
بعد از ظهور دين  اسلام،واژه های عربی با زبان دری درآميخت و بهر اندازۀ كه فرهنگ اسلامی در منطقه گسترش می يافت به همان اندازه كلمات  عربی در ادبيات فارسی و دری بيشتر می گرديد ولی با اين تفاوت كه در بوستان فارسی شاخه كهن دری بيشترينه تحت تأثير زبان تازی قرار گرفت« بدين ترتيب زبان دری وسعت يافت و دولتها و مردم افغانستان اعم از دری زبان و تركــی زبان حامی و ناشر جدی زبان و ادب دری در داخل و خارج كشور گرديدند كه بعدها پشتونها نيز در ساحه هندوستان به پخش و ترويج زبان دری پرداختند.» 4›
با گسترش تمدن اسلام  در افغانستان مدرسه ها پايه گذاری شد و تحقيق و نويسندگی و شاعری در گرو واژگان تازی افتاد و  فصاحت و بلاغت اهل قلم را در خود گرفتار نمود .  تحول لغات عربی به دری آنطور كه در ايران در اصطلاحات مذهبی، اداری و هنری مايه اندوخت،در افغانستان به كندی پيش می رفت ولی بعد از جنبش مشروطه خواهی در افغانستان نيز كم كمك آغاز گرديد و در چندين دهۀ اخير سرعت گرفت چنانكه يك تعداد افعال معنی وضعی بخود گرفت و بعضی جمع ها به مفرد آمدو جمع فارسی رواج بيشتر يافت .
در عهد ابداليان مدارس و علوم قديم رواج بيشتر يافت « مگر اين فرهنگ در احيای مجدد خود نيز بيشتر از يادگار دورۀ انحطاط  چيزی بيشتر نبود  در حاليكه در خارجه فرهنگ و ادبيات و صنايع ظريفه جديد در پهلوی علوم و صنايع و اكتشافات برق و بخاروچاپخانه و غيره از مدت پيشتر زندگی بشر را تغيير بی سابقه داده و جهان كهن را به  دنيای نوينی تبديل كرده بود .» ‹5›
انگليس هااز (1600)تا(1886) نيم قاره هند ديروزی را تحت تسلط خويش در آوردند و از آن تاريخ به بعد در امور افغانستان نيز مداخله را آغاز نمودند .
روسها نيز بعد از اشغال تركمنستان،تاشكند، بخارا،سمرقند،خوجند،گرجستان و قفقاز در رقابت با انگليسيان از هيچگونه مداخله در امور افغانستان دريغ نورزيدند.
امير دوست محمد خان بحيث سر سلسه قوم محمد زائی پنجاه و دو فرزندو بيست برادر داشت و در عهد امارت او نظام ملوك الطوايفی شدت گرفت و انگليس با تهاجم نظامی خود چهار سال تمام ملت افغانستان را در يك جنگ نا برابر قرار دادند.
جامعه چندين مليتی افغانستان بنابر عدم رشد اقتصادی و اجتماعی،بآن مرزی نرسيده بود كه پشتونها،تاجيكها،هزاره ها،ازبك هـا،بلوچها و ديگران را در يك پيكره واحد قرار دهد و با آنكه هر طايفه و قومی به زبان خودش ارج ميگذاشت ولی زبان دری به حيث زبان امور تجارتی،معاملاتی، سياسی و اداری افغانستان بود همانطور كه زبان پشتو نيز زبان فرهنگی و ادبی  كشور ما را تشكيل داده و می دهد .
امير شير علی خان پسر امير دوست محمد خان،در دوره دوم پادشاهی خود كه عليه انگليس ها تنفر داشت بر اساس نصايح سيد جمال الدين افغانی به اجرای  يك سلسله اصلاحاتی  پرداخت  كه با دومين جنگ افغان و انگليس روبرو شد و از ميان رفت.
« امير شير علی خان اولين پادشاه سلسله محمد زائی بود كه با خارجيان عليه كشورش معامله ناجايز نكرد و نه از يك وجب خاك افغانستان به نفع ديگران گذشت .»‹6›
اولين قدم در راه ايجاد مطبوعات رسمی و« آشنائی مردم افغانستان با دگرگونی های دنيای خارج در زمــان اين امير به وسيله انتشار جريده شمس النهار برداشته شد، چون مطالب مربوط به كشور های ديگر از هر قبيل در اين جريده از طريق ترجمه چاپ می شد می توان گفت اساس ترجمه نيز در همين عهد گذاشته شد.»‹7›
بعد از امير شيرعلی خان پسرش امير محمد يعقوب خان به امارت رسيد و در طول چند ماهه پادشاهی خود معايده‹گندمك› را با انگليس امضاء كرد و از خود لكه ننگی در تاريخ افغانستان به جا ماند .
وقتی نوبت به امير عبدالرحمن خان رسيد همه چيز در دو هجوم انگليس از هم پاشيده بود . « اين سپهدار قابل  و اداره چی  ماهر  و  سيا ستمدا ر   سنگدل »‹ 8›ادارۀ مخوفی را بروی ارتش منظم و شبكه های جاسوسی و كشتار و شكنجه و جنگ و توليد خوف و رعب بنياد نهاد.
و اما در قسمت فرهنگ«هيچ نقطه درخشانی در تاريخ اين عهد ديده نمي شود . بي اعتنائی امير در اين زمينه تا جائی بود كه می توان آن را«تعند و تعمد» او در جـلو گيری از فرهنگ   ناميد ، زيرا او خود از تمــدن و فرهنگ جديــد جهان آگــاه بود اما يك مكتب نساخت و يك روزنامه تأسيس نكرد در حاليكه افغانستان با هر دو سابقه داشت. فقط چند چاپخانه وارد كرد و چند كتاب و رساله بر مبنای اطاعت اولوالامر و تحويل  ماليات در وقت موعد و چند نظامنامه اداری چاپ نمود. بر عكس مطبوعات و رسالات مسموم كننده خرافی و اساطيری از هندانگليسی مثل سيل در افغانستان می ريخت و نسل جوان كشور را با رجعت قهقرائی به جانب فالگيری و تاريكی رهنمونی می نمود.» ‹9›
كودكان و نوجوانان افغانستان مانند سابقه ها  در نزد امامان مسجد ها و يا در بعضی مكتب خانه های شخصی از طريق خواندن كتاب های مذهبی و صرف و نحو عربی و غيره به نوشتن و خواندن آشنا می شدند . در خانه ها اگر يك فرد با سواد بود حافظ و گلستان و بوستان و يوسف ذليخا و شاهنامه فردوسی را برای ديگران قرائت ميكرد و اگر هيچ باسوادی نبود پيره زنان افسانه های نيكی و بدی  چهار پری،و ورقه و گلشاه را از حافظه به ديگران می شنواندند .
بعد از مـرگ اميرعبد الـرحمـن خان پسرش حبيب الله خــان 1901 ـ1919 به پادشاهی رسيد. اما او ديگر نمی توانست افزار تعذيب و شكنجه جسمی و روحی را بر ملت جاری نگهدارد. او بر عكس،بقای خويشتن را در تحول ديد و برای بار اول معارف و فرهنگ جديد را با تأسيس اولين مكتب‹حبيبيه› 1903 رسميت بخشيد.
دومين كارنامه امير حبيب الله خان نشر جريدۀ ‹سراج الاخبار› بود كه در سال 1905 تحت سرپرستی مولوی عبدالرؤف خاكی به نشر رسيد ولی با اولين شماره توقيف گرديد و بار ديگر در سا ل 1911 تحت سر پرستی محمود طرزی كه از تعبيد تركيه به افغانستان آمده بود بدست نشر سپرده شد. از مقالات اولین شماره سراج الاخبار«چنین بر می                                        آيد كه در آن هنگام آثار بيداری و تجدد و مدنيت اروپا به كابل رسيده و مردم و دربار را تحت تأثير قرار داده بود و هم اين مطلع فكر جديد در ادبيات معاصر افغانستان بود.»‹10›
سراج الاخبار بعد از رفع توقيف برای بار دوم از سال 1911 تا 1918 تحت سرپرستی  محمود طـرزی دو بار در ماه ، در شانزده صفحه بچاپ ميرسيد.هدف سراج الاخبار بيداری افكار و شعور سياسی و تقويت زبان دری و دادن معلومات از جريانات داخلی و خارجی بود. « اما نبايد نگفته گذشت كه يك تعداد جرايد هنـدی ، تركی و جرايد فارسی مانند اختر استانبول،حبل المتين كلكته و مطبوعات ايرانی بطور مخفی از كتابخانه شاهی بدست روشنفكران قرار می گرفت. همچنان آثار منتشره ايرانی از قبيل نسيم شمال،صبح صادق،صور اسرافيل،ايران نو، استقلال ايران،بهلول،ملانصرالدين،مجلۀ بهار، بدست روشنفكران افغانی ميرسيده است.»(11)
بر علاوه نشرات گفته شده بالا يك تعداد آثار محمود طرزی مانند ترجمه های او از آثار ژول ورن نويسنده فرانسوی با عناوين‹سياحت در زير بحرـ جزيرۀ پنهانی ـ سياحت بدور زمين ـ سياحت در جو هواـ ويا تأليفات او مانند ‹جنگ روسيه و جاپان› كتاب حقوق بين الدول› و ديگر نوشته هايش مورد استفاده با سواد ها بود.
اما مهمترين اثر تاريخی ئی كه زير نظر امير حبيب الله خان تدوين شد  سراج التواريخ است كه در معرفی افغانستان نوين كوشيده است.
چون امير حبيب الله به مشروطه تن در نداد و پی استقلال كامل افغانستان نرفت در سال 1919 توسط فرد ناشناسی به قتل رسيد و پسرش امان الله جوان پادشاه افغانستان شـد‹12›
بعد از جنگ دوماهه با انگليس و تحصيل استقلال كامل افغانستان،برای باراول در افغانستان قانون اساسی و دهـها قانون ديگر تدوين گرديد كه در آن از زبان رسمی ذكر نرفته بود،اما در هر حال زبان دری زبان دواير رسمی و تجارت و سياست بود و برای زبان پشتو نيز پروگرام اصلاحاتی رويدست گرفته شد.
شاه امان الله به زنان افغانستان حق آزادی داد« در سفر به ايران كه هنوز بر نامه رفع حجاب نسوان رويدست نبود،ظاهر شدن ملكه افغانستان بدون حجاب عكس العمل منفی توليد كرد و ملاقات شاه امان الله با رضاشاه رسمی و عاری از صميميت و گرمی و احساسات بود.»‹13›
در كابل چند مكتب عالی امانی و مكتب امانيه و دهها مكتب ابتدائيه در ولايات افغانستان تأسيس شد.بجاي جــريده سراج الاخــبار عهدامير حبيب الله خان ، جريدۀ«امان افغان» به حيث جريده رسمی و دولتی انتشار می يافت . چون قانون اساسی آزادی های  قلم و  بيان  را مجاز شمرده  بود بتأسی از آن يك تعــداد اخبار و جــرايد مـلی مانند:    «اخبارانيس» به سر محرری غلام محی الدين و جريده «افغان» به سر پرستی پاينده محمد فرحت و نيز جرايد«نسيم سحر» به امتياز احمد راتب،و «پشتون ژغ» به مديريت فيض محمد ناصری و جريده «نوروز» به مسؤليت محمد نوروز خان به نشرات آغاز نمودند. ناگفته نبايد گذاشت كه كلام منظوم نيز تا حدودی تغيير نمود و بجای غلو در وصف شمع و شاهد و شراب در قالب همان عروض و قوافی قديم، مضمون و معانی جديد اجتماعی و سياسی و ملی ريخته می شد .
تأسيس اولين هسته دانشگاه بنام«اعداديه امانی»  و مكتب طب عصری،مكتب دختران و مكتب های زبان های تركی و فرانسوی و جرمنی نخستين روزنی بود كه راه فراگيری علوم و ادبيات غربی را در افغانستان باز نمود.
اما حبيب الله كلكانی بعد از خلع شاه امان الله به استثنای «جريدۀ حبيب الاسلام» كه خودش آنرا تأسيس نمود، بقيه باب فرهنگ و جريده و مكتب را مسدود نمود. حبيب الله كلكانی يك پادشاه خوب نبود ولی يك نشان زن ماهر و يك جوانمرد خوب بود .
محمد نادر خان در 5 اكتوبر 1929 به پاشاهی نه ماهه امير حبيب الله كلكانی پايان بخشيد و دومين قانون اساسی را در 31 اكتوبر 1931 توشيح نمود. در قانون اساسـی مذکور آزادی های مروج صراحت نداشت و نه در عهد كوتای او انتخابات آزاد پارلمانی تحقق يافت .به جرايد ملی اجازه انتشار داده نه شد و جريده «انيس» بعد از زندانی شدی صاحب امتياز آن به جريدۀ دولتی مبدل گرديد.
اما در عهد محمد نادر شاه اولين انجمن ادبی‹1310› تأسيس گرديد و در مرامنامۀ انجمن كه در اولين شماره مجله كابل به نشر رسيده چنين آمده است:« توحيد املاء  و انشاء و اسلوب ـ تثبيت اصول تنقيط و اعجام ـ وضع توحيد اصطلاعات علمی ـ مراوده و مكاتبه با ادبا و صاحبان ذوق ادبی در داخل و خارج كشور….»‹14›
همچنان تأسيس انجمن دايرۀّالمعارف در سال 1327  « در پرورش و تكامل نثر دری،خاصه نثر علمی چندان پر ارزش و ستودنی است كه هر گز فراموش نتواند شد.» ‹15›
بعد از قتل محمد نادر خان پسرش محمد ظاهر خان در سال 1933 كه 19 سال داشت به پادشاهی رسيد. چون محمد هاشم خان هنوز نخست وزير بود اختيار امور را در دست خود گرفت.
در اين دوره هر گونه نشريه و انتقا د و حركت سياسی آزاد به كيفر شديد روبرو مي شد.«در سكوتی كه همه جا را فراء گرفته بود با سوادان كليله و دمنه،و شاهنامه را در بين خانه ها ميخواندند . جمعی ديگر اوقات شبانه را با قرائت اشعار حافظ، يوسف و زليخا،ورقه وگلشاه و غيره می گذشتاندند. مردان سياسی و طرفداران شاه امان الله زمزمه های سياسی را در خفاء و در حلقه های بسيار كوچك سر می دادند.» 16›
اما وقتی مبارزات آزاديخواهی نيم قارۀ هند به اوج رسيد و آفتاب امپراتوری برتانيه رو به غروب نهاد محمد هاشم خان گوشه گير شد و بجايش برادر او شاه محمود خان در سال 1946 به حيث نخست وزير افغانستان مقرر گرديد .شاه محمود خان در رابطه با اوضاع منطقه و نيز بخاطر «جبران مافات»،در جنوری 1951 قانون جديد مطبوعات را جاری نمود كه به تأسی از آن جرايد «وطن»،«ندای خلق»،«ولس» «انگار»،«نيلاب»و«آئينه» در كابل و جريده «اتوم» در ميمنه به نشرات آغاز نمودند.
پا بپای تأسيس جرايد آزاد يا شايد كمی پيش از آن «حــزب ويش زلميان»‹جوانان بيدار›،«حزب وطن» و «حزب خلق» بنيانگذاری شد. جريده « ندای خلق» به زبان دری و با احساسات تند و تابنده دولت را می رماند و مردم را بخود جلب می نمود،اما جريده وطن از لحاظ سياسی  (معتدل و استدلالی) بود .
« در فضای آزاد آنوقت ـ كه دير نپائيد ـ مقاله نويسی،شعر خوانی،و مطالعه آثار داخلی و خارجی بالنسبه فزونی يافت و اولين كتابفروشی شخصی بنام«يزدان پرست ايرانی» در يكی از بازار های كابل افتتاح گرديد.كتابهای كه به ميل روشنفكران و روحيه آزاديخواهی آنزمان برابر بود عبارت اند از:
آثار حكيم الهی ـ تاريخ مشروطه ايران ـ تاريخ انقلاب كبير فرانسه ـ روح القوانين منتسكيو ـ تاريخ علوم ـ آثار سيد محمد علی جمالزاده ـ     آثار دهخدا ـ آ ثار صادق هدايت ـ آ ثار صادق چوبك ـ آ ثار كسروی ـ صور اسرافيل ـ دموكراسی آمريكا ـ كليات عشقی ـ كليــات عــارف قزوينی ـ پروين اعتصامی ـ آ ثار استفن سوايگ آلمانی ـ جريده نسيم شمال ـ جريده نوروز ـ جرايد دوره شاه امان الله ـ سراج الا خبار ـ آ ثار و مقالات محمود طرزی و غيره. …» ‹17›
با آمدن محمد داود و تقريبا دهسال نخست وزيری وی  كه همزمان با آن دوستی با شوروی آغاز گرديد همه آزادی ها و مطبوعات ملی ممنوع قرار داده شد. بعد از استعفای محمد داود 1963 در اول اكتوبر 1964 قانون اساسی جديدی كه در آن اعضای خانواده سلطنتی از مقام های صدارت و وزارت و وكالت ممنوع شده بود،توشيح و نافذ گرديد.
بنابر آن 24 جريده ملی و آزاد كه به سازمانهای سياسی يا به حلقه های كوچك و يا به افراد متعلق بودند،بين سالهای 1966و1971 به انتشارات انتقادی و سياسی پرداختند. حد اكثر جرايد به زبان دری نشر می شد و تعدادی نيز به زبان پشتوو برخی به هر دو زبان اشاعه می يافت.
در اين مرحله نثر ساده و زيبا جلب توجه ميكرد اما شعر داشت كه از قلمرو عروض و قافيه پا به حريم آزاد بگذارد و مضمون و معانی تازه بيافشاند.چون شعر آزاد از 1966 به بعد در جرايد مـلی و هـم در جرايد رسمی دولتی به خوانندگان پيش كش می شدند ، در پايان يكی از نمونه های آنرا كه سروده استاد واصف باختری می باشد می آورم.
سرود روستا
بر اين پاره بلند
بر اين تك درخت پير
برين شاخه های خشك
چه مرغان شب نورد
كه بستند آشيان
در اين دشت سار ها
چه شبهای نيمرنگ
كه پيچيده تا سحر
نوای نی شبان
در اين كهنه روستا
در اين جلو گاه غم
دراين چشمه سار رنج
چه برزيگران پير
چه دوشيزگان مست
چه پويش گران رزم
كه از ياد رفته اند…
اولين كودتای نظامی 1973 كه به ظاهر نظام شاهی افغانستان را به نظام جمهوری تبديل نمود جز مقدمه برای كودتای دوم 1978 و تهاجم نظامی شوروی ‹آنروز› به افغانستان ماهيت بيشتر نداشت.
بخش اول
كودتای 7 ثور
كودتای 7 ثور 1357‹اپريل 1978› در واقع حاصل سه دهه مقدمه روسها در افغانستان بود كه در بطن كودتای 26 سرطان1352‹1973› محمد داود پرورش يافت و به پيروزی رسيد.
به همان اندازه كه دولت محمد داود،روابط افغانستان با روسها را نزديكتر می نمود به همان پيمانه در روابط با ايران سردی و اخلال رونما می شد.به همين ترتيب روابط خصمانه با پاكستان‹روی قضيه پشتونستان› كه بار اول در دوره دموكراسی شاهی 1963ـ1973رو به بهبودی گذاشت،بار ديگر در دوره جمهوريت محمد داود به سردی گرايـيد .
محمد داود در سال پنجم حاكميت مطلقه خود احساس نمود كه ادامه دوستی يك جانبه با روسها نه تنها ملت افغانستان را نا راض ساخته بلكه احساسات كشور های اسلامی و غربی را نيز بر عليه او جريحه دار نموده است .
همين بود كه به تاريخ 13 حمل 1357 ‹1978› در راس هئيتی راهی عربستان سعودی،كويت،مصر و ايران شد تا از دوستی يك جانبه با روسها و همكاری با ستون پنجم آن اظهار ندامت كند.انورالسادات رئيس جمهور مصر جريان روابط تلخ و نا گوار ملت مصر را به محمد داود باز گو نمود و او را از دوستی افراطی با روسها بر حذر داشت . به همين روال شاه ايران و ديگر كشور های اسلامی به رئيس جمهور وقت افغانستان  وعده های كمك دلبازانه دادند.
اين جريان از چشم روسها نا ديده نماند و كرملن تصميم گرفت تا پلان سر نگونی محمد داود و اشغال افغانستان را شتابزده روی دست بگيرد.چنانچه سفارت شوروی به ابتكار پوزانف،سفير روسيه در كابل  همه كار ها را به همكاری خلق و پرچم رو براه نمود و در روز هفتم ثور كودتای غافلگيرانه را به پيروزی رسانيد .
درهنگام كودتای خونين همسايگان افغانستان واكنشی از خود نشان ندادند،زيرا ستاره شاه ايران در حال افول  بود و ملت ايران در تب قيام و انقلاب می تپيدوپاكستان نيز در گرفتاری بحران اقتصادی و تشنجات سياسی يارای سخن گفتن نداشت .
گر چه رژيم كودتا ار انقلاب دموكراتيك سخن می زد ولی در عمل با فشار و اختناق  فاشيستی،سياست استعماری شوروی را درافغانستان پياده می كرد. نور محمد تره كی و حفيظ الله امين فاشيست های تمام عياری بودند،به ويژه تره كی كه در طول چند ماه رهبريت خود حتی برای يك مرتبه هم بزبان دری سخن نزد .
رژيم ترور و اختناق كمترين انگيزه و حق خواهی مردم و اقشار جامعه را با زندان و تير باران پاسخ مي داد و به شاديانه استعمار و خوش خدمتی به روسها يكصد و بيست هزار آزاديخواه مسلمان و طرفداران حقوق بشر را زندانی نمود كه تا امروز نه نشانۀ از حيات و نه اثری از ممات آنها پيداست .
با اين مختصر در بارۀ كودتای 7 ثور می پردازيم به بررسی كوتاه اولين شكل مطبوعات مقاومت يا شبنامه ها  و مطبوعات رژيم كابل در اين دوره .
1ـ شبنامه ها :
پخش شب نامه در افغانستان دارای پس منظر تاريخی است و بار اول  در عهد امير حبيب الله خان ‹1901 ـ 1919› در يكی از آنها چنين آمده:«اما اين آزادی خواهان می دانستند كه نمی توانند در زير برچه دولت يك حزب قوی غير مكشوف تشكيل نمايند،لهذا در همان حلقه های كوچك باقی ماندند و چون راه مبارزه قانونی و علنی مسدود بود بعضاَ دست به نشر شب نامه های خطی زدند كه طرف شان شخص شاه بود.»‹18›
بعدازگذشت 62 سال ، بار ديگر در بين سالهای 1963 ـ 1973 يك تعداد شب نامه ها با اسلوب ادبی خوبتر به زبان دری پخش گرديد كه يك تعداد آنرا جناح های خلق و پرچم عليه يكديگر توزيع می نمودند.
حداكثر شبنامه ها،به استثنای يگان شبنامه خطی ، همه بوسيله ماشين و گستتنر تهيه مي شد. بعد از كودتای 7 ثور هر گروه و حلقه سياسی می كوشيد تا با پخش شبنامه مردم را به سوی اتحاد و مقاومت مسلحانه سوق دهد .
پخش شب نامه در كابل برای بار اول توسط گروه های تحصيل كرده ملی و آزاديخواه صورت گرفت كه شايد شب نامۀ با عنوان « وطن در خطر است » دومين يا سومين باشد .
در شب نامه ها هويت گروه ها و سازمانهای سياسی بيان نشده و بيشترينه  آنها تاريخ پخش شبنامه را از قلم انداخته اند .
يكی از شب نامه ها تحت عنوان « فاجعه است يا حماسه » نوشته است: « دو ماه پيش زندانبان و شكنجه گر و جلاد خلق،به شكرانه جانشينی استاد جنايتكار خود شعار‹مصونيت ـ قانونيت و عدالت › را سر داد.  باز خواست روز افزون و فشار انفجاز آميز مردم باعث شد كه هئيتی به منظور بررسی احوال محبوسان تعيين گردد. بررسی احوال محبوسينی كه در فراموش خانه استبداد و نيرنگ رژيم جلاد دفن شده بود تا كجا می توانست صادقانه باشد و نتايج آن چگونه می توانست اعلام گردد ؟ »  ‹19 ›
در شب نامه يكی از گروه های اسلامی چنين می خوانيم: « در اين فرصت حساس كه رژيم مزدور     ‹امين› دست به معامله خاك،ننگ و ناموس و مقدسات دينی مردم ما زده و با كلــيه اقشار و طبقات ملت در آويز است،هر عنصر آزاده،ديندار و وطنخواه را به مرگ ونابودی می كشاند و هيچ خانواده را در افغانستان بی داغ نگذاشته و اقلاَ يكی از اعضای آنرا يا فراری يا زندانی يا شهيد ساخته است…»‹2›
در داخل افغانستان،جبهه مقاومت تا هنوز روزنامه و جريدۀ نداشت كه بتواند سيمای آزاديخواهان را عليه فاشيستان به پيمانه وسيع در داخل و خارج افغانستان بشناساند .سازمانهای ملی و مترقی  از آنجمله «ساما»همزمان با قيام های مردمی ،اعلاميه ها و شبنامه هائی را به نشر سپرد كه از آنجمله ميتوان از « جاويد باد پيوند خون خلقها و اقوام سراسر كشور » ، « فاجعه است يا حماسه » ، « در سنگر اعتصاب ببر انقلاب خفته است » ، « روس اشغالگر در سراشيب رسوائی و تباهی » ، « جشن اسارت ملی را به خون بكشيم » ، « خروش رعد در پكتيا » ، « ملت را متحد كنيم و تفرقه افگنان را رسوا سازيم » و غيره نام برد .
بعد از« اولين شليك قيام » يعنی دو ماه بعد از كودتا،كه از كوهپايه های نورستان،كنر ها و جنوبی به صدا در آمد،هسته های مقاومت و چريكهای شهری نظم و نسق بهتر يافتند تاآنكه بعداز قيا م هرات بتاريخ 24 حوت 1358 كه در آن در حدود بيست هزار آزاديخواه مسلمان به شمول روشنفكران كه در قيام عمومی اشتراك داشتند،به شهادت رسيدند، گستره آتش قيام سرتاسر افغانستان را فرا گرفت و مطبوعات مخفی ‹ شبنامه ها و اعلاميه ها › نيز گسترش بيشتر يافت .
«بعد از تهاجم ارتش شوروی به تعداد و نوعيت شبنامه ها افزوده شد به خصوص آنكه اتحاديه مخفی محصلان و استادان پوهنتون كابل وگروه مقاومت استادان كه هسته آن در پوهنحًي حقوق و علوم سياسی  كابل بود،بوجود آمدو اعلاميه ها گسترش يافت و جبهه آزاديخواهان پوهنتون شبنامه های شانرا به سفارتخانه های دول خارجی در كابل توزيع می نمودند.» ‹21›
2 ـ مطبوعات رژيم كابل در اين دوره:
در نه ماه اول كه هنوز ارتش شوروی به افغانستان تهاجم نكرده بود،رژيم كودتا با براه انداختن تظاهرات و شعار های بلند بالا و تابلوی فريبنده ‹ كور ـ كالی ـ دودی › « خانه ـ لباس ـ غذا » و در مصروفيت به اصطلاح پاكسازی كشور از وجود گروههای مقاومت،مجال تحقق بخشيدن پروژه مطبوعاتی را نيافت « يا نتوانست مطبوعات را مانند ساير كشور های كمونيستی از حكومت جدا ساخته تحت كنترول حزب قرار دهد. بنابر اين مطبوعات مانند گذشته در چارچوب وزارت اطلاعات و كلتور و تحت اثر دولت باقی ماند،اما از نگاه محتوا تمام مطبوعات به شمول نشريه های علمی و مسلكی مجبور ساخته شدند كه در چارچوب ايدئو لوژي كمونيستی فعاليت كنند»‹22›
رژيم كابل تنها روزنامه جمهوريت عهد محمد داود را از بين برد و بجای آن روزنا مه «انقلاب ثور» را بحيث ارگان نشراتی « حـزب دموكراتيك خلق» انتشار داد.روزنامه انقلاب ثور با روش خشنی كه در پيش گرفته بود در سبك نگارش ادبی و اصطلاحات سياسی خود قدم به قدم از نشرات حزب توده ايران تقليد می نمود .
بخش دوم
تهاجم شوروی به افغانستان
در هنگامی كه رژيم كودتا در آتش قيام مسلحانه ملت افغانستان رو به زوال بود،قشون يكصد و بيست هزار نفری روسيه به روز 6 جدی 1358 ‹ 27 دسامبر 1979 › داخل افغانستان شد . اين عمل شوروی كه مخالف صريح منشور ملل متحد بود،نه تنها قيام ملت افغانستان را تشديد نمود،بلكه  نگرانی عميق را نيز در سطح منطقه و جهان ببار آورد .
اين هجوم بر ساحات مختلف جامعه افغانستان اثر بماند كه فشرده آنرا از نظر می گذرانيم :
1ـ در ساحه نظامی:استراتژی نظــامی روسيه در افغانستان جنگ نابود كننده بود و با استفاده از زمين هــای سوخته،پوسته هــا و استحكامات خـود را تقـويت می بخشيد.ضمن عمــليات گسترده  عليه شهر ها و روستا ها ، چند منطقه مهم مانند سالنگ و دره پنجشير را در شمال،ولايت قندهار را در جنوب غرب،ولايت هرات را در غرب و ولايت های كنر و لغمان را در شمال شرق افغانستان زير حملات زمينی و هوائی مستمر قرار داد .
بمنظور احياي قشون از هم پاشيده و فراری كابل به سر باز گيری اجباری از بين قشر مجبور و طفيلی و بيكار اقدام نمود .
2 ـ  در ساحه سياسی :
تنظيم و اجرای سياست داخلی و خارجی افغانستان را به عهده مشاوران روسی سپرد  يعنی در پهلوی هر وزير و معين و رئيس و والی و مديركل،يك يك مشاور روسی را توظيف به اجرای امور نمود.  در پهلوی ببرك كارمل نيز يك مشاور به امر و نهی مي پرداخت و غذای او را آشپز روسی تهيه می نمود. همچنان رانندگی و امنيت او را سربازان روسی انجام می دادند.
ببرك كارمل در يكی از بيانيه های خود گفته بود:« ….بخواهش خود ما،اتحاد شوروی برای وزارت خانه ها به منظور اداره افغانستان در تمام ساحات دولتی،كارشناس و مشاور اعزام داشته است و ما از مهارت تخنيكی رفقای روسی خود می آموزيم .» ‹23›
روسيه با به نمايش گذاشتن ‹جبهه پدر وطن›،‹ رياست شئون اسلامی›،‹ انجمن شعرا و نويسندگان› و لويه جرگه فرمايشی كه بيشترين تعداد آنرا افراد حزبی،جاسوسهای خاد،مليشه و تاجران وابسته به سرمايه حكومت كابل و روسيه تشكيل داده بودند ، چنان نشان ميداد كه گويا وجود قشون روسيه در افغانستان،استقلال و تماميت ارضی كشور را خدشه دار نكرده است .
3 ـ  در ساحه فرهنگی:
روسها به منظور مسخ تاريخ و فرهنگ افغانستان به اقدام های گونه گونه دست زده و اولتر از همه به تغيير دادن نامها و اصطلاحات مروج پرداختند. به طور مثال  وزارت اطلاعات و كلتور افغانستان را از بين بردند و همه دواير و مؤسسات آنرا بنام كميته های جداگانه در تحت تاثير كميته مركزی « حزب دموكراتيك خلق» قرار دادند مانند:
« كميته دولتی آژانس و اطلاعات»،« كميته دولتی طبع و نشر»،«كميته دولتی راديو و تلويزيون و سينما تو گرافی» و « كميته دولتی كلتور» و به همين ترتيب  بخشی از كـار های وزارت اطـلاعات و
كلتور را تابع اتحاديه های نو تأسيس نمودند . تعجب آور تر اين بود كه اعضای اتحاديه ژورناليستان را توظيف داشته بودند تا با پيروی از يك ماده اساسنامه اتحاديه موصوف همه گفتار و نوشتار شان را متوجه تحكيم پايه های دوستی شوروی و افغانستان نمايند .‹24›
بقيه سيما و چگونگی مطبوعات كشور را باز هم در تحليل محترم حبيب الله هاله چنين می نگريم:       « مطبوعات در دورۀ به اصطلاح تكاملی انقلاب ثور  ‹هجوم  نظا می روسـها›‹25› چه از نگاه شكل و چه از نظر محتوا،دستخوش دگرگونی ژرفی واقع گرديد. چنانچه روزنامه«انقلاب ثور» تحت نام جديد «حقيقت انقلاب ثور» بحيث ارگان نشراتی حزب دموكراتيك خلق افغانستان به تبليغات ايدئولوژيكي خود ادامه داد . اين نشريه با ضميمه شدن كلمه حقيقت  كه ترجمه «پراودا» روسی مي باشد،بيشتر شكل روسی و اتكاء به شوروی پيدا كرد . به همـين گـونه روزنامـه هيواد به تقليــد از «ازويستيا» بحيث ارگان نشراتی شورای انقلابی و شورای وزراء قرار گرفت،جريده انيس بحيث ارگان نشراتی سازمان جبهه پدر وطن،حقيقت سرباز به تقلــيد از ستاره سرخ   « كريسنا زويزدا» بحيث ارگان نشراتی وزارت دفاع  درفش جوانان به تقليد از«كمسوموسكيه پراودا» يا پراودای جوانان بحيث ارگان نشراتی سازمان دموكراتيك جوانان افغانستان،پيش آهنگ  به تقليد از«پايو نيزسكه پراودا» برای اعضای نوجوان حزب «زنان افغانستان» بحيث ارگان نشراتی سازمان دموكراتيك زنان افغانستان،جريده كار به تقليد از «ترد» روس ، بحيث ارگان نشراتی شورای مركزی اتحاديه صنفی،مجله ژوندون بحيث ارگان نشراتی شورای مركزی اتحاديه نويسندگان و شعرای افغانستان،مجله آواز در عوض مجله پشتون ژغ بحيث ارگان نشراتی كميته دولتی راديو و تلويزيون و سينما تو گرافي،مجله هنر بحيث ارگان نشراتي اتحاديه هنر مندان افغانستان،مجله كابل بحيث ارگان نشراتی اكادمی علوم افغانستان،و بولتن   «ژورناليست» بحيث ارگان نشراتی اتحايه ژورناليستان افغانستان فعاليت نشراتی داشت… » ‹26›
4 ـ  در ساحه معارف :
تا قبل از كودتای 1978 و تهاجم شوروی به افغانستان،معارف كشور بالنسبه توسعه يافته بود و پوهنتون كابل نيز با يك تعداد پوهنتون های غرب همكاری ها داشت مثلاَ پوهنحًي ادبيات با پوهنتون نبراسكا توأميت داشت و در پلان گرفته بود تا اطلس جامع و دقيق جغرافيائی افغانستان را تهيه نمايد.
همينگونه با دانشگاه قاهره در باره تقويت زبان عربي و با مؤسسات علمی فرانسه در باره تقويت زبان فرانسوی و با آلمان نيز بخاطر زبان آلمانی  و غيره دانشگاه ها و موسسات علمی همكاری می نمود‹27›
پوهنحًي حقوق و علوم سياسی كابل با دانشگاه مشهور سوربن فرانسه و پوهنحًی سيانس با آلمان، پوهنحًی اقتصاد با دانشگاه های كلن و بن و بوخوم آلمان،پوهنحًی انجينری با آمريكا،پوهنحًی زراعت با آمريكا و پوهنحًی طب با فرانسه همكاری علمی می نمودند.
شوروی نيز در رقابت با غرب،بين سالهای 1953ـ1963 پولی تخنيك كابل را به حساب قرضه در پوهنتون  كابل علاوه نمود .
بعد از كـودتای ثور و تهـاجم شوروی به افغانستان پلان يكــدست ساختن سيستم علمی به نمونه شوروی رويدست گرفته شد و بر طبق آن همه توأميت ها با غرب از ميان برده شد و بجای استادان غربی،استادان روسی،كيوبايی و آلمان شرق و غيره استخدام گرديدند.
اعزام محصلان به غرب محدود شد و به غير از افراد حزبی بديگران اجازه تحصيل در غرب داده نمی شد . در اين برهه بورسهای كشور های غربی را قطع نموده و بجای آن بخاطر انحراف افكار و تغيير اذهان جوانان بر تعداد بورسهای شوروی افزودند .
بعد از خروج عساكر شوروی از افغانستان و ريخت و پاشی كـه در شوروی بوجود آمد حكومت كابل نيز سنگ اسلام را به سينه زد وبا شعار های بلند بالا و تظاهر گونه،جريان امور را تا حدودی تغيير داد و همزمان برای يك تعداد نويسندگان قابل اعتماد به اصطلاح آزادی قلم قايل شد. فی المثل ادبيات «حزب دموكراتيك خلق» كه تا قـبل از خروج عساكر شوروی تحت تأثـير ادبـيات و مصطلحات حزب توده ايران و ترجمه های تاجيكی شوروی بود،با يك مقدار آزادی كنترول شده به يك تعداد نويسندگان تحت تأثير اسلوب دری مروجه ، ويژگيهای جديد بخود گرفت .
بخش سوم
سازمانها ونيرو های ديگر مقاومت
26 سال پادشاهی احمد شاه ابدالی از 1747 تا 1773  را  مي توان  نقطه مهم جامعه شناسی سياسی افغانستان بر شمرد،زيرا در اين ايام بود كه دست  برتانيه در دامان هندوستان دراز گرديد و پلان استعماری آن غرب آسيا را تهديد ميكرد.
بنا” افغانستان برای بريتانيه سپر آهنين نيم قاره هند بود و روسيه افغانستان را كليد نيم قاره هندوستان می شناخت . در چنين فرصتی بود كه احمد شاه ابدالی اقوام و قبايل از هم پاشيده افغانستان را با هم متحد نموده متكی بر آن دولت ملی و حقوقی افغانستان را پايه گذاری نمود. بعد از فوت احمد شاه ابدالی فرزندان وی بتدريج اتحاد ملی و نيمه امپراتوری سلف شانرا از دست داده و زمينه مداخله و تجاوز بريتانيه را به افغانستان فراهم نمودند.
بدين ترتيب  بريتانيه دو مرتبه‹1839ـ 1842›‹1878 ـ 1880› به حريم افغانستان تجاوز نظامی نمود كه هر باری به  همت مردم و رهبری عناصر ملی،قومی، ملا ها،پيران طريقت،و سران قبايل به شكست نظامی روبرو گرديد.
« اما عهد امير حبيب اله خان را كه در آن اولين سنگبنای  معارف رسمی و فرهنگ جديد پايه گذاری شد و قشر روشنفكر و آزاديخواه بوجود آمد،می توان اولين نقطه عطف مبارزه ملی و فرهنگ سياسی افغانستان،كه جم غفیری از علمای مذهبی و روشنفكران وقت را به مفاهيم استقلال،آزادی، مشروطه خواهی،تأسيس حزب،كار علنی و مخفی، توزيع شبنامه،ترور سياسی،پرورش و آموزش سياسی، مقاومت در مقابل ارتجاح و استعمار و از همه مهم تر به ادبيات رزمی و اشعار انقلابی آشنا نمود.»‹28›
«جنبش مشروطه خواهان افغانستان 1901ـ1919 عليه دولت شاهی مطلقه  حبيب الله خان در حقيقت اولين سند تاريخی است كه بر طبق آن روشنفكر افغانستان هويت و جايگاه خود را برای بار اول در جامعه سنتگرای افغانستان تثبيت ميكند.»‹29›
بعد از قتل امير حبيب اله خان،امان الله  كه خود جز مشروطه خواهان و طالب استقلال بود به تخت سلطنت نشست و بدون فوت وقت استقلال افغانستان را جدا از پروتكتورات برتانيه اعلام نمود.
اما وقتی برتانيه به استقلال افغانستان تمكين نكرد،دولت افغانستان لاجرم به سفر بری آغاز نمود و بعد از  دو ماه جنگ با برتانيه،سر انجام با امضای قرار داد راولپندی‹پاكستان امروزی› استقلال افغانستان از جانب برتانيه به رسميت شناخته شد .
«دومين جنبش روشنفكری افغانستان در عهد نخست وزيری شاه محمود خان 1325ـ1332 ‹1946ـ1953› بعد از آشنائی مردم به اصول انتخابات پارلمانی و نشر جرايد ملی و آزاد به زودی سر كوب      گرديد .»‹29›
«سومين جنبش سياسی و ادبی  بعد از طی پانزده سال در دهه قانون اساسی جديد 1963ـ1973 درست در هنگامی براه افتاد كه حد اكثر شاهرگهای اقتصادی تجارتی و نظامی افغانستان در دست شوروی قرار داشت»‹29› كه شرح نسبی آنرا در صفحات پيشتر خوانديم.
از جمعبندی موضوعات بالا ميتوان دو نقطه اساسی را در مقاومت مردم ما عليه تجاوز روسيه  مورد توجه قرار داد:
اول آنكه تنها منابع سنتی ‹ملا ها،پيران طريقت   سران اقوام و قبايل› در جنگ افغان و شوروی  رهبری انحصاری را در دست خود نداشتند،بلكه طيف وسيع روشنفكران و تحصيل كرده ها و اسلاميست های تندرو و تنظيم های اسلامی معتدل نيز نقش عمده بازی نمودند.
دوم اينكه بدون ذكر نام و اوصاف و بينش سازمانهای سياسی كه اسلوب و ادبيات گونه گونه را در عرصه مقاومت پخش نمودند،نمی توان تحليل صحيح از ادبيات و مطبوعات مقاومت بدست داد.
1 ـ  نقش ملا ها در عرصه مقاومت :
نفوذ مذهبی ملا ها در جامعه افغانستان ناشی از آنست كه آنان نه تنها وظيفه امامت و پنج وقت نماز را به عهده دارند بلكه همزمان در غم و شادی مردم اشتراك نموده و ظايف مدرسی , طبابت , عقد نكاح و نماز جنازه را نيز انجام می دهند.
ملا ها در عرصه های مقاومت افغانستان پيوسته اعتدال پسند بوده و از افراط در مسايل دينی و سياسی خود داری نموده اند.
در مقاومت چهارده سال اخير دو نفر از ملا های افغانستان بنام مولوی خالص و مولوی محمد نبی محمدی برای بار اول در تحت تأثير سياست تند روان اسلامی و تشويق دولت پاكستان به عنوان حزب اسلامی و حركت انقلاب اسلامی برآمد سياسی نموده سازمانهای اعتدال پسند اسلامی را پايه گذاری نمودند. مولوی خالص بذات خود شخص تند رو نبود  ولی كمبود دانش سياسی و اصول سازماندهی وی موجب آن شده بود كه بيشترين افراد حزبی او را اخوانيهای تند رو تشكيل دهند.
اما مولوی محمدی كه يكبار در دهه قانون اساسی جديد بحيث نماينده ولايت لوگر در پارلمان انتخاب شده بود،با مولوی خالص حد اقل اين تفاوت را داشت كه او در مقابل بخشی از تحصيل يافتگان از خود تعصب جدی بروز نمی داد .
به همين ترتيب از بين سازمانهای تشيع افغانستان كه همه دفتر هـای شانرا در ايران باز نموده بودند، شيخ آيت الله محمد آصف محسنی كـه تعليمات عـلوم اسلامی را از سال 1953 تا1968  در شهـر نجـف عراق فرا گرفته بودند دارای انديشه اعتدالپسندانه اسلامی بود. همين وجه مشترك فكری است كه او را به همكاری و دوستی با صبغت الله مجددی رهبر جبهه نجات ملی و پير سيد احمد گيلانی رهبر محاذ ملی  اسلامی افغانستان سوق داد .
افزون بر همه اينها محسنی دفتر خود را از ايران به پاكستان انتقال داد و مانند مجددی و گيلانی در سهمگيری و آمدن شاه سابق به افغانستان مخالفت جدی نشان نمی داد .
2 ـ نقش پيران طريقت در عرصه مقاومت :
در افغانستان بخش زيادی مردم از بين چندين  طريقت صوفيانه«قادريه،رفاعيه،طيفوريه، سهرورديه مولويه،شاذليه،كبرويه،چشتيه،نقشبنديه،بكتاشيه صفويه،حيدريه،نعمت الهيه،جلاليه و ملامتيه» تنها سه طريقه‹ چشتبه،قادريه،و نقشبنديه›را بر گزيده اند.
البته قابل ياد آوری است كه در اين بخش نمی توان همه معتـقدات و مسايل صوفيان و شرح طريقه ها را،حتي به ايجاز، بيان كرد. اما به صراحت می توان گفت كه اسلام در افغانستان مانند بعضی كشور های اسلامی، بيشتر با تصوف آميخته است.
همانطور كه شرق كانون تولد و گهواره اديان است تصوف شرق نيز از پهنا و ژرفای خاص برخوردار می باشد .
عامل رجوع شرقيان اسلامی را به تصوف می توان به دو نكته خلاصه كرد:
اول زهد خشك رهبران شريعت كه از آزادی بيان جلوگيری نموده و هم با نظامهای قدرت دولتی همدستان بوده و هستند .
دوم ظلم و استبداد دستگاه حاكمه كه بعد از امويان و عباسيان،سلطنت های فئودالی را بر گرده توده های خوش عقيده مسلمان مسلط ساخته بودند.
از اينجاست كه صوفيان برای پيروان خود سجيه عالی،ايثار و فداكاری و بشر دوستی را می آموختند و به آنها تحمل و ايستادگی در مقابل خواهشات نفسانی فردی و پيكار عليه خود سری و انحطاط اخلاقي و غرور و تكبر ثروتمندان و قدرتمندان را تلقين مي نمودند.
چون تاريخ عرفان اسلامي افغانستان و يا تصوف موضوع بحث ما نيست مي پردازم به بررسي مختصر سه طريقۀ ‹ قادريه ، نقشبنديه و چشتيه› كه پيروان آن طول دورۀ مقاومت از خود نقش نظامی، سياسی و ادبي در افغانستان به جا گذاشته اند .
1 ـ طريقت قادريه : با نفوذ ترين طريقه در افغانستان ، قادريه است كه توسط ُمرشد بزرگ شيخ عبدالقادر گيلاني‹1166›ملقب به «قطب اعظم» براه                  افتاد . قادريه در همه كشور های اسلامی به استثنای ايران پيروان زياد دارد . علت فقدان نفوذ آن در ايران همانا سنی ‹حنبلی› بودن عبدالقادر گيلانی است كه در وقت خود با مذهب شيعه اختلاف نظر داشت . از عهد صفويه به بعد پيروان قادريه را از ايران اخراج نمودند . نقيب صاحب كه از اعقاب شيخ عبدالقادر گيلانی بود ، بغداد را در سال 1920 ترك گفت و سلسله طريقت خود را در افغانستان آغاز نمود .
بعداز فوت نقيب صاحب‹1947›پسر وي سيد احمــــد گيلاني مشهوربه افندی سلسله خانقاه قادريه را در بين بخشي از مردم جنوب ، جنوب غرب و شرق افغانستان ادامه داد .
خانواده افندی با خانواده شاهی افغانستان روابط دوستانه تا سطح خويشاوندي قايم نمود . سيد احمد گيلاني بحيث پير طريقت به كار هاي تجارتي پرداخت و از موتر پوژوی فرانسوی در افغانستان نيز نمايندگی ميكرد .
بعد از تهاجم شوروی به افغانستان،سازمان « محاذ ملی اسلامی » را در قوس سال 1357 در پاكستان تأسيس و روابط خارجي خود را با اروپای غرب تأمين نمود .
2 ـ طريقت نقشبنديه : اين طريقه توسط شيخ محمد بهاوالدين نقشبندي ‹1389› در آسياي مركزی بوجود آمد . نقشبنديه مانند قادريه طريقۀ است وحدت الوجودی كه به پيروان خود زهد و فقر و سادگی را تبليغ می نماید .
اين طريقه در بين مذاهب سنی دارای پيروان زياد است  . در افغانستان بيشترينه پيروان نقشبندبه را تاجكان شهر هاي بزرگ تشكيل ميدهد و از پشتونهاي افغانستان صرف قوم سليمانخيل به آن گرايش يافته است .
رهبری اين طريقه را در افغانستان پير غلام محــمد مشهور به پــير اُوبه و خانواده حضرت شوربازار كابل به عهده داشتند . خانواده مجددي نفوذ سياسی خود را در دورۀ سلطنت محمد نادر تقويت نمود و در ازای وفا داری به نادر خان يك قسمت زمين زراعتي در قلعه جواد به آنان اعطاء گرديد .
خانواده مجددي از طريق ازدواج سياسی با خانواده محمد زائی روابط خود را با نظام قدرت تحكيم نمود .
صبغت الله مجددي يكی از مربوطين خانواده مجددی قلعه جواد كه قبل از كودتا ميخواست ملا ها را در نظم اخوانيت قرار دهد ، بعد از تهاجم روسيه به افغانستان سازمان «جبهه نجات ملي افغانستان» را در تابستان 1357 تأسيس نمود و در اواخر همان سال عليه شوروي اعلان جهاد داد .
3 ـ طريقت چشتيه : سلسله اين طريقه به خضر پيامبر و بعد به ابراهيم ادهم و در اخير به محی الدين چشتی (1236) ميرسد .مركز اين طريقت در منطقه چشت هرات بود و از آنجا به نيم قارۀ هند انتقال يافت . پيروان اين طريقت در افغانستان بيشتر در بين طبقه متوسط شهری و روستائی بوده و جمعی از ماموران دولتی و غـــير دولتی را نيز به سوی خود جلب نموده است . سلسله چشتيه در افغانستان بيشتر توسط الحاج سيد نصرالدين و سيد گل پيش برده مي شد كه اولی روابط جهادی خود را با جمعيت اسلامی افغانستان و دومی با حركت انقلاب اسلامی مولوی محمد نبی تأمين نمودند . در خانقاه چشتيه ذكر پيروان توسط ساز و آواز صورت مي گيرد در حاليكه ذكر در خانقاه های قادريه و نقشبنديه به شكل خفی انجام می يابد .
3ـ نقش سران قومی و قبايلی در عرصه مقاومت :
سران قومی كه مانند سه جنگ افغان و انگليس ميخواستند  نقـــش عمده شانرا در خط اول جبهه انجام دهند بنابر ايجاد سازمانهای جهادی و سياسی در ايران و پاكستان به موانع سياست های ايران و پاكستان روبرو شده نا گزير وظيفه ملي شانرا در بين آوارگان مقيم پاكستان و هم در ساحه همكاري با سازمانهاي جهادي انجام دادند.
حد اكثر سران قومي،متنفذين محلی،فيودالها و اربابها به مجرد تجاوز نظامي شوروي به افغانستان اتحاديه هاي قومي شانرا در شهر پشاور پاكستان تأسيس نمودند كه به تدريج به مخالفت سازمانهاي جهادي و نيزعدم همكاري و مخالفت دولت پاكستان روبرو گرديده از كار اتحاديوي خويش دست كشيدند.
4 ـ احزاب تندرو اسلامی در عرصه مقاومت:
پيدا ست كه سركوبی هاي مكرر جنبش هاي سياسی و آزاديخواهانه در افغانستان كه از عهد امير حبيب الله خان تا پايان جمهوريت داود خان به وقفه ها صورت گرفت،موجب آن گرديد تا هيچ حزب سياسی مقتدر و پايداري جريان امور را در دست خود داشته باشد.
همين خله بود كه  همه نيروهاي سنتی‹قومی،روحانی  وقبايلی› و نيروهاي تحصيل يافته افغانستان  اعم از روشنفكران انقلابي دموكراتها،عناصر ملي، بروكراتها و تكنوكراتها كه با رژيم كودتا در حال نبرد قرار داشتند،بلا فاصله پس از تهاجم شوروی به افغانستان،  به پيكار های سياسی و نظامی و فرهنگی  به نحوی عليه روسيه آغاز نمودند.
چندی نگذشت كه سيل آوارگان مظلوم و محروم افغانی به كشور های ايران و پاكستان جاری گرديد و در اين جريان هر گروه سنتی و روشنفكری به تشكيل جمعيت ها انجمن ها و اتحاديه های قومی دست يازيدند كه اندرين باب جرالد شاليان مفسر سرشناس جنگهای چريكی در غرب در كتاب « جنگهای چريكی » خود در باره افغانستان تحت عنوان « جنگ چانه زدن » چنين ميگويد: « بيش از نيم درجن دستجات مختلف در درون جنبش مقاومت وجود دارد كه در شهر پشاور نزديك به مرز افغانستان استقرار يافته اند. آنها به جز از رشته سنتی،قبيلوی  منطقوی و خانوادگی نه استراتژی هائی دارند , نه همسوئی و نه سازمانی….و مجاهدان بيشتر خود را با گروههای ‹قومی› شان هويت می بخشند ..» ‹30 ›
اما قابل ياد آوريست كه پس از سانحه 7 ثور جمعی از اسلاميست هامانند: استاد رباني،مولانا خالص  گلبدين حكمتيار،قاضي محمد امين وقاد و بعضی افراد ديگري در سال 1353 ‹1974› به پاكستان فرار نموده و در آنجا هسته مخالفت علنی را عليه جمهوريت محمد داود بوجود آورده بودند.بوتهو صدر اعظم وقت پاكستان نيز بنابر مخالفتیكه بين  افغانستان وكشور پاكستان  روی مسئله  پشتونستان وجود دارد ، با اسلاميست های افغانستان تماس گرفت «  پشتيبانی و حمايت خويش را از داعيه شان اظهار نمود»‹31›
گروپ اسلاميست های مقيم پشاور بعد از شورش ناكام در سال 1354‹1975› در پنجشير و لغمان و لوگر با هم اختلاف نظر يافته  بين خود تعدد احزاب را بوجود آوردند،چنانكه در قدم اول قاضی وقاد  حكمتيار و خالص ،حزب اسلامي را تأسيس نمودند ولی ديری نپاييد كه پيكره آن نيز به دو حزب اسلامی جداگانه بنام های حزب اسلامی خالص و حزب اسلامی حكمتيار منقسم گرديد و آنچه مطابق نظر دوكتور حق شنا ش به نام « جمعيت اسلامي » باقي ماند  رهبری آنرا استاد رباني به عهده خود  گرفت . » ‹32 ›
استاد عبدالرب رسول سياف بعد از آنكه در سال 1358 ‹ 1979 › از زندان پلچرخی كابل رهائی يافت راه پاكستان را در پيش گرفت و در آنجا چهارمين حزب اسلامی تندرو را بنام « حزب اتحاد اسلامی » تأسيس نمود.  در باره اينكه اسلاميست های افغانی در پاكستان از كجا و چگونه كمك می شدند بهتر است از زبان دوكتور حق شناس نقل قول كنيم كه ميگويد :
« با گذشت زمان و آشكار شدن ماهيت كودتای 7 ثور و اجيران روس در كابل،بعضی احزاب اسلامي جهان بخصوص جماعت اسلامي پاكستان و جمعيت علماي اين كشور و جنبش اخوان المسلمين در كشور های عربی  متوجه مسؤليت های اسلامي و تاريخی خود شدند…هر آنچه ميتوانستند كمك كنند در اختيار همين ها قرار دادند .» ‹33 ›
دولت نظامی جنرا ل ضياء الحق نيز همين هفت سازمان اسلامی،يعنی، سه سازمان معتدل و چهار سازمان تندرو اسلامی را در پاكستان برسميت شناخت و ساير تشكيلات قومي،ملی،فرهنگی و روشنفكری را از حمايت مادی و سياسی دور و در تنگناه قرار داد،تا جائيكه همه بساط خود را بر چيده از ميان رفتند .
امداد مالی،نقدی و تسليحاتی عربستان سعودی و مصر و امريكا و كمك های ملــل اروپائي و اسلامی همــه بوسيله « مديريت بين الخدماتی استخبارات پاكستان و رژيم ضيأ الحق » به رهبران افغانی مقيم پاكستان داده مي شد تا به معۀ افراد نظامی افغانی بداخل افغانستان انتقال دهند .
توزيع سلاح و مهمات امدادی بطور مساوی و يكسان صورت نمی گرفت بلكه بيشترين فيصدی را حزب اسلامی حكمتيار و بعد از آن حزب اسلامی خالص و به درجه سوم جمعيت اسلامی استاد ربانی بدست می آوردند. اما عربستان سعودی كه در حدود 61 فيصد امداد مالی را به عهده داشت , بيشترين قسمت آنرا اتحاد اسلامی سياف بدست مياورد .
5 ـ سازمانهای اسلامی اهل تشيع در عرصه   مقاومت :
تقريباً همزمان با تأسيس احزاب اسلامی افغانی در پاكستان،پيروان مذهب تشيع افغانستان كه در هنگام قيام عمومي و هم عليه مهاجمان روسی به جنگ چريكی و مسلحانه پرداخته بودند،بتدريج سازمانهای زيرين را در ايران پايه گذاری نمودند:
1 ـ سازمان نصر در سال 1979 به رهبری سيد صادق مزاری
2 ـ سپاه پاسداران در سال 1980 به رهبری حجت الاسلام  شيخ اكبری
3 ـ وحدت آزادی بخش در سال 1980 به رهبری سيد مهدی هاشمی
4 ـ اسلام مكتب توحيد به رهبری شيخ اسدالله نكته دان
5 ـ حزب الله در سال 1981
6 ـ سازمان مستضعفين يا ‹مجاهدين خلق› در سال 1979
7 ـ حركت اسلامی افغانستان در سال 1979 به رهبری آيت الله محسنی
8 ـ شورای اتفاق در سال 1979 به رهبری سيد علی بهشتی
سازمانهای گفته شده بالا مانند سازمانهای اهل تسنن در شقاق و نفاق مستمر بودند اما بعداٌ بين آنها تدابيری رويدست گرفته شد تا همه اختلافات و چند گانگی رابه اتحاد و همآهنگی مبدل نمايند.
بنابرين از حاصل حركت های وحدت طلبانه آنها در طول يك دهه , يعني از 1358 تا 1368 ‹1979ـ1989› چنين مي خوانيم :
اتحاد اول بنام « تشكيل جبهه آزاديبخش انقلاب اسلامي » به ترتيب زيرين بود:
1ـ حركت اسلامی افغانستان ،سازمان نصر افغانستان  روحــانيت جوان افغانستان،نيروی اسلامی افغانستان،اتحاد علمای افغانستان،جنبش مستضعفين افغانستان، شورای اتفاق اسلامی افغانستان و حزب رعد افغانستان .
اين جبهه هنوز نشگفته بود كه به اثر خود خواهی و خود محوری اعضای آن در غنچه خزان شد .
اتحاد دوم بنام « روحانيت مبارز افغانستان » از طرف «واحد نهضتها» پايه گذاری شد ولی از آنجائيكه اهداف اساسنامه آن از پيش ريخته و بيخته  شده بود , اتحاد به شكست روبرو گرديد  .
اتحاد سوم بنام «ا ئتلاف چهارگانه» در سال 1363 ‹1984› بين سازمان نصر،سپاه پاسداران جهاد  جبهه متحد و نهضت اسلامی سرو سامان گرفت ولی خودخواهی ها و اهداف گونه گونه آنها را به بيغوله نفاق سوق داد .
به همين ترتيب در سال های 1364 و 1365 باز هم داعيه وحدت خواهی بجائی نرسيد تا اينكه در سال 1365 پنجمين فعاليت وحدت طلبانه بنام«شورای ائتلاف اسلامی افغانستان » تا مدتی ادامه يافت و نتايج بالنسبه مفيدی از آن بدست آمد . در اين شورا 9 سازمان از قبيل : جبهه متحد انقلاب اسلامي پاسداران اسلامی افغانستان،دعوت اسلامي افغانستان حزب الله افغانستان،حركت اسلامی افغانستان،سازمان نصر افغانستان،سازمان نيروی اسلامی افغانستان  نهضت اسلامی افغانستان و شورای اتفاق اسلامی افغانستان شركت داشتند .
از روی «ارزيابی عملكرد سه ساله شورای ائتلاف اسلامی افغانستان می توان گفت كه در بعد سياسی موفقيتهای خوبی داشته است مخصوصا در قبال مسله مذاكرات سياسی و نشست با نماينده روسيه در تهران و مسله شورای مشورتی و طرح دولت مؤقت پشاور و ادامه مذاكرات با اتحاد هفتگانه ‹مقيم پشاور› و غيره كه توانست شيعيان افغانستان را بعنوان يك مجموعه هماهنگ و قدرتمند و موثر در صحنه مسايل بين المللی معرفی نمايد ….اما نقص اين شورا اين بود كه تـنها در محدوده خارج از كشور مطرح بود و در داخل كشور و در ميان سنگر های جهاد كمتر نامی از آن برده مي شد .
دوكتور حق شناس در کتاب  تحت عنوان«تحولات سياسی جهاد افغانستان » می نويسد : « اين تنظيم ها كه از همان آغاز جهاد تاكنون بر ضد روس و روس گرايان مي جنگند , بعضا توسط يك نفر و بعضی بوسيله يك شورا اداره و رهبری می شوند و در مجموع همه از پيروان آيت الله خمينی و طرفدار خط فكری انقلاب اسلامی ايران اند …» ‹34›
اما در اين ميان «حركت اسلامي» شيخ آصف محسنی كه بيشترين اعضاء و پيروان آنرا شيعه های كابل و قندهار و هرات تشكيل داده بودند،علی الرغم آنكه در اوايل يك قسمت  امداد و سلاح را از ايران بدست می آورد در خط فكری اسلام معتدل قرار داشته و در همكاری با شورای اتفاق اسلامی سيد علی بهشتی چندين مرتبه با طرفداران خط امام خمينی  بخصوص با سازمان سپاه به مقابله پرداخته است …» ‹34›
از اينجاست كه حركت اسلامی و شورای اتفاق اسلامی اهل تشيع با سازمانهای معتدل اسلامی اهل تسنن همكاری حسنه داشتند .
تشكيل حزب وحدت اسلامی افغانستان
سر انجام همين تلاش های وحدت خواهی در سال 1368 پس از داير نمودن كنگره ها و نشست های متعدد منتج به تشكيل «حزب وحدت اسلامي» گـرديد .  ميثــاق «حـزب وحـدت اسلامی» را سازمانهای نصر ، حركت اسلامي،پاسداران جهاد اسلامی،جبهه متحد انقلاب اسلامی،سازمان نهضت اسلامی،سازمان نيروی اسلامی،و دعوت اسلامی امضاء نمودند .
به همينگونه « پس از ورود هئيت در تهران، نشستهائی با حضور اعضای هئيت و اعضای شورای ائتلاف و اعضای شورای مركزی حزب وحدت اسلامی افغانستان بر گزار گرديد كه اكثريت مسؤلين گروها در خارج كشور هم موافقت كامل خويش را اعلام نمودند و در ملاقات با آيت الله خامنه ای رهبر انقلاب اسلامی،ايشان نيز ضمن تاكيد بر ادامه جهاد در افغانستان تا پيروزی نهائی، حمايت و تاييد شانرا از اين وحدت اعلام فرمودند و متذكر شدند كه:«وحدت چيز ضروری است نبايد اين وحدت را آنقدر شرط و شروط قايل شويم كه تحقق پيدا نكند اگر كسی شرط و شروط مطرح نمود،ديگر وحدت نيست…» ‹35›
6 ـ سازمانهای ملی و دموكراتيك در عرصه مقاومت:
در دوره جمهوريت محمد داود خان به استثنای جناحهای خلق و پرچم بقيه سازمانهای سياسی همه در سردی ديكتاتوری رژيم از فعاليت سياسی باز مانده بودند . اختناق دوره جمهوريت تنها يكی از عوامل باز دارنده مبارزات سياسی و فرهنگی به شمار ميرفت،در حاليكه توهم با  اوضاع مكدر، عوامل ديگری نيز وجود داشت از قبيل انشعابات حد اكثر سازمانهای سياسی كه آنها را به دسته های كوچك و بي اثر تقسيم كرده بود.
سانحه 7 ثور كه برای حد اكثر سياست پيشگان افغانستان بزودی قابل پيش بينی نبود،همچون ساعقه كشور خواب آرام  افغانستان را از خواب ديرين بيدار نمود و مخالفت بدرجه اول از جانب روشنفكران و تحصيل يافته ها كه ماهيت حزب دموكراتيك خلق و وابستگی آنرا با روسيه ميدانستند آغاز گرديد و بزودی روحانيون و نيرو های سنتی را در خود احتواء نمود. مبارزه«در هر دو بعد افقی و عمودی گسترش يافت و با مرور زمان در سه هسته عمده متمركز شد كه بعداً هر يك بر مبنای خصوصيت ويژه خود انكشاف نمود. هسته های مذكور عبارت بودند از :
1 ـ سازمانهای مقاومت بيرون مرزی به خصوص در ايران و پاكستان
2ـ مبارزه چريكی در داخل
3 ـ مجادله قلمی و فكری روشن فكران در داخل و خارج كشور…»‹36›
« هنوز از ماه عسل كودتا مدتی نگذشته بود كه كودتای ثور را يك مطاع روسی تشخيص داده  و اولين پيام مقاومت شانرا از طريق پخش شبنامه ها اعلان نمودند.. .»‹37›
سازمان آزادیبخش مردم افغانستان (ساما):
در سال 1979 درست وقتی كه هنوز ارتش شوروی به افغانستان هجوم نكرده بود،سازمان آزاديبخش مردم افغانستان‹ساما›به رهبری عبد المجيد كلكانی كه روشنفكران او را بحيث يك شخصيت سياسی،ملی، شاعر نويسنده و عيار می شناختند و در سال های 1956 و 1958 گروپ جمهوريخواهان و بينوايان را تأسيس نموده بود ‹38› به فعاليت های چريكی و در اتحاد با نيرو های اسلامی ـ ملی و روحانيون ميهن پرست و افسران ضد رژيم  جنگ چريكی و مسلحانه را آغاز نمود .
چنانچه مرحوم  فرهنگ در جلد دوم كتاب افغانستان در پنج قرن اخير ميگويد:« سازمان آزاديبخش مردم افغانستان‹ساما›و سازمان وطنپرستان حقيقی و سازمان اخگر و سازمان پيكار فعاليت های شانرا در داخل افغانستان آغاز نمودند ولی سازمان فازا و گروه  هجاما در خارج كشور به مبارزات قلمی و تبليغی پرداخـتند.»39›
سازمان آزاديبخش مردم افغانستان(ساما)در رأس قيام چنداول(1979)و حمله بر بالاحصار( 1979) قرار داشت يك تعداد سازمانهای ملی و اسلامی در قيام خونين و قهرمانانه كابل(فبروری 1980) ، همچنان توزيع شبنامه ها و دعوت مردم جهت اعتصابات عليه رژيم دست نشانده كابل نقش تعيين كننده داشتند .
بعد از شهادت عبد المجيد كلكانی،مقدمات جبهه متحد ملی كه قبل از تجاوز روسها چيده شده بود  توسط داكتر عبد القيوم رهبر،برادر عبد المجيد كلكانی و تلاش بيشتر سازمان ساما سرو صورت گرفت.
دكتور عبدالقيوم رهبر كه در علوم شرعی تخصص داشت در بين نيرو های تحصيل كرده افغانستان بحيث يك شخصيت ملی،سياسی،انقلابی و دانشمند شهرت داشت. دكتور عبدالقيوم رهبر در جنوری 1990 توسط چهار نفر تروريست بطور مرموزی در شهر پشاور به شهادت رسيد.
سازمان رهائی خلق افغانستان (سرخا) :
هسته اين سازمان را يك عده اعضای سازمان جوانان مترقی كه در دهه قانون اساسی جديد بنام «شعله جاويد» معروف بود ، تشكيل داده بودند . اين سازمان بعد از كودتای 7 ثور به عمليات چريكی ، فرهنگی و پخش شبنامه ها دست يازيد ، ولي هنوز روسها به افغانستان تهاجم نظامی نكرده بودند كه رژيم مزدور حد اكثر اعضای اين سازمان به شمول مقام رهبريت آن محمد اكرم ياری و برادرش داکتر صادق علی ياری را در زندانها و پوليگونها به شهادت رسانيد .
ستم ملی :
در دهه شصت تحت رهبری طاهر بدخشی بوجود آمد . ستم ملی در بر گيرنده نيرو های غير پشتون به خصوص تاجك و هزاره بود . با آمدن رژيم محمد داود ، ستم ملی به اتهام اغتشاش عليه دولت و دست داشتن در قيام پنجشير (اگست 1975)تحت تعقيب دولت قرار گرفت و اعضای آن در زندانهای محمد داود به شهادت رسيدند .بعد ها ستم ملی به سه گروه دیگر تقسيم گرديد .
حزب افغان ملت :
اين سازمان در«دهه قانون اساسی جديد» تحت رهبری مرحوم  انجير غلام محمد فرهاد پايه گذاری شده و  پشتونخواهی و اقتصاد سوسياليزم را هدف خود قرار داده بود .اولين انشعاب در حزب افغان ملت توسط قيام الدين  براه افتاد كه  جريده    «افغان ولس» را برای چند ماهی عليه جريده     «افغان ملت» به نشر می رساند .سازمان افغان ملت با بلند نمودن شعار « خدا ـ وطن ـ و پادشاه » افغانستان بزرگ را از مرز آمو دريا تا بحر هند و از آنجا تا خراسان تبليغ مي نمود. بحث های داغ روی قضيه پشتونستان،حزب افغان ملت را به دومين انشعاب روبرو نمود. زيرا انشعابيون كه در رأ س آنها فدا محمد فدائی و تعدادی از هزاره ها قرار داشتند،به اين نظر بودند كه قبل از بحث پشتونستان بايسته برای حل پروبلم اجتماعی و رفع عقب ماندگی افغانستان حق اولويت داده شود. بنابر همين برخورد بود كه از حاصل انشعاب يك سازمـان تـازۀ بنـام «سازمان ملت » بوجود آمد . حزب افغان ملت بار دگر به سه بخش زيرين منقسم گرديد :
1ـ افغان ملت به رهبری شمس الهدا كه روابط خود را با حكومت پاكستان تأ مين نمود .
2 ـ  افغان ملت به رهبری قدرت الله حداد كه شخصاً در امريكا مهاجر شد .
3 ـ افغان ملت به رهبری امين واكمن كه شخصا در امريكا اقامت داشت و جبهه متحد وی را شخصی بنام « صداقت » رهبری ميكرده است ‹40›
امين واكمن با وصف تمايلات پشتونخواهی , خود را در خارج سوسيال دموكرات معرفی می نمود .‹41›
البته قابل ياد آوريست كه حزب افغان ملت جناح حداد و سازمان ملت در جنگ عليه روسها سهم داشتند و تلفاتی را نيز متقبل شدند .
در اين جا به اين مختصر اكتفاء كرده می پردازيم به شرح مطبوعات مقاومت .
بخش چهارم
مطبوعات و نشرات مقاومت
در صفحات گذشته درباره تأسيس اولين چاپخانه در عهد امير شير علي خان کوتاه صحبتی داشتيم و در اينجا بايد گفت كه چاپخانه ها مال حكومت بوده و افراد هرگز حق نداشتند كه مطابع شخصی توريد كنند.
بعد از كودتای هفت ثور  حلقه های ملی و اسلامی  افكار و انديشه های شانرا عليه رژيم كابل از طريق شبنامه های قلمی و چاپی بدسترس نيرو های مقاومت و ساير مردم می گذاردند كه در بخش شبنامه ها از آن تذكر به عمل آمد .
بعد از تهاجم نظامی شوروی به افغانستان به هر اندازۀ كه جنگ حالت فرسايشی و نابود كننده را بخود ميگرفت به همان تناسب اتباع مجبور و بی خانمان افغانستان نيز راهی ايران و پاكستان می شدند .
حمايت كشور های همسايه از مقاومت ملت افغانستان زمينه نشر اخبار،مقالات،اعلاميه ها،گزارشات،  مصاحبه ها و كتاب ها ورساله ها را برای حلقه های سياسی ،فــرهنگی آوارگـان افغانی فراهم نمود كه بزودی شايعه پراگنی گروههای مقاومت عليه يكديگر نيز آغاز گرديد .
در اين مبحث نخست مطبوعات سازمانهای اسلامی مقيم ايران و پاكستان را با در نظر داشت تقدم و تأخر نشراتی و مسايل ادبی و تأثير گزاری آنها بر زبان دری از نظر گذرانده و بعد می پردازيم به نحوه نشراتی ساير نيرو های مقاومت افغانی در ساير كشور های جهان .
1 ـ نشرات سازمانهای اسلامی تـــندرو:
شهادت :  جريده شهادت اولين نشريه است كه يك ماه قبل از كودتای 7 ثور 1357‹حمل 1357› بحيث ارگان حزب اسلامی گلبدين حكمتيار عليه جمهوريت محمد داود خان منشر شد و در دوران مقاومت هم ادامه يافت  . اين جريده در مراحل اول نشراتی خود به كمبود افراد مسلكی و صاحبان تجربه مطبوعـاتی روبرو بـود،ولی بعـد از افـزايش روز افـزون پناهندگان افغانی در پاكستان اين کمبود توسط همكاری افراد مسلكی مرفوع گرديد و دراول هر پانزده روز و بعد ها دو يا سه بار در هفته نشر می شد .
تعداد صفحات شهادت در اوايل چهار صفحه بزرگ بود كه بعد تر به پانزده صفحه ارتقاء نمود.‹42›
اين جريده به هر دو زبان،پشتو و دري،نشر می گردید كه البته تعداد مضامين پشتو در آن بيشتر به نظر مي خورد .
ادبيات شهادت را در عرصه نظم و نثر دری، مانند اكثر نشرات مقاومت افغانی،نمی توان يكدست ارزيابی كرد ولی آنچه در سر مقاله جريده شهادت بنظر ميخورد،بيشتر آميخته با كلمات عرب، بود كه مفاهيم سياسی،تبليغی و اسلامی را افاده می كرد و در اين جريده كار سره شدن زبان دری و انكشاف بيشتر آن بسوی ادبيات عصری كمتر توجه شده بود .
حزب اسلامی بر علاوه اين جريده در سال 1366 مجله «جوانان شهيد» را نيز منتشر ساخت كه بعد از چند شماره متوقف گرديد .
چند بيتی قسم نمونه از جريده شهادت سروده عبد المعبود سراج‹43›
بخت سياه
اي بخت سيه چند تو خوابی به در مـا
بـرخيز كه آشوب بـود دور و بر مـا
تا كی تو به خوابی و دهی تن به تغافل
بيهوده به شام از چـه رسانی سحـر ما
خوردند و ربودند و دريدند و شكستند
نان از كف و دل از بر و جامه ز بر ما
نی پنبه به هـامون و نه در كوه زمرد
بردنـد حـريفان دغـا سيم و زر مـا
ازبهر نفاق آب دهند نخل جـوان را
تا قطـع كننـد ريشه مـا با تبر مـا
تبصره:  در شعر بالا بيت چهارم كنايتی است به جمعيت اسلامی كه در ولايات شمال كشور منابع پنبه و لاجورد و زمرد را زير نظر داشت .
مجاهد : جريده مجاهد ارگان نشراتی جمعيت اسلامی افغانستان،درست يكماه قبل از كودتای 7 ثور 1357 در شهر پشاور پديد آمد.هر چند كه در وقت موعود نشر نمی شد ولی رويهمرفته از لحاظ قطع و صحافت، تبصره ها و ديگر محتوايش بد نبود.اما در اين جريده قطع نظر از تبليغات گسترده اسلامی توازن مطالب بر هم خورده بود گاهی مسايل سياسی بر ادبی و هم گاهی مسايل ادبی بر سياسی و زمانی هم موضوعات دفتری بر همه غالب می شد.‹44›
النور: ارگان نشراتی «حزب اسلامی» مولانا خالص در سال 1358 با قطع و صحافت نا زيبا و معيار نازل به زبان پشتو به نشرات آغاز نمود . چون بحث اين اثر روی مطبوعات زبان دری است فقط به اشارت اكتفاء مي كنيم كه عنوان جريده به زبان عربی بوده ول متن جريده به زبان پشتو زیبای بود .
منبع الجهاد: اين جريده در سال 1366 از جانب مولوی جلال الدين حقانی قومندان مشهور حزب اسلامی خالص به زبان پشتو به فعاليت نشراتی آغاز نمود .
الصبح : نشريه حزب اسلامی افغانستان بخش اروپا ، در سال 1362 در آلمان پديد آمد. اين نشريه به زبان فارسی بود و از موضوعات مانند: «اتحاد اسلامی مجاهدين افغانستان و پيوند ظفر آفرين تشيع و تسنن،مصاحبه با قومندانها،نغمه شوم ستايشگران سياه،حماسه آفرينان جهاد،تقاضای ايمان و پاسداری از آن » و مانند اينها  بحث می نمود .
در صفحه ادبيات رزمی يك شعر با وزن بنام «سرود سنگر» يك پارچه ادبی بنام «به تو ای ميهن» و بخشی از مناجات پير هرات به چشم می خورد كه قسمتی از آن تقديم می گردد .
الهی ! بنيا د توحيد ما را خراب مكن
و باغ اميد ما را بی آب مكن
الهی ! بر سر ما خاك خجالت نثار مكن
و ما را به بلای خود گرفتار مكن ‹+›
در سال 1359 برای اولين بار در بين سازمانهای اسلامی اتحادی بنام«اتحاداسلامی برای آزادی         افغانستان » سروسامان گرفت و بر وفق آن بر علاوه ارگانهای مستقل حزبی،جريده ‹وحدت› را بطور مشترك اشاعه دادند. اما در سال 1361 از نشرات مستقل خود صرف نظر نموده تنها به نشر و پخش جرايد ‹وحدت›،‹قيام حق›،مجله‹دشهيد پيغام› جريده ‹هجرت› به زبان اردو،جريده‹النفيرالعام› به زبان عربی و مجله‹جهاد ريز› به زبان انگليسی اكتفاء نمودند .‹45›
افغان جهاد: در سال 1366 از طرف شورای ثقافتی جهاد در هر سه ماه به زبانهای دری،پشتو و انگليسي به نشرات آغاز نمود.«اين مجله كه به همكاری يك تعداد محققان و تاريخ نگاران افغانی در باره ابعاد مختلف جهاد و حوادث و جريانات و انكشاف جهاد اشاعه می يافت،از نظر فنی و علمی يك منبع معتبر بحساب مي رفت و می توانست نسبت به حد اكثر نشرات اسلاميست ها خوانندگان بيشتر را بخود جلب نمايد ».‹46›
حكومت اسلامي:بعد از خروج روسها‹1989›از افغانستان و تشكيل اولين حكومت عبوری مجاهدین،نخستين  جريدۀ رسمی حكومتی بنام‹حكومت اسلامی›ازطرف وزارت ارشاد و دعوت به نشر رسيد ولی بعد از نشر پنج شماره متوقف گرديد.
صبح پيروزي: در سال 1368 به زبانهای دری و پشتو نشر گرديد كه بيشتر جنبه های خبری حكومت عبوری و تبليغات اسلامی را در خود احتواء می نمود. قابل ياد آوريست كه اين جريده با قطع و صحافت ناپسند و معيار پائين به نشر مي رسيد.
بصيرت: بعد از انحلال اولين حكومت عبوری مجاهدين، مجله بصيرت از طرف انجينر احمد شاه، عضو حزب اسلامی مولوی خالص  به نشر رسيد ولی بعد از نشر ده شماره متوقف گرديد .
ارشاد: بعد از تشكيل دومين حكومت عبوری با قطع و چاپ نا زيبا چند شماره ارشاد  به چاپ رسيد و به زودی متوقف گرديد .
تنوير: مانند مجله ارشاد با تشكيل دومين حكومت عبوری به نشر آغاز نمود.تنوير با قطع و صحافت نا پسند نشر می گرديد كه در بخش ادبی و رشد و شگوفائی زبان د ری تاثيری نخواهد داشت .
همچنان در فضای اتحاد ظاهری و نفاق باطنی هر وزارت می كوشيد برای خودنشريۀ جداگانه داشته باشد،مثلا:
الاحتساب: مجله مربوط به مقام نخست وزيری .
قضا: نشريه ستره محكمه
افغانستان: مجله انجمن تاريخ .
نورالجهاد: نشريه  وزارت اوقاف .‹47›
جمعيت اسلامی افغانستان در رقابت با حزب اسلامی حكمتيار ساحه مطبوعات سياسی،جهادی خود را گسترده تر نمود. اما با وجوديكه هر دو جناح رقيب , نشرات خود را با مسايل اتحاد و اتفاق و برادری اسلامی و نقل قول از آيات قرآنی و احاديث نبوی و گفتار بزرگان اسلام مزين ميكردند در عمل در راه اتحاد گام نگذاشتند.
ميثاق خون: مربوط جمعيت اسلامی بود كه در هر ماه يك مرتبه و با تصويـر های رنگه و سياه و سفيد در شهر پشاور به چاپ مـی رسيد .
اين مجله به هر دو زبان،و بيشتر به زبان دری نشرمی شد و جنبه های تبليغاتی آن نسبت به ساير مطالب افزون تر بود،به ويژه آنكه به ساير ابعاد جنگ مانند مسايل اقتصادی،اجتماعی،ملی،سياسی، تاريخی و بين المللی كمتر بها داده می شد  .
گرچه اين مجله بر اساس انگيزه زبان دری بوجود آمد بود و تا حدودی در اين راه خدمتی هم انجام داد،ولی انكشاف زبان دری با معيار زبان و ادبيات عصری در آن نه بصورت سبك،بلكه به شكل استعمال بعضی كلمات ديده می شد و بس .
نمونه شعر نو از اين مجله :
خواستم سفر كنم
بروم با يتيمكان
آنجا كه نام پاك خدا می شود بلند
آنجا
آنجا روم شكايت از آن ملحدان كنم
…………
«رفـتم»
رفتم كنم حكايت «غمهای» ميهنم
با اهل دين بگويم و خواهم دوای خود
……….
«از آتش جفای رقيبان كينه توز»
«وز جور و ظلم و وحشت آن دشمنان دون»‹48›
تبصره : مصراع اول بيت اخير كنايتی بود به حزب اسلامی حكمتيار و مصراع دوم شكايتی از ظلم و وحشت روسها در افغانستان.
د شهيد زيري: از طرف كميته فرهنگی جمعيت اسلامی بزبان پشتو به نشر می رسيد .
پيام آزادي: ارگان نشراتی شورای فرهنگی امارت پروان ـ كاپيسا  در سال 1364 در شهر پشاور به كار آغاز نمود.در اين جريده مطالب بيشتر بزبان دری بود و محتوای آنرا خطابه ها،پيامها و فوتو های استاد ربانی امير جمعيت اسلامی در بر می گرفت .
در اين جريده كوشش شده كه شعر و ادب بدون نو جوئی در قالب سنت گرايی بدون نقد ادبی عرضه گردد.
از پيام آزادی چند بيتی را از سروده مرحوم استاد خليل الله خليلی غزلسرای معروف مياوريم .
بهار خونين
وطن آمـد بهار امـا نبينم گـل بدامانت
نيايد نغمه شادی ز مرغان غزل خوانت
بجای موج خون ميجوشد از رود كف آلودت
بجای لاله رويد داغ از طرف بيابانت
غـريو شير می آيد بجای غلغـل مـرغـان
مگر آتش زده صياد ظالم در نيستانت
وطن ای مأمن ما مادر ما آشيان ما
بهـار آرزوی ما بهشت جاودان مـا‹49›
با اين حديث در باره نشرات تند روان اكتفاء كرده، می پردازيم به نشرات سازمانهای اسلامی معتدل .
2 ـ نشرات سازمانهای معتدل اسلامی:
نشرات سازمانهای اسلامی معتدل افغانستان مانند افراطيون بآن پيمانه نبود كه بتوان برای هر كدام صفحۀ جداگانه باز نمود.در اين مبحث تنها می توان از سازمان جبهه نجات ملی ياد آوری كرد كه بخاطر كسب شهرت خود،ولو خواننده كافی نداشت،يك مقدار پول را در راه تبليغات شخصی و سازمانی به مصرف ميرسانيد .
جبهه جهاد: اين جريده به حيث ارگان نشراتی جبهه نجات ملی افغانستان  كه سا ل تأسيس آن معلوم نيست،در چهار صفحه بزرگ با قطع و صحافت نه چندان خوب نشر می گرديد.حد اكثر مطالب آنرا مصاحبه ها و بيانات صبغت الله مجددی تشكيل ميداد.
در اين جريده با وجوديكه در صفحه اول آن آيتی از قران مجيد و ترجمه آن آمده كه ميگويد:«هر آهينه خدا دوست ميدارد آنان را كه جنگ ميكنند در راه خدا،صف زده گويا ايشان عمارتی هستند محكم با يكديگر چسپيده» ولی تحليلی از پيش شرط هـای وحدت و ايجاد صفوف فشرده چيزی در آن به نشر نرسيد . محتوای بيشتر اين جريده متكی به خبر های كوتاه جنگ افغانستان و معرفی شهيدان جبهه نجات ملی بود و از مسايل ملی،اقتصادی، تاريخی و فرهنگی افغانستان و يا مسايل بين المللی چيزی بحث نكرده است و يا آنقدر نا چيز است كه در خور بحث و تبصره نخواهد بود . همچنان اين جريده وظيفه خود را د ر قسمت ارتقای ادبی با نشر يكی دو شعر پشتو و يا دری بسنده  ميدانست .
نمونۀ ازآن جریده:
شيـپور آزادی
شهر و ده بنگر همه در جنگ و جوش
ميرسد شيپور آزادی بــگوش
می شود ميهن آزاد   شاد زی
گرتو باشی جان نثاروسخت كوش
ميهنم افغانستا نم زنده باد
مرده بادا خائين و ميهن فروش
نجات: نشريه دو ماهه انجمن فرهنگی جبهه نجات ملی افغانستان در سال 1367 در مطبوعات مقاومت شروع به نشرات نمود .
اين مجله به زبانهای پشتو و دری با قطع و صحافت بالنسبه خوب و پشتی رنگی  به چاپ ميرسد. بحث تصوفی زير عنوان «تصوف در اسلام» و «تصوف و معرفت نفس» ولو برای يك مرتبه هم باشد گواه بر اين است كه سازمان نجات ملی،سازمان افراطی و بنياد گرا نبود و نه مانند سازمانهای افراطی و يا وهابيون در نفی تصوف ايستاده بود.چنانكه سيرت تالقانی در بحث علم تصوف چنين گويد:« فرق صوفی و فيلسوف و يا بعباره ديگر فرق فلاسفه و صوفيه را بمثال نهايت ساده و عام فهم روشن ميسازم:
1ـ فيلسوف و يا فلاسفه مانند شخصی اند كه يك عمارت را از مسافه دور ديده،تعداد اطاق و اندازه احاطه آن را از روی عقل و تخمين توصيف ميكنند.
2ـ صوفيه مانند شخصی اند كه داخل آن عمارت گرديده و تمام اطراف و جوانب عمارت را مشاهده كرده و بعد برای اشخاص كه آن عمارت را نديده اند توصيف ميكنند .
محمد ديده و موسی شنيده
شنيده كی بود مانند ديده  ‹50›
نگارنده در اين اينجا مجال تبصره بر نوشته آقای تالقاني را ندارم و لاجرم از اين گذشته می پردازم به اصل موضوع .ادبيات اين مجله ولو از لحاظ ادبی تمايل به‹بازگشت›داردبازهم رويهمرفته بدون بحث دقيق روی ادبيات رزمی از كار بستن لغات عربي بيشتر از حد معمول و مانوس خود داری كرده است .
نمونه شعر از مجله نجات:
هستی سوز
گرچه ز تند باد حوادث بريخت بار
اما به شا خسا ر اميدم جوانه ا ست
پاينده باد رزم مجاهد كه تيغ او
بر سينه های دشمن دين جارحانه است
روحم به عرش می برد آن صوت دلپذير
تكبير انقلاب كه بس فاتحانه است
هر نيمه شب كه گريه كنم پيش كردگار
دست دعای بر حق من عاجزانه است ‹51›
الجهاد : برای يك مدت كوتاه از طرف اتحاد سه گانه به نشر رسيد و بعداَ متوقف گرديد.عنوان جريده به زبان عربی بوده ولی موضوعات مندرجه آن به زبان های دری و پشتو تحرير می گرديد.
مجاهدين كا اتحاد: عنوان اين جريده كه از طرف اتحاد سه گانه نشر می گرديد به زبان اردو بوده،ولی متن آن به زبانهای دری و پشتو بود.اين جريده بعد از چند شماره متوقف گرديد .
اتحاد مجاهدين: اين جريده هم برای يك مدت كوتاه توسط اتحاد سه گانه ( محاذ ملی ، جبهه نجات ملی و حركت انقلاب اسلامی) منتشر گرديد ولی به زودی بعد از نشر چند شماره محدود از نشر باز ماند .
وحــد ت: نشريه دفتر مركزی نمايندگی های جبهه نجات ملی افغانستان در اروپا  در سال 1368 پديد آمد .
وحدت د ر شماره دوم،سال دوم خود می نويسد:
«هيئت نشر و تدقيق مجله وحدت بمنظور بيشتر آشنا نمودن جوانان ما در خارج از كشور به مبانی اسلام و جهاد تصميم گرفته است در مجله وحدت مضامين و مقالات مفيد ديني و مخصوصاً راپور های جهادی را كه از نظر روز قابل توجه و آموزنده باشد ،به چاپ رسانده در دسترس آنها بگذارد».اين مجله ضمن مطالب علمی و سياسی اشعار بر گزيده را نيز چاپ می كرد كه قسمتی از سروده مير فتح محمد خاكی عرضه می گردد:پيام به ملت غيور افغان
ای قوم ستيزنده دوران تو به پا خيز
باقوت و نيروی خدا داد به پا خيز
يكباره ز توحيد به پا از همه جا خيز
با وحدت كل از همه جا بهر خدا خيز
از بهر خدا بهر خدا بهر خدا خيز
از بهر خدا خيز          ‹89›
را ســــــتگويا ن :ارگان نشراتی دفتر مركزی نمايندگی جبهه نجات ملی افغانستان در اروپا‹دنمارك› در سال 1368 به فعـاليت آغاز نمود.اين نشريه به زبان دری نشرات می نمود و در پهلوی اخبار جنگ و گزارشات سفر محترم مجددی،به نشر اشعار و هم مناجات پير انصار پرداخته كه قسمتی از آن را می آورم .
الهی عذر ما بپذير و بر عيب های ما مگير، الهی عمر خود بر باد كرديم و بر تن خود بيداد كرديم … ‹90›
3ـ نشرات غير وابسته افغانی در پاكستان
از سال 1364 به تدريج در پهلوی مطبوعات رسمی مقاومت اسلامی افغانستان يكتعداد نشرات ديگری در پاكستان پديد آمد كه از آن جمله جرايد «مجاهد ولس»،«ملت»،«افغان ملت»از جرايد فعال در دهۀ قانون اساسی جديد افغانستان‹1342 ـ 1352›به شمار می رفتند.
افغان مجاهد: اين جريده كه در دوره دموكراسی شاهی بنام‹ولس›  چاپ مي شد،در سال 1361 به اهتما م و نظارت مؤسس آن آقای ولسمل در شهر پشاور عليه استعمار و پاسدارانش به فعاليت نشراتی آغاز نمود .
اين جريده که در شش صفحه بزرگ با شيوه بيان تند و سخت و گزنده اشتباهات و جريانات نا سالم سازمانهای اسلامی را انتقاد ميكرد، زمينۀ بود برای نشر افكار ، و پيشنهادات ساير نويسندگان ملی و آزاديخواه .
از جائيكه سازمانهای اسلامی و دولت پاكستان نمی خواستند نواقص و معايب جهاد را از هيچ زبانی بشنوند، مؤسس افغان مجاهد را توقيف نموده و بعد از چند ماه فشار، وی را آزاد گذاشتند تا در يكی از كشور های ديگر پناهنده شود.
آقای ولسمل به ناروی رفت و جريده خود را به نام «مجاهد ولس» دوباره فعال ساخت.
اين جريده با نشر نظرات موافق و مخالف و هم با نشر آثار نويسندگان نو كار و چيره دست،نمی توانست در فصل ادبيا ت هر دو زبان چيزی بيشتر بيفزايد .از بخش زبان دری مجاهد ولس،چند بيتی از سروده مرحوم استاد پژواك را نمونه می آورم .
افتاده ام
از كنار و بوس ديگر بر كنار افتاده ام
بسكه مستی كرده ام اندر خمار افتاده ام
با همه هردم شهيدی چون نگشتم من شهيد
پيش پای مرد غــــازی شرمسار افتاده ام
تا دمــــد خورشيد آزادی در آفاق وطن
چشم بر ره در دل شبهـــای تار افتاده ام
طعنه بر پير و جوان ديگرم منظور نيست
زين ندا در گوش خود پژواك وار افتاده ام
..                                       (52)
سپيده: در سال 1363 اولين مجله ادبی در شهر پشاورطلوع نمود وبا قطع و صحافت فیي به زبانهای دری و پشتو كـه قسمت پشتوی آن بيشتر بود، نشرات می نمود. سپيده به نشر افسانه ها،پارچه های ادبي،سفر نامه ها،گزارشات ادبی،مشاعره هاو نقد تبصره های ادبی و سياسی می پرداخت.
ملت: اين جريده نيز برای بار اول در دهۀ قانون اساسی جديد افغانستان در آسمان مطبوعات ملی طلوع نمود .
البته دومين بار در سا ل 1359 در شهر پشاور عليه استعمار شوروی به دوران افتاد.
جريده ملت ارگان نشراتی سازمان ملت بود  كه به زبانهای دری و پشتو نشر می شد.
از مقاله«از انقلاب تا پيروزی» چند سطر را به طور نمونه می آورم .
« امروز كه فضای كشور ما از غبار ها و گرد ها تانك و توپهای كوه پيكر و خانمانسوز اشغالگران روس ستر مي باشد،و زمين آن كه بخون هزار ها شهيد راه استقلال و آزادی گلگون گرديده،در صورت پيروزی نهائی بر دشمن به يك وضع آرام احتياج دارد،وضعی كه تضمين پيشرفت و تعالی كشور اشغال شده و ويران شده را به كشور مستقل،آزاد و شگوفان بنمايد….»‹53›
صداي نورستان:ارگان نشراتی افكار اسلامی و ملی مردم نورستان،در شهر پشاور به هدف مبارزه عليه استعمار  شوروی پديد آمد.
در اين جريده مسايل علمی و تحليلی و ادبی بسيار نادر به نظر  می خورد. محتوای عمده جريده موصوف را خبر هاي نورستان،لست شهدای نورستان،تبصره ها و يگان مضمون روی مسايل جهادی تشكيل میداد .اين جريده مانند اكثر نشرات مقاومت به خاطر جلوگيری از نفاق به هر دو زبان دری و پشتو نشرات می نمود .
يك نمونه از نثر نويسي جريده نورستان تحت عنوان «پيام مجاهدين افغانستان به…»:
«مجاهدين افغانستان به تأييد همگی مردم حريت پسند جهان مبارزه ديرين گارگران ملت پوليند را پشتيبانی عميق نموده و به نظر تحسين مينگرد. واقعاًآنچه كه كارگران با شعور و آگاه جنبش همبستگی در خواسته های خود وانمود  ساخته اند و در راه آن مبارزه مينمايند در جهان امروز ما جزء مهم حقوق بشر شناخته شده است …»‹54›
شك نيست كه در چند سطر بالا اشتباهات ادبي وجود دارد اما به نسبت اينكه مردم نورستان از خود زبان جداگانه داشته و هم از لحاظ جغرافيائی در همجواری پشتو زبانهای وطن بطور آبرومندانه و مسالمت آميز بسر مي برند  اشتباهات كوچك زبانی را می توان نا ديده گرفت .
آرمان مجاهد: ارگان نشراتی اتحاديه اسلامی ولايت شمال افغانستان در سال1363‹1984› در شهر پشاور پديد آمد . اين جريده كه بعد از نشر ده شماره  متوقف گرديد و به تعقيب آن،اتحاديه اسلامی ولايات شمال افغانستان نيز بريخت و پاش افتاد.
اين جــريده در مدت كوتاه عمـــر خود نسبت به بسياری نشرات منتشره در پاكستان خدمت شايسته را در طرز ادبيات دری اعم از نظم و نثر انجام داده است .در اين جريده بر علاوه آنكه مبارزه قلمی عليه اشغالگران جنبه های تحليلی و تحقيقی داشت  در راستای اصالت فرهنگی بعضی مقالات خوب را نيز به نشر رسانده ا ست كه از جمله مقاله هــا می توان  مقالۀ«مقاومت فرهنگي تا مقاومت مسلحانه» را به مثابه مشت نمونه خروار قبول نمود.در عرصه شعر نيز نوآوری های داشت كه به تناسب بعضی اشعار ميدان مقاومت می توان آنرا خوب ارزيابی نمود .
نمونه شعر:
افتخـــارآسيا
می شنوم از زوزۀ باران تير
قصۀ كشتار های بی امان
درد تلخی كز غريوش پر كند
ناله می پيچد بگوش آسمان
پهلوان سالار ميدانهای رزم
ای وطن ،ای قلب چاك آسيا
پايمردی های امروزين تـــو
زنده ميسازد شگرف اسطوره ها
پويش مردان رزم آرای تـــو
می سرايد مطــلع نام تــرا
ای وطن ،ای جلوه گاه آفتاب
ای وطن ای افتــخار آسيا‹55›
استقلال:اين جريده از سال1362به ابتكار عزيزالرحمن الفت در شهر پشاور در هر پانزده روز يك مرتبه با محتوای انتقادی و انقلابی نشر می شد و  هنوز بيش از هفت شماره نشر نگرديده بود كه آقای الفت مؤسس جريده به شهادت رسيد كه بعد از شهادت مؤسس آن ، نشر جريده تا مدتهای ديگر  ادامه يافت .
آزادي: در سال 1362 در شهر پشاور بــه نشرات آغــاز نمود آزادی در سياست نشراتی خود،پاليسي حزب اسلامی حكمتيار را تعقيب می كرد و چنان افواه بود كه جريده موصوفه توسط حزب اسلامی تمويل می شد .
اين جريده در اوايل در هر ماه يك بار و بعد در هر پانزده روز  نشر می گرديد تاآنكه كاملاً متوقف گرديد .
استقلال: ارگان انشعابی بخشی از حزب افغان ملت بود كه در بين سالهای 1363 يا 1364 در شهر پشاور به فعاليت نشراتی پرداخــته است .
اين جريده به زبان پشتو نشر می شد كه در بعضی شماره های آن مطالبی به زبان دری نيز به چشم می خورد. شعار اين جريده «خدا،وطن،وملت» بود كه با نشر آيات قرآنی و بعضی مقوله های دينی حتی از اسلاميست ها نيز پا فرا تر نهاده است .عمده ترين مطلب جريده مقابله با حزب «افغان ملت» است كه به اشكال دشنام و اتهام جلوه ميكند .
يا حق: اين جريده بار اول در سال 1363 به همت محترم طاهر محسنی و به مسؤليت غلام جيلانی عارض در شهر پشاور،در فضای مناقشات پر هيجانی كه پيكار نو برای مطبوعات آزاد و ملی را با شيوه انتقادی آن دشمن می پنداشتند،پا به عرصه مطبوعات انتقادی نهاد .
اين جريده كه به اسلوب لغوی و تعبيرات جديد تا حدود زياد آشنائی داشت در هشت صفحه بزرگ و بعد تر در شش صفحه مطالب انتقادی،تاريخی،سياسی و بعضا اقتصادی را به معۀ پاسخ به مكتوبها و نشر اعلانات در خود  گنجانيده است.
اين جريده علی الرغم اينكه در ساحه نثر دری در حد توان كاری انجام داده ولی در قسمت نشر اشعار كهنه و نو ستون ادبی نداشته است.
طاهر محسنی كه نويسنده با ذوق و صاحب احساسات و سابقه سياسی بود از فرط انتقاد های صريح عليه اسلاميست ها در جال اتهام در پيچيد و مدتی را در زندان پاكستان بسر برد.
نامبرده بعد از رهائی از زندان راه وطن در پيش گرفت .
نمونه شعراز شماره نهم ياحق سروده احمد شاه علم
بيا مادر ببين
مادر بيا ببين مادر در اين شهر زور و زر
فرزند خود كه چسان بی لجام شــــــده
مادر بيا ببين تو دختر نازدانه ای خودت
كوثر زياد برده و در فكر جــــام شـده
مـادر بيا ببين
مادر به ياد داری تو در آن روز های دور
كز خون خود ـ تو نخل مـــرا آب داده ئی
از شير خود ـ كه هستی واندوخته ای تو بود
چون خمچه ی جوان تو مرا تاب داده ئی….‹56›
گــــــــاهنامــه:كانون فرهنگ مجاهد افغانستان در جوزای 1363 در آسمان مطبوعات مقاومت پديد آمد. گردانندگان گاهنامه روشنفكران تازه انديشی بودند كه با درك شرايط ويژه جامعه افغانستان و با حفظ ارزشهای خوب و مقدس،هدفمندانه پا در حريم دموكراسی،ترقی و تعالی كشور گذاشته بودند.
گاهنامه پر از مطالب علمی،تاريخی،مبارزاتی و شيوه های كار فرهنگی بود كه زير عنوان«برخی از مسايل علمی در كار فرهنگی» چنين گفته است :
«اكنون كه فرهنگ مجاهد افغانستان از ضرورتهای جدی و مبرم الهام می گيرد بر آنست كه بقدر توان خود در بر آوردن اين نياز ها بكوشد.مسايل عملی كه هم اكنون فرا روی كانون قرار دارد در دو زمينه‹ادبيات و هنر نگارشی› و ‹ادبيات و هنر شفاهی›«فولكلور» رنگ می گيرد .
جنش مقاومت ما،همانند ديگر جنبش های مقاومت ،پر بار از داستانها و سرود های رزم است،پر بار از طنز ها و نيشخند هاست
….موسيقي فولكلور كه بدست گويندگان و سرايندگان مقاومت باز آفريده می شود رنج و شكنج مردم ما را در هنگامه تهاجم انهدامی و مقاومت جانبازانه آنها ترسيم ميكند ..» ‹57›
نمونۀ از طنز های منتشره در گاهنامه :
« سيتهای اول و دوم سرويسهای شهری مخصوص خانمهاست. روزی زنی مغموم و گرفته در سرويس بالا شد و در حاليكه سيتهای مخصوص زنها خالی بود در جای مرد ها نشست. يكی از مرد ها از وی خواست تا جای مرد ها را خالی كند. زن خشمگينانه پرخاش كرد و گفت : من كه اينجا مردی نمی بينم. مرد ها همه شان در پلچرخی هستند. » ‹58›
نـداي آزا دي: ارگان نشراتی سازمان آزاديبخش مردم افغانستان كه در سال 1358 در كابل پديد آمد و به زودی به پاكستان انتقال يافت .
ندای آزادی از آغازين روز های فعاليت نشراتی خود،مسايل جنگ عظيم افغانستان را از ديدگاه نظامی و ديگر ابعاد جنگ مورد تجزيه و تحليل قرار داده است . فرا خوانی اين نشريه به سوی وحدت و ايجاد رهبری واحد تلاش محوری آنرا تشكيل می داد چنانكه به تكرار گفته است كه« اگر وحدت و اتحاد همگانی صورت نه پذيرد و ساير ابعاد جنگ عظيم با تاكتيك مجاز و استراتژی قاطع در مسير انكشاف متوازن قرار نگيرد،هر گز در جو اغراض و مداخلات خارجی و جنگ نظامی پراگنده و تعبير های فرو افتاده سياسی نی توان پيروزی همه جانبه را كه ضامن صلح و امنيت و استقرار نظام حاكميت ملی باشد،بدست آورد .»
اين نشريه در بالا بردن سطح ادبيات دری و پشتو نيز كار سودمند انجام داده است .
نمونۀ از ندای آزادی
بهار انقلاب
رسيد مژده كه فصل بهار می آيد
بهار با همه نقش و نگار می آيد
نوای بلبل و صوت هزار می آيد
صدای زمزمۀ رود بــا ر می آيد
چمن ز سبزه و گل باز می شود رنگين
شگوفه رويد و بندد بشا خسار آ ذين
ولی مرا به بهار و شگوفه كاری نيست
بهر طرف كه نظر ميكنم بهاری نيست
شگوفه نيست گلی نيست شاخساری نيست
شكوه گلشن و غوغای آبشاری نيست
بهار نيز چو آوارگان به يك بــــاره
بپای آتش و خون از وطن شد آواره‹59›
پيـــــــا م  مجـاهد : نشريه ميهنی و روشنگر در سال 1363 در پاكستان پديد آمد.
اين مجله تحليل ها گزارشها و خبر های جنگ را بيشتر به زبان سليس دری و پشتو به چاپ رسانده است .
از اين مجله سروده«مفتون» شاعر آزاده و گمنام افغانستان را كه در هنگا م جهاد به شهادت رسيده طور نمونه مياورم.
گلجوش
گل جوش نوبهار است سوی چمن بياييد
وقت گل است و بلبل در انجمن بياييد
ای بلبلان خدا را جای شماست گلشن
بوی بهشت دارد سوی وطــن بياييد
گاهی كه سر برآريد از مشهد شهيدان
ای لاله های وحشی خونين كفن بياييد
«مفتون» مذاق جان را تا لذ تی ببخشد
در بزم نكته سنجان شيرين سخن بياييد‹60›
سبـاوُن: مجلۀ كوچك كه در سال 1360 از طرف اتحاديه ملی و اسلامی استادان افغانی در شهر پشاور به فعاليت نشراتی آغاز نمود. سباُون به هر دو زبان دری و پشتو نشرات می نمود. نمونۀ از يك شعر جديد كه در یک شمارۀ اين  مجله به چاپ رسيده بود.
ما رهروان به جاده خورشيد ره بريم…
ديشب كه ماه دربر ابری سياه بود
ما در سياهی شب
فرياد بر زبان
پرخاشگر بسوی نور شتافتيم پر نوا
ديشب كه ماه دربر ابری سياه بود
و هر سوئي
آتش،آتش
خانه ها ويران
و صدای كودك چون سروش آسمانی
سوی كهكشان می رفت .‹61›
پيام زن: نشريه جمعيت انقلابی زنان افغانستان در سال 1368 درآسمان مطبوعات افغانستان طلوع نمود.
اين مجله با زبان دری روان و با ارايه تصوير ها و تنوع موضوعاتش هم آموزنده بود و هم گيرنده .
از بخش ادبيات دری و پشتوی آن چند بيت از شعر نو را مياورم .
زن افغان
زن افغان اسارت كی پذيرد
اما تو اسيری !!
و اينك وقت آزاديست
شكن با دستهايت
همه زنجير ها را
زنجير های كهنه بر دستان پاكت
ورای اين همه ديوار ها
خورشيد آزاديست ‹62›
و فـــا: نشريه اتحاديه نويسندگان افغانستان آزاد  كه در هر پانزده روز يكبار به زبانهای دری و پشتو به نشر می رسيد .
اين نشريه بيشتر موضوعات را به زبان پشتو به نشر می سپرد.از نشريه دست داشته سروده آقای نسيم اسير تقديم می گردد .
از فرما نبری تا فرمانروائی
مرد ميدان ديگر و طفل دبستان ديگرست
برق سوزان ديگر و شمع شبستان ديگرست
ای به جنگ و دشمنی بر خاسته،هشدار،هوش
چارۀغمهای اين قوم پريشان ديــگرست
نظم و نسق جامعه در حلقه تنظيم نيست
راه فرمانبر دگر ، تطبيق فرمان ديگرست
جان و دل می سوزد از بی اتفاقيها«اسير»
بسكه می گويند تاجك ديگرافغان ديگرست
‹63›
خپلواكي:اين نشريه نيز از طرف اتحاديه نويسندگان افغانستان آزا د در هر سه ماه يكبار به زبانهای دری و پشتو،كه در هر حال مطالب پشتوی آن بيشتر بود , به نشر می رسيد .
افغانستان در مطبوعات جهان : به كوشش داكتر سيد محمد يوسف علمی عضو كانون ترجمه آثار جهاد افغانستان در هر ماه يكبار به نشر مي رسيد . اين نشريه كه در سال 1365 در شهر پشاور به فعاليت آغاز نموده، بيشتر روابط نويسندگان خارجی و نوشته ژورناليستان،سفر نامه ها،مشاهدات،راپور ها و تبصره ها و ترجمه ها را در رابطه جهاد افغانستان در خود گنجانيده بود . ‹64›
بايد تذكر داد كه نشريه«انجمن حقوق بشر درافغانستان» هم در شهر پشاور پاكستان به فعاليت آغاز نمود . اين نشريه به شكل دست نويس مدت چند سالی رفتار خشونتبار استعمارگران شوروی و عمال داخلی آنرا عليه ملت افغانستان طی گزارشهای عيني به خوانندگان عرضه می نمود .
4ـ نشرات سازمانهای شيعه:
در باره جرايد و نشريه های مقاومت افغانی در پاكستان سخن رفت و اين را هيچ كس نمی تواند انكار كند كه در آتش جنگ و مقاومت ملت افغانستان عليه استعمار شوروی  دو نوع رقابت ساير مسايل عمده تر را زير تأثير قرار داده بود. يكی آرزوی پيروزی هر سازمان برای خودش از طريق عمليات جنگی عليه روسها و همرزمان   افغانی . دوم ازدياد روزافزون جرايد،مجلات، رساله ها و رنگين نامه هابرای تبليغات و آرايش عمليات حزبی،گروهی و قومی كه در اكثر اين گونه نشرات معيار های اساسی،جوانب فنی و انكشاف زبانهای دری و پشتو در مسير خواسته زمان از نظر افتاده بود .
بدين اساس و انگيزه يك تعداد مجلات ديگر نيز در رديف مطبوعات مقاومت افغانها در پاكستان بوجود آمد كه بدون تبصره تنها از آنها نام مي برم .
مجله«شفق»،مجله«شهيد»،مجله«سيمای شهيد»،  مجله             «شهيدزيري»،مجله«سازمان زنان»،مجله«قلم» مجله «بشارت» و غيره.
همچنان هفت سازمان اسلامی افغانستان تقريبا هر كدام برای ولايات افغانستان جرايد جداگانه در پاكستان نشر می نمودند،كه البته در كار انتقال آن به داخل افغانستان مشكلات فراوان داشتند.
در صفحه های كه گذشت مطبوعات سازمان های اسلامی و ديگر ارگان های مقيم پاكستان مطرح شد. اينك  در حد توان می پردازيم به چندی و چونی مطبوعات سازماهای اسلامی افغانی در ايران.
اتحاد نسبی كه بين نيرو های مقاومت در هنگام قيام خود جوش وجود داشت با تهاجم روسيه به افغانستان و ازدياد روز افزون آوارگان افغانی در ايران و پاكستان بر هم خورد چرا كه پايه گذاری سازمانهای اسلامی افغانستان در هر دو كشور همسايه بيشتر متكی بر اصول مذاهب شيعه و سنی بود و در بحبوحۀ آن در پشاور يكی از سازمانهای نو تأسيس افغانی به عنوان اتحاد اسلامی برای مذهب وهابيت نيز زمينه تبليغ را فراهم گردانيد و مسايل قومی و زبانی هم در بين نيرو های مقاومت بی اثر نماند.
هشت سازمان اهل تشيع افغانستان كه دفتر های شانرا در ايران تأسيس كرده بودند،مانند سنی های افغانستان در پاكستان،روی مسايل شخصی،سازمانی و غنايم جنگ حد اكثر آنها با همديگر نزاع داشتند و هر كدام از جانب خود اعلاميه و شبنامه و خبرنامه نشر می كردند .
استقامت : اين مجله را حزب حركت اسلامی تحت رهبری شيخ آصف محسنی  به طور منظم در شهر قم نشر می نمود.اين نشريه با انگيزه انقلاب اسلامی روی مضامين دينی و سيا سی بحث نموده و عمليات نظامی و خبر های جنگ را نيز مطرح می نمود .
خوشم
هزار بار اگر جان دهم برای خـــدا
عدو كند اگر از تن سرم ز كينه جـدا
خوشم كه طعمه زاغ و زغن شود بدنم
ولــی ز كف ندهم عشق حضرت الله ‹65›
فــــجر امـــــيد : اين مجله نيز از جانب حركت اسلامی در شهر قم نشرات می نمود. فجراميد نيز مانند استقامت به زبان دری نشر می شد و گاهی هم موضوعاتی به زبان پشتو در آن نشر می گردید.               بيشترينه موضوعات فجر اميد را مضامين دينی و سياسی و خبر های جنگ تشكيل می داد.
ا شك و آتش
طفلکی ميگفت دی با  ديده گريان خويش
وای كز بيداد دشمن دورم از ياران خويش
جلوه گاه فطرتم روسان به غارت برده اند
در كجا يابم ندانم روح سرگردان خويش
نيست چون شمشير و سنگر آرزوی ديگرم
يا بمـيرم يا برانم دشمن از ايوان خويش‹66›
گروه عـترت و كتاب : از طرف دانشجويان افغانی مقيم مشهد به همراهی طلاب حوزه های علميه مشهد نشر می گرديد.
اين نشريه بعد از انتشار سه شماره ، در بخش فرهنگی حركت اسلامي پيوست .
پيام مهاجر: از طرف سازمان نصر در ايران نشر می گرديد.پيام مهاجر بر علاوه نشر مسايل سياسی و پخش خبر ها به نشر اشعار حماسی نيز می پرداخت .
پيام مستضعفين: اين مجله نيز از طرف سازمان نصر نشر می گرديد و بر علاوه ديگر مضامين نشر اشعار رزمی توجه خواننده را به خود جلب می نمود. بايد ياد آور شد كه اكثر مضامين در اين مجله به زبان دری نشر می گرديد .
وحــــد ت: سازمانهای اهل تشيع بعد از نفاق و شقاق سر انجام در سال 1368 ، با تكيه بر مسايل قومی و اساسات مذهبی ، خود را در تشکیلی بنام«حزب وحدت اسلامی افغانستان» متحد نمودند .
اين حزب در ايران به نشر ارگان حزبی خود بنام وحدت اقدام نمود كه با قطع و صحافت خوب و تيراژ بسيار در شهر قم به چاپ می رسيد و يگانه نشريۀ بود كه در پهلوی انبوهی از مسايل مذهبی و تحليل های سياسی و نشر عمليات سنگر ها ،از حقوق زنان نيز مجدانه دفاع می نمود و برای زنها بدون اشاره به حق كانديد شدن ، به رأی دادن آنها صراحت داده است چنانكه می گويد:«حزب وحدت اسلامی افغانستان بر مبنای يك طرح جامع و عادلانه كه آراء و نظرات مردم افغانستان،اعم از زن و مرد و همه مليتها را در بر گيرد،با همه احزاب اسلامی و جهادی در انتخابات سراسری شركت نموده و تابع نتايج انتخابات باشد …»‹67›
در جمله كار های كه در ايران انجام يافته يكی هم جمع آوری نمونه های شعر امروز افغانستان است كه دراين راه آقای چنگيز پهلوان  زحمت كشيده و نه تنها در اثر خويش از شاعرانی نام برده و نمونه اشعار آنانرا به چاپ رسانده اند،بلكه در نشست های متوالی و كاوش ها در باب چونی و چندی شعرافغانستان نظرات و تحليل های يك عده مهاجرين صاحب نظر را نيز گنجـانيده اند . گــر چـه كتاب مذكور در بر گيرنده تمام جوانب شعر و ادب در افغانستان نبوده و فقط از يك تعداد شاعران افغانی نام برده شده است ،اما به قضاوت عالی و عادلانه آقای پهلوان ارج می گذارم كه می گويد :
«هدف من آن نبوده و نيست كه بهترين گزيده را انتشار دهم يا به انتخاب بهترين نمونه بپردازم  آرمانم اين بود و هست كه بتوانم ايرانيان را بيش از گذشته به قلمرو زبان فارسی علاقه مند  كنم . بايد بگويم كه بخشی از اين هدف به تحقق پيوسته است . در اين جا وآن جا ، هر چند نا پيوسته ، به برادران )افغانستانی( توجه می شود و برخی چنين جلوه می دهند كه می خواهند فعاليت های فرهنگی در جهت نزديكي با حوزۀ فرهنگی افغانستان به طورخاص وحوزۀ فرهنگ ايرانی به طور عام انجام دهند . آنچه مهم است اين است كه اين فعاليت ها بايد اساس طبيعی داشته باشد و به دور از دخالت های ناراحت كننده و زيانبار طراحی گردد و به اجرا درآيد . ما بايد قبول كنيم كه مردم افغانستان ، مردمی هستند كوشا و زحمتكش و دانا كه به حق می خواهند در امور مختلف فرهنگی سهمی برابر با ما داشته باشند . اينـان از هـر نوع سرپرستی و قيمومت بيزارنـد و درتاريخ سياسی خود نيز نشان داده اند كه دخالت را به هر شكل طرد كرده اند.» (68)
از اثر زنده و خوب جناب پهلوان نمي توانم همه را اقتباس كنم وليك چند نكته را قابل ياد آوری ميدانم : اول آنكه از نظر استاد فدایی رئيس انجمن ادبی شاعران مهاجر افغانی در مشهد «هر شعری كه فاقد وزن و قافيه باشد «شعر نو» گفته نمی شود و به هر شعری كه دارای وزن و قافيه باشد،شعر كهنه گفته نمی توانيم . به نظر استاد فدایی گر چه اساساً وزن لازمۀ شعر است ، شعر نو شعری است كه از نظر محتوا بايد با پديده ها و زمان عصر شاعر پيوندی داشته باشد.»
دوم اينكه آقای چنگيز پهلوان نه تنها نظرات شاعران و اهل خبره افغانی را در مورد فن شعر و تفاتهای شهر نو و كهنه جويا شده ، بلكه بر احساسات ملی و ميهن دوستانۀ مصاحبان خود نيز ارج نهاده و در اثر خود چاپ نموده اند فی المثل نظر آقای مصون را در باب شعر اين چنين آورده اند:« شعر بايد احوالات ملت مظلوم افغانستان را به سمع جهانيان برساند.» و از زبان آقای نهيك فــلاح مهاجر افغانی ميگويد:« شعر انقلابی مردم را به وطن دوستی و مقاومت تشويق می كند.» و در پايان سخن ، محترم چنگيز پهلوان گفتۀ از استاد پرويز خانلری نويسنده و شاعر ايرانی آورده اند كه گوشۀ از آنرا ميآورم  :
«فارسي دری ميراث گرانبهائی است كه مردم سرزمينهای وسيع در آن شريكند،اديبان و نويسندگان تاجكستان،افغانستان و شبه قاره  هندوستان در استواری پايه های قدرت اين ميراث مقدس فرهنگی به همان درجۀ سهيم اند كه ايرانيان …»(68)
5 ـ نگاهی بر مطبوعات ملی گرايان در سايركشور ها :
در اين گفتار باز هم سعی می شود كه هسته های مقاومت مطبوعاتی ملی گرايان افغانی در خارج كشور  پيش از كودتای 7 ثور 1357 و بعد از آن تا امروز به ملاحظه تاريخ نشرات آنها بررسی گردد. البته ممكن است كه بعد از ذكر چندی و چونی مطبوعات ملی گرايان،تفاوتهای نظمی و نثری آنان با مطبوعات سازمانهای اسلامی در يك جمع بندی جداگانه تقديم گردد.
اُچقُن : حكومت های افغانستان بعد از تأسيس معارف رسمی‹1282› يك تعداد قليل محصلان را غرض فراگيری به خارج می فرستادند كه در پهلوی آن يك تعداد اشخاص غنی و دارنده فرزندان شانرا به پول شخصی به اروپا اعزام می داشتند. بين سالهاي 1352 ـ 1353 در آلمان انجمنی پايه گذاری شد كه به تدريج شبكه های خود را در ساير كشور های آلمان گسترده ساخت .  بنابر اين اتحاديه محصلان در شهر آخن در سال 1352 ،عليه جمهوری داود خان مجله كوچكی را بنام اچقُن پديد آورد كه بعد از بوجود آمدن ديگر نشرات اتحاديه از نشر آن خود داری شد نمونۀ از يك شعر انقلابی اين مجله:
ای خلق
ای خلق رنجبر
بر خيز و بر شتاب
غرنده شو چو سيل
توفنده شو چو موج
همچون شراره ها
بر كش زبانه ها
بگذر ز مرز های خروشان زندگی
ما با خدای خويش
ميثاق بسته ايم
هرگز زراه او
ور گز ز راه او
راهی نمی رويم
……..     ‹69›
23 ثور:ارگان مركزی اتحاديه عمومی محصلان افغانی بوده و در شهر مونيخ آلمان به چاپ می رسيد.
اين نشريه در شماره اول و دوم سال 1355 خود ضمن نوشته های انتقادی و طرحهای سياسی در بخش ادبی  پارچه ادبی ـ سياسی طنز گونه را به چاپ رسانيده كه پاره های از آن تقديم می گردد.
در آسمان يك ستاره
ستاره ها
روشن، نيمه روشن
و همچنين دور و نزديک بوده
به مدار های معينی حركت دارند.
شنيده ام كه می گويند مردی است كه عظمت و جلالتی دارد مانند فرعون و از همه ستاره ها ميخواهد كه فقط بر بالای قصر او بتابند…تاشام تاريك و سردش را مانند روز های گرم و روشن تير ماه گردانند.
اما ستاره ها چشمك زنان و بی التفات از تابيدن بر او و قصرش بر مدار خود حركت دارند…‹70›
صـــف : نشريه اتحاديه انجمن های محصلان افغانی در اروپا‹آلمان غرب› در سال 1357 پديد آمده و علاوه بر نشر اخبار،مقاله های دينی و سياسی بعضاً اشعار نو و كهنه را به چاپ رسانده است كه چند بيتي از‹سرود مجاهد› قسم نمونه تقديم می گردد .
در ميان سخره ها
در ميان تپه ها و دره ها
سلاح بر دوش و جان بر كف
قوی ايمان قوی پنجه
ز ظلم اهرمن رنجه
بود مملو از كينه
مجاهد راه پيمايد
مجاهد راه پيمايد
به كلك صبر خود آخر گره از كار بگشايد
مجاهد راه ا و پر سنگ
ولی مردانه است در جنگ
برای محو استعمار ـ كند از جان و دل پيكار‹71›
ا و ر:‹آتش›،ارگان نشراتی ملی و دموكراتيك محصلان و افغانهای شهر برلين غرب(عضو اتحاديه عمومی) در سال 1358 ‹1979› پديد آمد و در ده صفحه به چاپ می رسيد.اين نشريه انتقادی در بخش ادبی نيز توجه كرده و اينجا بخشی از شعر « به پا خيزيد » آنرا نمونه می دهم .
نو جوانان،قهرمانان
به پا خيزيد به پا خيزيد
ای مبارز آرزو بر دل
هميشه بود آرمان تو انقلاب
مردم است حالا ديگر خواهان تو خواهان تو
به پا خيزيد به پا خيزيد…72›
رهــــايي: جريده سازمان هواداران جنبش انقلابی مردم افغانستان ‹هجاما› در سال 1359‹1980› در آلمان غرب به نشرات آغاز نمود و در هر ماه يك بار در پانزده صفحه به چاپ می رسيد . اين نشريه ضمن تحليل های خودی و تكثير مقالات انتخابی ساير نشرات ملی گرايان،گاهی به نشر اشعار رزمی نيز پرداخته است .
ستاره
ای ستاره اميد
تا كی در دل سياه ظلمت و ياس
دور از همه ،
در خلوتگاه آسمان
به اميد ديگران
تنها نشسته ئی .
كنونكه در وطن ياران
بود با خصم در پيكار
شهيدان در نبر د هر دم
تپد همچون شفق در خون
در اين فرصت ولی ايدوست ،
نه بخشد مر ترا ياران يقين در واپسين روز ها
…………‹73›
درفش آزادی:ارگان نشراتی هواداران اتحاديه عمومی محصلان افغانی در آلمان در سال 1358 شروع به نشرات نمود .درفش آزادی در ده صفحه چاپ می شد و بيشتر حاوي مقالات و گزارش های جنگ بود . در شماره اول  ستون و بخش ادبی در خود نگشوده است بنابر اين از مرام نشريه يكي دو جمله را به عنوان نمونه می آورم .
«سيل خروشنده و دشمن برانداز قيامهای مسلحانه ملی و رهائی بخش خلقهای افغانستان،روز تا روز گسترده تر می شود . طغيان های خشم خلق،بر عليه عساكر اشغالگر روسی و چاكران وطنی شان به شدت اوج مي گيرد… ‹74›
صداي افغانستان: ارگان مركزی فدراسيون محصلان و افغانها در خارج از كشور‹فازا› در سال 1358 پديد آمد. اين نشريه حاوی انتقاد ها و گزارشهای خبری بود و ستونی كوتاهی هم داشت در باره اشعار رزمی كه اينك نمونۀ تقديم مي گردد .
پيوند در آتش و خون
بيا سمندر بی باك
بيا كه آتش پنهان زير خاكستر
چه پر فروغ
فراز شانه پيروز كوه می شود
و كلك سربی آتش
سپيد فردا را
به بادبان كبود سپهر ميدوزد .‹75›
درمــان: ارگان نشراتی اتحاديه داكتران افغانی در سال 1359‹1980› به حيث يك نشريه تخصصی و با اهداف مبارزاتی عليه اشغالگران پا به عرصه وجود گذاشت . اين نشريه در پشاور به چاپ می رسيد . درمان در چند صفحه محدود به دو زبان دری و پشتو نشر می شد وستونی برای شعر و ادب در خود  نگشوده بود .
افغانستان آزاد:ارگان نشراتی اتحاديه ملی و دموكرتيك محصلان و افغانهای وطندوست در امريكا بار اول در سال 1359 در امريكا انتشار يافت كه در پهلوی تحليل سياسی و مـبارزه فرهنگی عليه اشغالگران و رژيم  كابل و يادداشتهای سياسی و ارايه خبر های كوتاه از افغانستان در صفحه ادبيات آن زير عنوان «دوبيتی های محلی» چنين می خوانيم :
بملك ما كنون روس لانه كرده
بدست و پای ما ذولانه كرده
چنان زنجير پاي ما صدا كرد
كه روسه يكسره ديوانه كرده
*
برو با روس بگو كارت خرابه
چو مشتت راز مشت ما جوابه گمان كردی كه ملك ما گرفتی
به اين آبيكه تو ميری سرابه
سوم عقــرب:ارگان مركزی فدراسيون محصلان و افغانها در خارج‹فازا› در سال 1379 ‹1978› در شهر آخن  آلمان در 14 صفحه با قطع و صحافت زيبا انتشار يافت و حاوی مطالب گوناگون سياسی و گزارشات خبری و اشعار رزمی بود . اين نشريه ضمن موضوعات مختلف زير عنوان« حماسه دختران كـابل فرمـان جلب عسكري را بزمين كشيد» ميگويد:« از سوی ديگر با كشاندن يك عده به قتل گاهها  و مجبور ساختن عدۀ ديگر به ترك وطن زمينه بی شرافتی را به نواميس خانواده های كه مردان شان در خانه نيستند،فراهم نموده تا خود و باداران روسی شان بشرف و عفت دختران و زنان تجاوز نمايند ….در اين مظاهرات عدۀ به شهادت رسيده و تعداد دستگير شدگان بی شمار بوده است ..» ‹77›
پيام زن: نشريه جمعيت انقلابی زنان افغانستان در سال 1360 پديد آمد .اين نشريه از مبارزه زنان افغانستان عليه اشغالگران روسی سخن كرده و حقوق زنان را نيز هدف خود قرار داده است  چنانچه زير عنوان«مقاومت زن» بزبان ساده و با اصطلاحات عامه چنين ميگويد :
من زنم ، گوسفند پای بسته نيستم ، من
به جنگ دشمنان پلنگ و شير گشته ام .
بس است زندگي درون كوره ای  ستم.
من ز خواب قرنها خموشی سير گشته ام .
*
من عاشق ميهنم جان را چــه كنم
در راه وطن نام و نشان را چه كنم
گردشمن من به من جــهان را بخشد
بستانم از او وطن،جهان را چه كنم ‹78›
فــــرهنگ : نشريه انجمن كمك به مهاجرين افغانی در سال 1360 در آلمان غرب پديد آمد. اين مجله به سه زبان دري،پشتووآلماني بنشر ميرسید و موضوعات مانند مقاومت افغانستان،فرهنگ افغانستان،امداد به مهاجرين افغانی و دهها مطالب ديگر را در خود احتواءنموده در بخش ادبيات رزمی مقاومت افغانستان نيز فرآورده های داشت  قابل خواندن . از اين مجله زيبا و مصور از عنوان مرغان قفس سروده نسيم اسير چند بيت آنرا تقديم ميدارم.
کارو بار ملك در دست هوس افتاده است
هر چه مي بينی خراب و مندرس افتاده است
ای بسا مينای عشرت را شكسته جاهلی
ای بسا رندی كه در چنگ عسس افتاده است
ناله را پر سوز تر از سينه بالا كن ‹اسير›
ياد مرغانی كه آنجا در قفس افتاده است
‹79›
آزادي: نشريه انجمن آزادی افغانستان،در سال 1360 از طرف افغانهای مهاجر در امريكا انتشار يافت . اين نشريه طبق ادعای خودش پر تيراژ ترين جريده است كه به سه زبان دری،پشتو و انگليسی پخش می شد ولی مطالب بيشتر اين جريده به زبان انگليسی بود و بر مسايل ادبی و ادبيات رزمی زياد توجه نشده است .
پيام آزا دي : نشريه مجاهدين مستضعفين افغانستان در خارج كشور،در سال 1361 در آلمــان انتشار يافت و برای نشر وقت معين نداشته است چنانچه گويد : «پيام مبارز فقط در زمان لازم نشر می شود نه به صورت زمانی مرتب …» زبان اين نشريه سراپا دری بود كه حداكثر باآيات قرآنی مزين شده بود.از لحاظ ادبيات رزمی اعم از شعر نو و كهنه و طنز در اکثر شماره های آن چيزي ديده نمي شد .
وحدت: نشريه اتحاديه افغانها و محصلان افغانی شهر بريمن آلمان  در سال 1362 پديد آمد و در باب ادبيات رزمی جسته های دارد كه چند بيتی از سروده آقای مجروح زير عنوان‹خاطرات آلمان› را پيشكش ميكنم.‹81›
وقت وداع دوست نه تنهــا گريستم
هر وقت اشك ريزم و هر جا گريستم
وقت سفر به تخت سليمان از آن ديار
مثل گدای رانده ز در ها  گـريستم
در يــاد آشيان وطن وقت با مـدا د
با نغمه های بلبل شيدا  گريستم
خونين كفن شهيد چو آمد به خاطـرم
در باغ پيش لالـــۀ صحرا گريستم
ويـــژه 3 حوت : در سال 1362 پديد آمد. محل نشر آن معلوم نيست،شايد پاكستان يا هند باشد.مجله كوچكی است كه وقت معين نشراتی نداشت ولی جسته هايش غنی از تحليل هاست .در بخش ادبيات رزمی به شعر نو و كهنه و داستانهای رزمی نيز جا باز كرده است.
كجاست قبلۀ من
وطن بنام تو
اين نامه ميكنم آغاز
كه قلب زخمی تست
آبشار خونينی
تو همچو آيت جاويد
در هجوم صاعقه،
رگـــــبا ر ،
مرگ و ويرانی
ستاده ای ستوار
نوای دلكش آزاديت شنيدم دوش
به نغمه شبگير
به شور و غلغله ميخواند
مرغ آمينی !‹82›
نوي افغانستان: در سال 1363 منحيث يك جريده موقوته در خارج كشور بدون ذكر محل پديد آمده و با انديشه چپ عليه تجاوز روسيه به افغانستان مبارزه می كرد.موضوعات اين نشريه را تحليل های سياسی و خبر ها تشكيل می داد .
افغانستان نوين:ارگان مبارزه برای استقلال و دموكراسی در افغانستان ، در سال 1364 در امريكا انتشار يافت . نشريه بر علاوه موضوعات گوناگون سياسي،مملو از شعار ها بود كه نمونه آن را می آورم .
«مسله افغانستان را انقلاب دموكراتيك حل میكند».
«بسوی وحدت اصولی و تشكيل حزب انقلابی».
«تسليم طلبی طبقاتی به تسليم طلبی ملی می انجامد».
«نه روسيه نه امريكا نه چين،يك افغانستان مستقل دموكرات،آزاد و آبا»
«سر نگون باد پرچم كذائی امپرياليست های روس در افغانستان »‹83›
نداي استقلال: ارگان نشراتی افغان ليگ در سال 1363 به نشرات آغاز نمود.اين نشريه كه در شهر هسن آلمان از طرف جوانهای مذهب تشيع پخش می گرديد ، به هر دو زبان دری و پشتو ارج نهاده و در مبارزات ضد روسيه و رژيم كابل هم از مسايل ملی و هم از مسايل مذهبی  سخن می راند.در بخش ادبيات رزمی يك پارچه شعر نو را تحت عنوان     « جنگ آوران گجگين » نشر نموده بود كه پاره از آن را نمونه می دهم .
هر نفس فرياد مرگی بر در و ديوار
گويی زنگ خونينی بر آتش سخت می تابيد
و آنگاه بر شمال سرد كوهستان و
فرزندان رنج و سنگر پيكار
نغمه های سرد و عطر آگين شب
بر كوچه غمنام دل پرواز بر ميداشت…. ‹84›
خـپلواكـي:‹آزادی›نشريه مركزی سازمان ملی و دموكراتيك آوارگان افغانی در سال 1364 در آلمان بوجود آمد. اين نشريه بر گوشه های زندگی آوارگان روشنی می انداخت و هم ساير مطالب مبارزاتي را فراموش نكرده در بخش ادبيات دری و پشتو نيز جسته های داشته است مثلاَ :
سكوت
در معبر سكوت
يارای باز بر سر ماندنم نماند
بگذار ای عزيز !
هر چند خسته ام
قلب شكسته ام
فرياد خون
فرياد درد
بر سر هر با م و در  شود.. ‹85›
قــلم در خدمت جهاد : در سال 1365 پديد آمد و ميگويد مستقل است و به هيچ حزب و گروهی بستگی ندارد . اين مجله كه با قطع و صحافت خوب به زبان دری پخش می شد مطالب گوناگونی را در خود گنجانيده   مثلاَ مقاومت افغانستان،مقالات،مصاحبه با شخصيت های ملی،سياسی و جهادی و غيره. در اين مجله اشعار رزمی كمتر چاپ شده ولی طنز گونه ای از زبان « رجب خان و عجب خان »نشر گرديده كه نوعی از سياست و فلكلور عامه می باشد .
نـي نا مــــه: در سال 1365 در فضای مطبوعات ملی گرايان هويدا شد. نی نامه كه با قطع و صحافت خوب به نشر می رسيد اين بيت مشهور مولوی را در زير عنوان خود گنجانيده بود :
بشنو از نی  چون حكايت می كند
وز جدا ئی ها شكايت می كند
ني نامه بيانگر انتقاد های علمی،تاريخی و بعضی پژوهش هــای اجتماعی و سياسی چون «از سكوت تا فاجعه» نوشتۀ دكتور صاعد و دیگر قلم زنان توانا بود،كه نتوانست ادامه بدهد و بعد از نشر چند شماره متوقف گرديد.اين مجله بيشتر به زبان دری پخش می شد و گاهی به نشر اشعار رزمی نيز پرداخته كه از سروده استاد زهما مثال می آورم .
به پيشواز تجاوز
به هر طرف نگرم درد و رنج و عصيانست
بــه روستا خبر از گرد پای گـردان است
به پيشواز تجاوز گــران خون آ شــــــام
سنان و خنجر مـردم چو مهر رخشا ن است
فشردۀ سخن اينست كاندرين پيكار
درفش حـق بكف مـا چــو تيغ بـران است
‹86 ›
افغانستان در آئينه مطبوعات: بدون وابستگی به كــدام  حزب و گروه در سال 1364 انتشار يافت . اين مجله به مديريت آقای مجيد ملك در هر ماه يكبار نشر ميشد و مطالب آ ن جنبه های خبری  اطلاعاتی و گزارش ها و مصاحبه با شخصيت های ملی و اسلامی داشت . در بخش ادبيات رزمی زياد چيز در اين مجله به چشم نمی خورد .
لـوخ ليك:‹نامه سرگشاده›درسال 1365 به فعاليت نشراتی خود آغاز نمود.اين نشريه كوچك به زبانهای دری و پشتو و انگليسی،روی مسايل پيچيده افغانستان كار كرده و بعد از پخش چند شماره متوقف گرديدوبه جای آن مجله كوچك  «رستاخيز» با شعار مدافع وحدت ملی،مصالح عليا و منادی رستاخيز افغانستان در سال 1366 با كوشش آقای عزيز نعيم به فعاليت آغاز نمود . پارۀ از شعر ‹نيستان› از نامه سرباز نقل مي گردد .
ای وطن
ای وطن خواهم كه باز آئينه بندان بينمت
باز از انـوار آزادی چراغــــان بينمت
آنچنان طوفان نمائی در فضای دشمنا ن
موج خيزان تيغ بران تير پيكان بينمت ‹87›
خـــرا سا ن: ماهنامه مركز افغانان در سال 1367 در امريكا پديد آمد . اين نشريه به كوشش و مسؤليت محمد قوی كوشان بيشتر به زبان دری و با چند مطلبی به زبان انگليسی بيرون می زد .
در اين مجله خوش قطع و صحافت موضوعات مختلف انتقادی،توضيح، و علمی به نشر رسيده  كه من از عنوان « ياداشت ها و بر داشت ها » نوشته داكتر رضوی غزنوی چند جمله آنرا به حيث نمونه نثر ساده و خوب مياورم :
«دراين سالها هر جا چند افغانی جمع شوند سخن از افغانستان به ميان می آيد و از آينده آنان . آن روز نيز مجمعی داغ و تب آلودی بود . سخن ها آتشين از لب ها بر می خاست و بر دلها می نشست . ازهر دری سخن مي رفت تا به تنظيم های جهادی و به حكومت موقت و بنياد بر گزيده«شورای مشورتی» مجاهدين افغانستان در پاكستان رسيد…» ‹88›
نداي مهاجــــر :ارگان نشراتی اتحاديه افغانهای مقيم انتريو‹كانادا›در سال 1367 شروع به كار نمود اين نشريه در شانزده صفحه موضوعات گونه گونه مقاومت و تربيت اطفال و جوانان را در خود گنجانيده  و هم يكی از نشريه های بود كه اعلانات تجارتی افغانهای مهاجر را نيز بچاپ می رسانید . اين نشريه به هر دو زبان دری و پشتو نشر می گرديد و از مسايل ادبی و رزمی چيزی در آن به چشم نمی خورد .
آیينه افغـانستا ن:اين مجله به كوشش و مسؤليت  دكتور سيد خليل الله هاشميان،سابق استاد فاكولته ادبيات و علوم بشری كابل،در سال 1368 به فعاليت مطبوعاتی آغاز نمود . در اين مجله 170 صفحه ئی (گاهی كم و گاهی بيش) بيشتر مطالب آن به دری و كمتر به پشتو و هم چند صفحه به زبان انگليسی نشر می گرديد و هر خواننده مطابق ذوق خود در آن مطلبی می يافت.اين نشريه كه در هر دو ماه اشاعه می گرديد از لحاظ مسايل افغانستان و انتقاد ها تا حدودی زياد غنای كافی داشت . آنچه در ديگر ها نبود و در اين مجله بود، همانا بخش های آرشيف ملی  زبان و ادبيات , مسايل بين الافغانی مشاعره ها و نقد های شعری و ادبی بود .
اين مجله در چارچوب اسلام،آزادی نظر و دموكراسی را از طريق تدوير لويه جرگه عنعنوی تبليغ می نمود و در امر پايان بخشيدن به جنگهای داخلی، شاه سابق را يك فرد شناخته شده اعلام می نمود . اما تا جائيكه معلوم است مدير مسؤل آن با شاه سابق رابطه سياسی نداشت  .
اكثر نويسندگان اين مجله از بس از وضع ناهنجار افغانستان بستوه رسيده بودند تند و گزنده می گفتند . همچنان اين مجله در كار فرهنگی خود به موافق و مخالف موقع سخن داده و نقد ادبي در اين مجله جای خود را يافته بود . در عرصه شعر قديم نيز گفت و شنود ها صورت می گرفت . اگر از يگان استثناء بگذريم،طنز در عرصه جهاد رايج نبود و اين مجله چند صفحه را به آن اختصاص داده است كه از آن يكی را مثال مي آورم .
دلسوزی :
« يكی از مدعوين در شورای اهل حل و عقد،سر را از زير ترازو آهسته به گوشم نزديك كرد و گفت : ظاهراً گفتم مرا نا وقت خبر كرديد،ولي بتو حقيقت را ميگويم كه به چند دليل نرفتم :
1 ـ بخاطريكه مصرف رفت و آمد بدوش خودم بود .
2 ـ چون دل شير نداشتم سفر عشق نكردم ،آخر كله ام به تنه ام می ارزد .
3 ـ آيا سرم را مار گزيده است كه آنهمه راه طولانی را با مصرف زياد طی كنم تا صرف به يك كانديد رای بدهم …آيا رفت و نرفت من به قضايا تاثير ميكرد؟
گفتم،اما اگر مرا خبر هم می كردند , نمی رفتم ، پرسيد دليل تو چيست ؟ گفتم بخاطريكه دل نازك و مهربان دارم . گفت يعنی چه ؟ گفتم : اگر می رفتم معلومدار رای منفی می دادم و با رأی منفی من  طبعاً ربانی صاحب رئيس جمهور نمی شد آنگاه دل می انداخت،بيمار می شد،ميرفت و به جايش حكمتيار می نشست ..لذا در آن صورت دلم می سوخت …» ‹ 91 ›
نامۀ خـــراسان: نشريۀ دو ماهۀ انجمن فرهنگی افغانستان،در سال 1368 پديد آمد ، اين مجله با قطع و صحافت خوب بيشتر به زبان  دری نشر می شد و زبان پشتو را هم نا ديده نگرفته بود . مجله مسايل حاد افغانستان را با شيوه انتقادی و پيشنهادی تا مسايل علمی،فرهنگی،ادبی و مصاحبه ها در بر می گيرفت .
نامه خراسان در پهلوی موضوعات ديگر،در بخش شعر و ادب نيز سروده های زيبا را به چاپ رسانيده  كه پارۀ از سروده ع. كابلی را از فصل ادبيات آن مثال می آورم .
بهاريه
با خود می گويم،
ـ كه كسی نيست د گر
آنك ، آنك آرا م
می وزد بادی و می رقصد برگ
می رسد عطری و می خندد گل
ليك …
آه يادش بخير«كابل»
چه بهاران كه نثار من و ما شد…
باغ تا باغ درختان «كابل» را
می پريديم سبكبار به پرواز بلند
و قلبی سرشار
با خودم می گفتم اينها را
كه يكی آمد و گفت :
بي جواب دانستم،كه من از «كابل» دورم
يك فرهنگ
صد فرسنگ …‹ 92›
نو بهـــــــــا ر: مجلۀرنگی و مصور كه در 107 صفحه به چاپ می رسید و در سال 1368 به فعاليت آغاز   نمود . نو بهار اكثر مطالب اش را به زبان دری پخش نموده خود را مجله فرهنگی،ادبی،و انتقادی پناهندگان افغانی می خواند و بر حق چنان بود كه مسايل افغانستان را با شگرد های انتقادی تاريخی،فرهنگی و سياسی ورانداز می كرد . در اين مجله علاوه بر مسايل متنوع سياسی ،نقش شعر و ادب و نقد كتاب نيز مطرح شده كه بر كيفيت آن افزوده است  نمونۀ از اين مجله سروده احمد شاه علم :
درآخرين روز
در روز باز پرس ،آن روز باشكوه
كه همه روبروی هم
اعمال نامه ها همه آويزان در گردن است
در روز آخرت
آن روز آخرين كه خداوند جان و تن
آمادۀ قضاوت اولاد آدم است
…….
يك مشت خاين و جانی كثيف را
در پيش پای ميز عدالت رها كند .‹93›
پژوهش:ارگان فرهنگی و تحقيقی سازمان ملی و دموكراتيك آوارگان افغانی در آلمان فدرال به نشر می رسيد .
اين نشريه كوچك كه در سال 1365 ‹1986› به فعاليت آغاز نمود و حاوی مسايل تحقيقی و تحليل های سياسی بود كه به زبان دری به نشر می رسيد .
ماهنامــه:ارگان نشراتی انجمن همبستگی محصلين افغانی در شهر فرانكفورت ،در سال 1368‹1979› پديد آمد. در اين نشريه كوچك كه در 4 صفحه به چاپ می رسيد  ضمن مسايل داغ افغانستان به شعر نيز توجه شده  كه دو بند از سروده « دلجو » را تقديم می كنم .
زنجير شكن
شكن زنجير دوران ستــم را
كـه در اوج شهادت لانـه داری
بسوزان تار و پود بردگی را
اگر در كوی غيرت خـانه داری
به اين ميهن فروشان ستم كار
مكن سازش كه فرصت كم داری
خدا با توست پيكار تو حقست
تو شاهينی چو آهن چنگ داری
‹94›
صــداي افغانستان: بيانگر خواسته های اكثريت خاموش مردم افغانستان، در سال 1369 در تورونتو      ‹كانادا> پديد آمد .
اين نشريه با موضوعات متنوع مزين بود و اعلانات تجارتی را نيز پخش می نمود.ياد آور بايد شد كه اين نشريه به همت نصير خالد و مسؤليت خان آقا سرور بيرون می زد و در دو شماره دست داشته بنده چيزی در باره شعر چيزی در اين نشريه نشر نگرديده بود  .
گـــاهنامه: مجله ادبی ـ فرهنگی جامعه پناهندگان افغانستان در سال 1369 پديد آمد . اين نشريه مضامين تاريخی،فرهنگی و ادبی را به نشر می رساند و مسله افغانستان را نيز در فرا روی خود قرار داده بود . در بخش شعر و ادب نيز پاره هائی را به نشر رسانيده  كه نمونۀ از سرودۀ ا. نكهت را مثال مياورم :
غزل شبانه
به كجای شب  نويسم غزل شبانه  خود
به طلوع واژه ريزم سحر فسانه خود
چه كلام خفته در من،سخن نگفته در من
عطشی شگفته در من كه بگو ترانه خود
به صبوری نگاهت به جلال سبز راهــــت
كه به هر گل و گياهت بدهم نشانه خود
ز نشاط آشنايی چه غريـب مي نمــــايی
غم غربت ترا من ببرم به خــانه  خود(95)
جـــرگه :ارگان نشراتی برای تأسيس حكومت انتخابی  در سال 1369 پديد آمد . اين مجله كه به زبانهای دری و پشتو نشر  می گرديد، بيش از كار ادبی و فرهنگی هدف خود را در تشكيل لويه جرگه عنعنوی افغانستان جستجو می كرد تا از اين طريق حكومت انتخابی تأسيس گردد .
مقاومت :نشريه حزب مساوات  كه در دهۀ قانون اساسی جديد به رهبری مرحوم محمد هاشم خان ميوندوا ل بوجود آمد و درآنوقت منحيث ارگان حزبی نشر می گرديد .  مقاومت دوم در سال 1369 شروع به نشرات نمود. گرچه مرحوم ميوندوا ل  يك شخصيت سياسی ـ ادبی و يك نويسنده چيره دست در زبانهای دری و پشتو بود،وليك در نشر مقاومت دوم كه يك ارگان سياسی و تحليلی است به ادبيات رزمی كمتر بر می خوريم .
واژه : گاهنامه فرهنگ و جامعه افغانستان در سال 1370 به نشرات پرداخت . اين گاهنامه به شكل مجله بيرون آمد و قطع نظر از انتقاد ها و چشم اندازی بر اوضاع آشفته افغانستان، به مسايل فرهنگی و تاريخی پرداخته و اشعار رزم مقاومت را نيز زمزمه كرده است . واژه اولين ارگانی است كه در هر نامه اش داستانهای زيبا به زبان  دری سفته را جا داده است.از « كابل،با زخمهايش …» نوشته مريم محبوب چند سطری تقديم می گردد .
«…آن كابلی كه من ديدم،به پير زنی ميماند، روی و موی و جامه بر كنده و تن داغ، داغ از …چنگيزيان نعش هزار شهيد،بر بازوان خسته اش در سر نوشت شوم وتلخ و بی پايان .
دولت كابل به جلادی ميماند كه از پس يكدهه تير باران مردم و زنده بگور كردن مردم و كشتار های دسته جمعی ، عبای از ندبه و تضرع بدوش اندازد و چهره زشت در نيايش پارسايانه فرو پوشاند تا در نمايش فردا بار ديگر،نقش گيرد ….»  ‹96›
نواي مهاجر:ارگان نشراتی اتحاديه همبستگی افغانهای مهاجر در هند در سال 1363 ‹1984› شروع به نشرات نمود و در سه چهار صفحه با چاپ خطی نشر ميگرديد .
اوربل : ارگان نشراتی اتحاديه ملی و ديموكراتيك «غير وابسته» افغانهای مقيم برلين غربی در سال 1362 ‹1983› به نشر آغاز نمود و در ده صفحه به چاپ می رسيد.اين نشريه بر علاوه موضوعات تحليلی و انتقادی به شعر و ادبيات نيز توجه داشت .
نامۀ صف آرا : ناشر انديشه های پيشرو عصر ، در سال 1359 ‹1980› به نشرات آغاز نمود و در ده صفحه به نشرمی رسيد و بيشتر حاوی تحليل های سياسی بود .
نواي جوانان: نشريه جوانان سازمان آزاديبخش مردم افغانستان (ساما) در سال 1363 ‹1984› شروع به نشرات نمود . نوای جوانان در بيشتر از 30 صفحه به چاپ می رسيد و حاوی مطالب آموزشی برای جوانان ، گزارشات و اشعار رزمی بود .
نوای جوانان ستونی داشت تحت عنوان پيامی از فراموش شدگان كه در رشد و آگاهی جوانان بی اثر نه بوده است .
نمونۀ از يك شعر :
پرستو ها!
پرستوها پرستوها
پرستوها مست و سركش و دلشاد!
كه چون گلبونه های شاخسار و روزگار اميد
شما!
برق اميد آسمان ابر پوش آرزوي سوگوارانيد!
شما!
پيك بهارانيد !
چون هدف اين نوشته « زبان و مطبوعات در عرصه مقاومت » ، تا خروج عساكر شوروی از افغانستان است ،از ديگر مجلات و رنگين نامه ها،كه بعد ها به نشرات شان آغاز نمودند  ذكری به عمل نيامده است  پوزش می خواهم . اما دريغ است تا از اين چند جريده و مجله به خصوص ماهنامۀ فرياد كه به قطع و صحافت عالی و مضامين تحليلی و اجتماعی در خور وصف بيرون زده و بدستم رسيده  يادی نكنم .
1 ـ روشنا ئي  در آلمان فدرا ل
2 ـ د خپلواكی وژمه در سويس
3 ـ فــرياد در آلمان
4 ـ تساند در امريكا
5 ـ دعوت در امريكا
6 ـ هفته فام در كانادا
7 ـ صداي افعانستان در كانادا
8 ـ ندای وحدت در امريكا
اما نگفته نبايد گذشت كه در دوران مقاومت افغانستان بر علاوه نشرات دري و پشتو،دهـها جريده و مجـله ديگر بزبانهای عـربی،انگليسی و حتی روسی اشاعه يافته است از آن جمله مجله     «عروۀالوثقی» كه با كوشش مرحوم داكتر عبدالحكيم طبيبی در سويس به زبان عربی پديد آمد،از لحاظ تنوع مطالب و قطع و صحافت قابل وصف مزيد است .
بخش پنجم
ديگر نشرات  مقاومت
در اينجا فقط به صورت بسيار زودگذر از جزوه ها  رساله ها،كتابهاو داستانهای كه در جريان مقاومت به چاپ رسيده و خوانده ام  نام می برم . از نويسندگانی كه آثار شان را بنابر مشكل آوارگی نديده و يا نخوانده ام معذرت می خواهم .
1 ـ  جـزوه ها :
1 ـ « سياه روز هفت ثور يا اهرم خونين استعمار روسيه در افغانستان » در سال 1363 از طرف دفتر جبهه متحد ملی افغانستان در پاريس منتشر   گرديد .
2 ـ « به مناسبت 27 دسامبر سياه » در سال 1363از طرف  جبهه متحد ملی افغانستان  در پاريس به نشر سپرد .
3 ـ «موقف زنان افغانستان عليه استعمار روسيه» در سال 1364 از طرف جبهه متحد ملی افغانستان  در پاريس به چاپ رسيد .
4 ـ  « سيد منصور حسين يار» از طرف كميته ارشاد و فرهنگ نشر گرديد .
5 ـ  « جنگهای مردم قهرمان پنجشير » از كميته فرهنگی جبهه پنجشير در سال 1363 نشر گرديد .
6 ـ « فقط آزادی » از طرف هجاما در سال 1359 منتشر گرديد .
7 ـ  « متن بيانيه حضرت پروفيسر صبغت الله مجددي »  در سال 1365 از طرف جبهه ملی نجات نشر گرديد .
8 ـ « در مورد برسميت شناختن نهضت مقاومت افغانستان »،مصاحبه مجددی با ميشل ويران فرانسوی ، نشرات جبهه نجات ملی ، نوامبر 1985.
9 ـ  « شهيد پروفيسر عبد القيوم رهبر » تكثير از طرف هجاما .
2 ـ رســـا لـــه هــا :
1 ـ  « افغانستان در بازي ابر قدرت ها » نوشته داكتر حجار،سال 1364
2 ـ  «روز های چون شب تاريك» نوشته داكتر محمد قاسم فاضلی ، سال 1368
3 ـ  «سقوط مونارشی در  افغانستان» نوشته داكتر عطا محمد نورزائی
3ـ كتا بها :
1 ـ « اژدهای خودی » ‹ سر منزل آزادی › ، نوشته مرحوم سيد بها الدين مجروح،سال 1362
2 ـ  « ظاهر شاه » ‹ مجموعه مقالات › گرد آورنده محمد حسن ولسمل،سال 1364
3 ـ « دسايس و جنايات روس در افغانستان » نوشته داكتر حق شناس ،سال 1363
4 ـ  « تحولات سياس، جهاد افغانستان » نويسنده داكتر حق شناس ،سال 1357
5 ـ « مذاكرات ژنو » ‹ مجموعه مقالات مرحوم استاد عبدالرحمن پژواك › گرد آورنده محمد حسن ولسمل ،سال 1366
6 ـ « عياري از خراسان » ، نوشته مرحوم استاد خليل الله خليلی ، سال 1361
7 ـ  « جنبش مشروطيت در افغانستان » مؤلف مرحوم  عبد الحی حبيبی
8 ـ « دهه قانون اساسی » مولف صبا ح الدين كشككی
9 ـ « تلك خرس » اثر دگروال محمد يوسف  و ميجر مارك ادكن ، ترجمه عبد الحكيم رشيد
10 ـ « شگوفائی هرات در عصر تيموريان » ،اثر دكتور عبد الحكيم طبيبی ، سال 1364
11 ـ « افغانستان در پنج قرن اخير»در دو جلد، اثر مرحوم مير محمد صد يق فرهنگ ، سال 1367
12 ـ  « اشك خراسان » مجموعه چند گفتار از دوكتور سيد مخدوم رهين ، جوزای سال 1361
13 ـ  « افغانستان آزاد در پرتو اسلام » نوشته محمد فريد يونس ، سال 1368
14 ـ  « خاك اوليا » نوشته س . رادك ترجمه عبد العلی نور احراری
15 ـ  « تجلی عرفان قادريه » نوشته استاد خليل الله خليلی
16 ـ « كمونيزم در آئينه حقيقت » اثر عزيز احمد نوری
17 ـ « ميان دو اهريمن » ، نوشته مرحوم  سيد قاسم رشتيا
18 ـ « اصلاحات و انقلاب » اثر ليون پولاد ، ترجمه داكتر باقی يوسفزی
19 ـ« افغانستان در زير سلطه شوروی » اثر آنتونی هومن
20 ـ « افغانستان كليد يك قاره » ترجمه ذ.ع . به دری
21 ـ « زندان پلچرخی » ‹ دوزخ استعمار روس در افغانستان › ، نوشته داكتر محمد عثمان روستار
22 ـ « بيرق سرخ بر فراز افغانستان » ، اثر توماس نی هاموند ، ترجمه رقيه حبيب
23 ـ « اصول مبادی دين » اثر احمد شاه كريم علومی
4ـ  جزوه ها و رساله های شعری مقاومت :
1 ـ « ماتمسرا » سروده مرحوم استاد خليلی غزلسراي معروف افغانستان ،1361
2 ـ « فرياد انتقام » مجموعه اشعار رزمی ، سروده غلام نبی خاطر ،1353
3 ـ « اشعار رزمی » از استوار ، 1362
4 ـ « سرود ابديت » ، شعر های مقاومت(2) از چاووش ، جدی 1362
5 ـ « سلام بر خورشيد » ، شعر های مقاومت(3)از چاووش ، 1362
6 ـ « اشك ها و خون ها » بر گزيده جز سوم ديوان  مرحوم  استاد خليل الله خليلی ، 1985
7 ـ « ناله های يك مسافر » ، اثر كريم شيون
8 ـ « حماسه» مجموعۀ اشعار کریم پیکار پامیر ، سال  1364
9  ــ «داغ» جزوۀ شعری کریم پیکار پامیر ، سال 1368
5ـ  داستانهای مقاومت افغانستان :
1 ـ « درختها كارتوس گل ميكند » ، چهار داستان  از چاووش ، 1362
2 – « خاك » حاوی سه داستان از بابك يا هو ، 1362
3 ـ « مادر »داستان كوتاه از جاوید عضو جبهه متحد ملی افغانستان ، 1361
4 ـ « دشمن » داستان كوتاه از جاويد ، عضو جبهه متحد ملی افغانستان ،1361
5ـ « در اول كلمه بود يا عمل » داستان از جاويد  1361
6 ـ « سوگواران » ‹ مجموعه چند داستان › از دوكتور سيد مخدوم رهين ، 1362
7 ــ «نامه» از محترم کریم پیکار ، سال 1369
بخش ششم
سيماو چگونگی مطبوعات مقاومت
1 ـ سازمانهای اسلامی :
چنانچه قبلا ذكر گرديد ، جريده شهادت در بين سازمانهای بنياد گرا اولين جريدۀ بود  كه يك ماه قبل از كودتای 7 ثور توسط حزب اسلامی حكمتيار عليه رژيم محمد داود خان پخش گرديد و در جريان مقاومت نيز ادامه يافت . ساير سازمانهای اسلامی چه در ايران و چه در پاكستان بعد از تهاجم روسيه به افغانستان به فعاليت مطبوعاتی خود آغاز نمودند . در اين مرحله ، هدف اين نشريات تحريك توده های مردم افغانستان از طريق ايدئولوژي اسلامی بود كه بر ديگر نيازمنديهای جنگ از قبيل مسايل ملی، اجتماعی اقتصادی، سياسی و فراخوانی مردم برای تعيين رهبری خط بطلان كشيده بودند و با تبليغ وسيع ايدئولوژی اسلامی می خواستند كـه نخست اختيار جهاد را در انحصار خود داشته باشند و دوم امداد بين المللی را بسوی خود جلب كنند و سوم اينكه با بلند نمودن شعار « جنگ بين اسلام و كمونيزم » مورد حمايت آمريكا و اروپا نيز قرار گيرند و چهارم اينكه ايدئولوژی اسلامی به تنهائی كه در آن مسايل ملی، فرهنگ عمومی افغانستان ، مسايل تاريخی ، انتخابات رهبری و اصول ديموكراسی جنگ راه نداشت  و مطلوب نظر دولت های همسايه نيز بود .
بنابر آنچه گفته شد ، مطبوعات مقاومت بدون طرح مسايل ملی و پندار های تاريخی و حماسه ها و قهرمانی های ادوار گذشته، به تبليغ يكسره ايدئولوژی اسلامی می پرداخت گويی ملتی را تازه به آئين مقدس اسلام دعوت و ارشاد می نمودند . اما حقيقت اينست كه مردم افغانستان مسلمانهای سخت كوش و خوش عقيدۀ هستند كه آنچه از پيشوايان اسلام و اجداد خود فرأ گرفته اند هرگز به اسلام سياسی تن در نمی دهند . تصوف در منطقۀ كه ما هستيم ، در افغانستان و ايران و ماوراالنهر ريشه های قـديمی دارد كه مـردم ما فهميده و يا نا فهميده شيوه و خصلت صوفيانه دارند كما اينكه ميراث ديانت های قبل از اسلام را در بعضی رسوم و عادات شان مراعات می نمايند .
مطبوعات اسلاميست های افغانستان بخاطر اينكه با جملات مغلق ، پر از كلمات و اصطلاعات عربی  و عنوان های عربی ، كمتر با ادبيات حما سی، اشعار رزمی،انقلابی و چكيده ها و داستانهای ساده سرو كار داشتند،بالای توده ها نمی توانست موثر واقع شود،زيرا قطع نظر از آنكه 95 فيصد از نعمت خوانايی و نويسايی محروم اند جماعت نيمه با سواد هم نمی توانست از همه متون جرايد و مجلات آنها استفاده مطلوب كنند . البته تبليغات شفاهی آنها در تحريك احساسات اسلامی مردم عليه روسها نسبت به نوشتار آنها مؤثر بود اما اين تاثير سال به سال كمتر شده ميرفت ، زيرا آنچه آنها از قبيل اتحاد و اتفاق و مانند  اينها می گفتند خود آنرا در عمل پیاده نتوانستند ، بدينوسيله اعتبار و اعتماد مردم را از خود نفی می كردند . تقريباً در يكی دو سال اول بعد از تهاجم روسها به افغانستان ، مطبوعات سازمـان هـای اسلامی را افـراد غير مسلكی كه در فـن   ژورناليستی مهارت وآشنائی نداشتند ، روی كاغذ های عادی و با قطع و صحافت نا زيبا، با تيراژ كمتر و غالباَ با تأخير از وقت معينه انتشار می دادند. اما اين مرحله بزودی سپری شد و نويسندگان و ژورناليست های تازه وارد در پاكستان امور نشراتی آنها را بدوش گرفتند و به  مطبوعات آنها به اصول فنی و طباعتی و بخش های ادبی را رايج ساختند اما آنها حق نداشتند كه روی مسايل ملی ، دموكراسی ، نوع پرستی ، حقوق بشر ، تاريخ قهرمانهای افغانستان  اظهار نظر نمايند . اما نشرات مقاومت اهل تشييع كه الهام از مطبوعات ايران می گرفت تا حدودی زياد بهتر از مطبوعات افغانها در پاكستان بود وليك نقطه مشترك هر دو مطبوعات نفي مسايل ملی، دموكراسی و حماسه ها ی تاريخی بود كه هر دو جانب نمی خواستند رهبريت شان را با اينگونه گفتار و نوشتار شكرآب نمايند.اهل تشييع در مطبوعات شان با الهامی كه از ايران گرفته بودند به حقوق زنها اشارات صريح داشتند اما در سازمان های تندرو اسلامی ، حزب گلبدين حكمتيار سخن از حقوق زنها مي زد ولي مفردات آنرا صريحاً تبيين نمی كرد .
از سازمان های معتدل اسلامی محاذ ملی اسلامی تحت رهبری سيد احمد گيلانی با دادن حقوق به زنها موافق بود وليك او هم حدود و ثغور آنرا  روشن نكرده بود .
مطبوعات معتدلين اسلامی افغانستان گر چه دعوای جهان وطنی نداشتند و در مسايل اسلامی همان راهی را بر گزيده بودند كه سازمان های افراطی ميرفتند،زيرا معتدلين حالت مستقر و مطمئن نداشتند  و نه  مورد اعتماد كلی  دولت پاكستان بودند و نه از مقدار كافی سلاح و مهمات بر خوردار بودند  و نه از خود بر نامه سياسی داشتند و نه افراد سياسی شعوری ، بدين علت فقط می خواستند بقای خويش را مطابق به اوضاع و شرايط با يك نوع پيوند ها و پيوند شكنی ها تضمين كنند . البته در اين ميان محاذ ملی اسلامی بر سر قول خود مبنی بر انتخاباتی كه در آن احزاب اسلامی و افراد و شخصيت ها و شاه  افغانستان وتمام آوارگان مقيم امريكا و اروپا و ديگر كشور ها سهم بگيرند و صلاحيت انتخاب كردن و انتخاب شدن را داشته باشند ، ايستاده بود و همچنان بعضي اوقات به تشكيل لويه جرگه اشاراتی داشته است . همچنان مولوی محمد نبی محمدی رهبر حركت انقلاب اسلامی افغانستان نيز راه اعتدال را اختيار نمود بود و از افراط و تفريط دوری گزيده بود .
مطبوعـات معتدلين اسلامی از اول تـوسط افـراد تحصيل كـرده و نويسندگان به جريان افتاد . محاذ ملی و حركت انقلاب اسلامی  يك تعداد زيادی عناصر تحصيل كرده و ملی را در گرد و نواحی خود جمع كرده بودند . چون پلان و پروژه و برنامه های انكشافی در سطح مطبوعات و سياست و معارف و اقتصاد و طبابت و غير آن نداشتند يك تعداد زيادی افراد مسلكی نا گزير به آمريكا و ديگر كشور ها پناهنده شدند .
2 ـ مطبوعات ملی گرايان بيرون از ايران و پاكستان
با سابقه ترين نشرات بيرون از مرز های افغانستان بار اول با آغاز جمهوريت محمد داود خان از طرف اتحاديه هاي محصلان افغانی در آلمان غرب ديروزی انتشار يافت  كه در صفحات گذشته از آن سخن رفت .
اين مطبوعات را می توان مطبوعات گروههای تحصيل كرده برای گروههای تحصيل كرده نام گذاشت . اختلاف اين گروهها به هيچ وجه كمتر از اختلاف ديگر سازمانها در ايران و پاكستان نبود . قطع نظر از آنكه مطبوعات آنان منعكس كننده اصطلاحات غربی در كليت موضوع بود و مناقشات آنها روی متون ايدئولوژی های چپ و راست نمی توانست خوانندگان را به اقناع برساند بخصوص وقتی نمايندگی های سازمان های اسلامی در آمريكا و اروپا و هند و ديگر كشور ها رو به فزونی نهاد، درگيری چند بعدی گرديد و مسله وحدت،قشر  روشنفكر را كه می بايست  مطابق به شرايط افغانستان و نيازمنديهای جنگ سروسامان می   گرفت ،  از ناممكن به محال رساند .
در مرحله اوليه مطبوعات ملی گرايان و ترقی خواهان افغانستان برای چندين سال در ضمن مبارزه فرهنگی و سياسی عليه دولت افغانستان و بعد عليه روسها و خلقی ها و پرچمی ها براه انداخته بودند  انتقادات عليه يكديگررا نيز  حتی تا سطح دشنام و اتهام  روا ميداشتند  . اما مرحلۀ رسيد كه حد اكثر تحصيل كرده هـا به هوش آمدند و با پند گيری از تجارب گذشته،از انتقادات و گله و گلايه های كه نيرو های ملی را در داخل و خارج كشور بيچاره و ضعيف می ساخت دست كشيده و با در نظر داشت نيازمندی های عصر و احتياج مبرم افغانستان مطبوعات خويش را رنگ و رونق بهتر دادند و با زبان  ساده و روان و با در نظر داشت تحول زبان دری ـ فارسی و بدون مجادله های خصمانه، بر غنای مسايل تاريخی،سياسی،اقتصادی،اجتماعی و تحليل های جامعه شناسانه پرداخته و با صفحات ادبی و چكيده های رزمی و طنز و داستان نشرات خويش را از بين خانواده های تحصيل كرده در خدمت همگان قرار دادند و از هر نويسنده و شاعر و دانشمند و هنر مند طالب همكاری فرهنگی شدند .
3 ـ مطبوعات مقاومت از لحاظ كمی :
بايد گفت كه در طول چهارده سال جنگ مقاومت  انواع و اقسام نشريه ها از قبيل جرايد آزاد، مجـله ها،رنگين نـامه هـا،جزوه های شعری، رساله ها و كتابها تا ارگانهای حزبی و سازمانی كه در صفحات گذشته از آنها نام برده شد ، پديد آمد. به همين منوال غير از نويسندگان سابقه دار و شعرای شناخته شده بر تعداد نويسندگان نوكار افزوده شد يعنی در كشوری كه نوشتن كار هر كس نبود و نه زمينه مادی و فنی و نه اجازه هر چيز نوشتن وجود داشت و نه معارف  به تنهايی شاگردان را به قدرت نويسندگی می رساند، در دوره مقاومت به تعداد نويسندگان و شاعران افزوده شد و دست كم درد های بی وطنی و استبداد استعمار و ديگر نا ملايمات دوران جهاد در اين امر بی اثر نبوده است .
4 ـ مطبوعات مقاومت از لحاظ كيفی :
در طی دوره مقاومت،مطبوعات آيينه ایست كه در آن نوشته های دارای اغلاط املايی و انشائی و دارای كلمات نامأنوس و بسيار كهنه گرفته تا نوع نوشته هاي دفتري ‹ درباري › و سبك های گونه گونه و ادبيات  متحول زبان دری انعكاس يافته است . به همين روال در ساحه شعر نيز به انواع اشعاری بر می خوريم كه به سويه های مختلف سروده شده و بر تعداد شعرای نو كار نيز افزوده  است . آنچه قابل تذكر است اينكه مضمون و محتوای اشعار را اكثراَ مسايل سياسی،رزمی،درد آوارگی و شكايت از بی اتفاقی و برادر كشی تشكيل ميداد .
بيشترين اشعار به سبك گذشته ها در قالب عروض و بحور سروده شده و كمترين در قالب شعر نو به چاپ رسيده است  .
5 ـ نقد ادبی و نقد شعری :
در مطبوعات مقاومت نقد ادبی هيچ نبوده و يا نا چيز انجام يافته است .اما مجله انتقادی و پر سخن « آيينۀ افغانستان » اشعار استادان شعر و ادب و هم اشعار نوكاران را به چاپ می رساند و نقد شعری را نيز به خوانندگان عرضه می نمود.
آيينه در خلال جر و بحث پيرامون وزن و قافيه يك تعداد اهل فن را به خود مشغول داشته بود كه زمينۀ خوبی بود برای نوآموزان  غرض آشنا شدن آنان به قواعد شعر و عروض و غيره .
اما جای طنز در مطبوعات مقاومت برای سالهای طولانی خالی مانده بود اگر از استثناآتی در اينجا و آنجا به چاپ رسيده بود  و چون دنباله و پيگيری نداشته جلب توجه نكرده است .
البته بايد گفت كه طنز نويسی هم مانند سرودن شعر قريحه و ممارست می خواهد كه اينگونه قريحه بار اول جای خود را در صفحات مجله«آيينه افغانستان» باز نمود .
6 ـ داستان نويسی :
داستان نويسی در افغانستان از عهد پادشاهی امير حبيب الله خان توسط محمود طرزی ، پدر ژورناليزم و مطبوعات افغانستان و بعضی نويسندگان ديگر شروع گرديد . بعد از آن در دوره های بعد تر نيز بعضی داستانها در سطح مطبوعات رسمی دولت مطابق ذوق دولت و گاه گاه به ذوق مردم بدون وجهه سياسی به چاپ می رسيد. اما در دوره مقاومت،داستان نويسی توسط گروههای ملی در پاكستان و بعد در اروپا دوباره با محتواء و مضمون رزمی آغاز گرديدو يك تعداد جزوه های مستقل داستان نيز  به چاپ رسيد كه در متن از آنها ذكر گرديد .
7ـ نقد رساله و كتاب :
رساله و كتاب به تناسب سالهای جنگ كمتر چاپ شده است و به شيوه نقد كتاب بطور عينی،فنی و اجتماعی بسيار كم توجه شده است . در عرصه جهاد دو كتاب بيشتر مورد انتقاد واقع شده يكی رساله «دهه قانون اساسی» كه با سبك ژورناليستی نوشته شده و نظرات عندی بيشتر در آن جلب توجه می كند و دوم كتاب «افغانستان در پنج قرن اخير» نوشته مرحوم فرهنگ است كه از ديدگاه قومی و زبانی روی آن انتقاد های مختلف صورت گرفته است .
«كلام اخير اينكه مطبوعات افغانستان،اگر از استثناء بگذريم،در طول قرنها مطبوعات مصادره و سانسور و سركوب بوده و هر گز به آزادی قلم و بيان و تنوير اقوام و طايفه ها و وحدت ملی نه پرداخته است .» (97)
مطبوعات دوره مقاومت  اگر قدرت مصادره و سانسور را نداشته،مطبوعات جنگ دو جانبه بوده يعنی يك لبه تيز آن عليه روسها و رژيم دست نشانده آن قرار داشت و لبه ديگر آن عليه خودی ها بكار افتاده بود .
چند سخن در آخر
بعد از تهاجم نظامی روسها به افغانستان  قيام «خود جوش» مردم عليه رژيم كودتا به يك جنگ كاملاً ملی ـ اسلامی تبديل گرديد . روسها ضمن شدت بخشيدن جنگ،سعی می كردند تا فرهنگ و تاريخ افغانستان را مسخ نمايند .
كاروان نا ايستای آوارگان افغانی بسوی ايران و پاكستان،نقش هر دو كشور اسلامی را در قضيه افغانستان به چند دليل ذيل عمده ساخت .
اول آنكه جنگ در افغانستان،خطر احتمالی را برای پاكستان و ايران ببار می آورد .
دوم اينكه انقلاب اسلامی ايران كه تازه به پيروزی رسيده بود  و سازشی با شرق و غرب نداشت،نمی توانست جز به ايدئولوژی اسلامی به ديگر ابعاد ملی و دموكراتيك تبانی داشته باشد .
همچنين دولت نظامی پاكستان علی الرغم آنكه با جهان سرمايه داری  و بخصوص با امـريكا روابـط حسنه و داد و گـرفت داشت،برای جلوگيری از جنبش های قومی و فعاليت احزاب سياسی،همكاری با جماعت اسلامی و تحقق بخشيدن احكام دينی از طريق فرمان و قانون را ضامن بقای خويش می  دانست .
سوم اينكه حمايت وسر پرستی از آوارگان افغانی هر دو كشور اسلامی را در موقعيت بهتر بين المللی قرار ميداد . چنانچه تمامی امداد ممالك اسلامی و غربی نخست بدولت پاكستان تسليم داده می شد و بعداً مامورين استخبارات نظامی آنكشور مطابق ميل خود آنرا به آوارگان و دفتر های مجاهدين افغانی تقسيم می نمود .
اعتبار گسترده دولت پاكستان نزد آمريكا، عربستان سعودی و ساير كشور ها ی حمايت كننده تا جائی رسيد كه ابعاد سياسی،نظامی و بين المللی جنگ افغانستان را تحت نظر و كنترول خود قرار داد . چنانچه در مذاكرات چند ساله ژنو ‹سويس› نقش محوری داشت و بعد از خروج روسها از افغانستان بر عليه رژيم دست نشانده شوروی،دو بار حكومت موقت مجاهدين افغانی را مطابق ميل و انتخاب خويش در پاكستان تأسيس نمود كه هر دو كاری از پيش برده نتوانست و مانند حباب از ميان رفتند .
تقسيم شدن آوارگان افغانی در كشور های ايران و پاكستان در حقيقت شگاف عظيمی ايجاد نمود كه بجای وحدت اسلامی و محتوای ملی جنگ،تمايلات مذهبی ‹شيعه و سنی› مسايل نظامی و فرهنگی جهاد را تحت تأثير گرفت و بنابر همين بود كه مطبوعات مقاومت در نخستين مرحله به دو بخش عمده تقسيم گرديد، يعنی يك طرف خط امامت و اصول ولايت فقيه را اساس مطبوعات خود قرار داد و جانب ديگر راه تسنن حنفيت را . اما در بين اهل تسنن بزودی اختلافی بوجود آمد و به احزاب افراطی،وهابيت،معتدل اسلامی و اهل حديث و فرقان تقسيم گرديدند.
سازمانهای معتدل اسلامی ‹جبهه نجات ملی،حركت انقلاب اسلامی،محاذ ملی اسلامی› به خصوص جبهه نجات ملی و محاذ ملی بخاطر پيروزی و بقای خويش هم از ميراث روحانيت خانوادگی شان استفاده می بردند و هم با بروكراتها و پيروان شاه سابق تبانی داشتند .
با وجوديكه سه سازمان معتدل اسلامی خود را اسلامی ـ ملی  می پنداشتند وليك نـه برنامه سياسی داشتند و نـه در خط ملی گامی  نهادند .
اختلافات بين گروههای مختلف اهل تشيع و همچنان بين اهل تسنن انعكاسات خود را توسط پخش شب نامه ها،اعلاميه ها و دشنامنامه ها بيرون ميداد و در سنگر منجر به برادركشی شده بود ، اما اهل تشيع بعد از خروج روسها از افغانستان،بر اساس قوم و مذهب با هم متحد شدند و حزب وحدت اسلامی افغانستان را به طور مشترك پايه گذاری نموده و مطبوعات خويش را واحد و منسجم ساختند . وليك اختلاف احزاب سنی مذهب ولو دولت اسلامی مجاهدين را ظاهراَ تأسيس نمودند،در مسير احساسات قومی و زبانی تشديد يافت  .
پايان
فهرست منابع:
1  ـ «زبان فارسی و همسايه های همزبان ما» از مجله آدينه ،شماره 64 ، نوشته محمد امين رياحی , ص ـ 14
2 ـ « تاريخ ادبيات ايران » دكتور ذبيح الله صفا، چاپ ايران
3 ـ « مجله آدينه » ، شماره 64 ، ص ـ 15
4 ـ افغانستان در مسير تاريخ ، مير غلام محمد غبار ، مطبعه كابل ، سال 1364
5 ـ همانجا
6 ـ همانجا
7 ـ « نثر دری در افغانستان » داكتر علی رضوی غزنوی ،تهران  سال 1981،صفحه 15 ـ 16
8 ـ «افغانستان در مسير تاريخ » ص ـ  653
9 ـ « نثر دری در افغانستان » ، ص ـ 22
10 ـ «افغانستان در مسير تاريخ » ، ص ـ 656
11ـ از مقالات دكتور صاعد
12ـافغانستان پروتكتورات انگليس بود و امورخارجی افغانستان به مشوره بريتانيا انجام مي يافت .
13 ـ « افغانستان در پنج قرن اخير » ، مير محمد صديق فرهنگ چاپ ويرجينيا ، سال 1988 ،
14 ـ « نثر دری در افغانستان » ، ص 26 ـ 27
15 ـ همانجا ، ص ـ 51
16 ـ از يادداشتهای  دوكتور سيد هاشم صاعد
17ـ از مقالات دكتور صاعد
18ـ « افغانستان در مسير تاريخ »
19 ـ «از شبنامه ای بنام ‹فاجعه است يا حماسه› ، پخش از طرف نيرو های ملی
20ـ « از شبنامه اي يكي از سازمان هاي اسلامي
21ـ « از مقالات دوكتور سيد هاشم صاعد ، فرانسه 1992 »
22 ـ مطبوعات كمونيستی در افغانستان » استاد حبيب الرحمن هاله،چاپ مقاومت اسلامی افغانستان،  پشاور ، سال 1984، ص ـ357
23 ـ مجله آيينه افغانستان ، در ‹حاشيه مداخلات شوروی در معارف و فرهنگ كشور› شماره 28 ، ماه های اكتوبر و نوامبر 1992،نويسنده مقاله استاد مير حسين شاه،چاپ امريكا،ص ـ53
24 ـ « مطبوعات كمونيستی در افغانستان » ص ـ 359 ـ 360
25 ـ منظور از دوره تكاملی انقلاب ثور هجوم روسها و آمدن ببرك به افغانستان است .
26 ـ « مطبوعات كمونيستی در….. »ص ـ 360 و361
27 ـ  مجله آيينه افغانستان ، در حاشيه مداخلات ، ص ـ 53 و 54
28 ـ از مقالات دكتور صاعد
29ـ همانجا
30ـ « دموكراسی راهی بسوی صلح و ثبات سياسی پايدار در افغانستان » ، داكتر محمد رسول رحيم ، آلمان ،سال 1372 ـ 1993 ص ـ 1 و 2
31ـ « تحولات سياسي جهاد افغانستان » ، دكتور حق شناس ،  جلد اول ،چاپ آلمان غرب ، 1365 ـ 1986 ، ص ـ 28
32ـ همانجا ، ص ـ 28
33 ـ  همانجا ، ص ـ 28
34 ـ نشريه كميسيون فرهنگی حزب وحدت اسلامی افغانستان :
«تشكيل حزب وحدت اسلامی نقطه عطفی مهم و تعيين كننده در تاريخ انقلاب اسلامی افغانستان » چاپ قم سال 1369، ص ـ 10 و 11
35 ـ تحولات سياسی جهاد … , ص ـ 37
36 ـ از نشريه كميسيون فرهنگی حزب وحدت اسلامی افغانستان ـ صفحات 28 و48
37 ـ « افغانستان در پنج قرن اخير » مير محمد صديق فرهنگ ،جلد دوم، آمريكا 1369 ـ 1990‌،ص. 79
38 ـ همانجا ص ـ 79
39 ـ  « افغانستان در پنج قرن اخير » ص ـ 96
40 ـ « جنگ و مقاومت در افغانستان » اثر ميشل پولی چاپ آلمان ، سال 1990 ص ـ 202 و 203
(Michael Pohly ، widerstand in Afghanistan Krieg und  )
41ـ  همانجا ، ص 229
42ـ « آغاز مطبوعات مجاهدين و تكامل آن » عبد الباری شهرت ننگيالی  ، پشاور ، ص 334 ـ 335
43ـ جريده « شهادت » شماره 588  ، چاپ پشاور ، سال 1371  (1993 ) ، ص ـ 5
44ـ آغاز مطبوعات مجاهدين و تكامل آن ، ص ـ 335
45ـ همانجا , ص  ـ 336
46ـآغاز مطبوعات مجاهدين و تكامل آن،ص ـ 339
47ـ همانجا ، ص ـ 340
48ـ مجله « ميثاق خون » ، سال دوم ، شماره چهارم ، 1360 ، چاپ پشاور ، ص ـ 35
49ـ جريده « پيام آزادی » ، شماره هفتم ، سال دوم ، 1364 ، چاپ پشاور ، ص ـ 3
50ـ مجله « نجات » شماره دوم ، سال اول ، 1367 ، چاپ پشاور ، ص ـ  85
51ـ همانجا
52ـ جريده « مجاهد ولس » ، شماره 67 ، سال 1366 ، ص ـ 4
53ـ جريده « ولسی ملت » ، شماره سوم سال 1360 ، چاپ پشاور  ص ـ  16
54ـ جريده « صدای نورستان » ، شماره ششم ، سال دوم ، 1359 ، چاپ پشاور ، ص ـ4
55ـ جريده « آرمان مجاهد » شماره اول ، حمل سال 1362 ، پشاور ، ص ـ2
56ـ جريده « ياحق » شماره نهم، سال 1371، پاكستان ، ص ـ4
57 ـ مجله « گاهنامه » ، شماره اول ، سال 1363 ، پاكستان ، ص ـ 9 و 10
58 ـ همانجا ، ص ـ 48
59 ـ « ندای آزادی » ، شماره ششم و هفتم ، سال 1363 ، چاپ پاكستان ، ص ـ 29
60ـ جريده « پيام مجاهد » شماره سوم ، 1363 ، چاپ پاكستان ، ص  ـ 19
61ـ مجله « سباون » ، شماره پنجم ، سال اول ،1360 ، پاكستان ، ص ـ11
62ـ مجله « پيام زن » ، شماره 25 ، سال 1370 ، كراچی ، ص ـ77
63ـ نشريه « وفا » شماره 23 ، سال اول ، 1371 ، چاپ پشاور ، ص ـ 5
64ـ « آغاز مطبوعات مجاهدين و تكامل آن » ، ص ـ 339
65ـ « استقامت » ، نشريه حركت اسلامی افغانستان ، شماره 67 ، قم ، سال 1366 ، ص ـ 32
66ـ « فجر اميد » نشريه حركت اسلامی افغانستان، شماره 30 ، قم  سال 1363،  ص ـ 6
67 ـ « نگاهی به مطبوعات مهاجرين در ايران » ، محمد اكبر عشيق ، چاپ پشاور ، ص ـ 347
68 ـ « نمونه های شعر امروز افغانستان »، چنگيز پهلوان ، چاپ ايران ، سال 1371 ، صفحه مقدمه بدون نمبر
68 ـ همانجا
69ـ « اوچقُن » ارگان نشراتی اتحاديه محصلان‌ ، آخن ، شماره نهم ، 1356 ، آلمان , ص ـ 43و44
70ـ « 23 ثور » اتحاديه عمومی محصلان مونيخ , شماره هاي اول و دوم , محل چاپ آلمان ، 1355,  ص ـ7
71ـ « صف » نشريه انجمن هاي اسلامي محصلان , شماره 26, چاپ آلمان,ص ـ 9
72ـ « اور »  شماره اول , سال 1358 , چاپ آلمان , ص ـ 2
73ـ جريده  رهــايي ،  شماره هشتم , سال 1361 , چاپ آلمان , ص ـ 18
74ـ  درفش آزادي  ، شماره اول , چاپ آلمان , سال 1358 , ص ـ 1
75ـ  صداي افغانستان  ، شماره چهارم , سال 1358 , چاپ آلمان , ص ـ3
76ـ « افغانستان آزاد » ، شماره اول , سال 1359 , چاپ امريكا , ص ـ 8 و 9
77ـ « سوم عقرب » شماره 26 , سال 1360 , چاپ آلمان , ص ـ2
78ـ « پيام زن » شماره چهارم , سال 1362 , محل چاپ نا معلوم , ص ـ4
79ـ مجله « فرهنگ » شماره اول , سال 1368 , چاپ آلمان , ص ـ47
80ـ « الصبح » شماره 12 , سال 1362 , چاپ آلمان ، ص ـ 6
81ـ « وحدت » شماره سوم , سال 1364 , چاپ آلمان , ص ـ4
82« ويژه 3 حوت » سال 1362 , ص ـ ا
83ـ « افغانستان نوين » شماره دهم , سال 1366 , چاپ امريكا
84ـ « ندای استقلال » شماره اول , سال 1363 , چاپ آلمان ص ـ2
85ـ « خپلواكي » شماره پنجم , چاپ آلمان , سال 1365 , ص ـ3
86 ـ « نی نامه » شماره چهارم , سال دوم , سال 1366 , چاپ آلمان ص90 ـ 91
87 ـ « لوحً ليگ » , شماره هاي 42 تا 46 سال 1365 چاپ لندن
88 ـ « خراسان » شماره اول و دوم , سال دوم , چاپ امريكا , 1368 , ص ـ 29
89 ـ « وحدت » شماره دوم , سال دوم , چاپ آلمان 1368 ص ـ 7
90ـ « راستگويان » شماره پنجم , سال دوم , چاپ دنمارك ، 1368 ص ـ 4
91ـ « آيينه افغانستان » شماره نهم ـ دهم , سال سوم , چاپ امريكا , 1371 ص ـ 68
92ـ « نامۀ خراسان » شماره اول و دوم , سال دوم , چاپ امريكا  ، 1370 ص ـ 56
93ـ « نو بهار » شماره چهارم و پنجم , سال 1371 , آلمان ، ص ـ84
94ـ « ماهنامه » شماره اول 1370 , چاپ كانادا , ص ـ20
95ـ « گاهنامه » شماره چهارم , چاپ كانادا , سال 1371 , ص ـ36
96ـ « واژه » شماره اول , چاپ كانادا , سال 1370 , ص ـ 20
97 ـ از نوشته های دكتور صاعد

نظرات

عبدالحکیم (نظری)

سلام عرض آدب دارم بخدمت تمامی خوانندگان نشریه

نظر شما