Tuesday 21 November 2017

دزدید و رفت

R Poeyanرسول پویان

از تن سالم صحتمندی وبا دزدید و رفت

خـاطـر آرام مـردم را بـلا دزدید و رفت

زیـر عنوان طبیب آمـد بـه دیدار مریض

نسخۀ پـاریـنـه و کِیف دوا دزدید و رفت

آب را آلـوده گردانید و جنگل را بخورد

ازطبیعت سازش آب وهوا دزدید ورفت

آبروی هموطن رادرحضورخلق ریخت

از دل پاکـیـزۀ جمعی حیا دزدید و رفت

از رف و طاق اتاقان قدیمی خف خفک

بقچۀ مادرکلان را بی صدا دزدید ورفت

قفل دل ها را که با تخنیک مجانی گشود

دفتر خاطره ها را از خفا دزدید و رفت

بـا شــعـار دلکـش امـدادگـری آمـد ولـی

نان را ازسفرۀ خان و گدا دزدید و رفت

حامی طالب شد و با داعشی پیمان بست

امنیت را ازوطن بی انتها دزدید و رفت

با رواج مسلک افـراط و تفـریط و سـتـم

نور عرفان را ز آیین خدا دزدید و رفت

عشق را وارونه گردانید دردل های پاک

مهر آدم را چو ازقلب هوا دزدید و رفت

اژدهای بستۀ حـرص و طمع را باز کرد

حسن همدردی ز آیین سخا دزدید و رفت

بستۀ چـوب بهم پیوسـت مردم را چو دید

چوب ها رامنفرد ازهم جدا دزدید ورفت

اختلاط دورکرسی راچه بی رحمانه بـرد

گرمجوشی را زبازاروسرا دزدید و رفت

با دورنگی سادگی را از دل مردم گرفت

لذت عشق و صفا را با ریا دزدید و رفت

رقص وشادی رامبدل کرد با سوگ وعزا

باده ازپیمانه وز مطرب نوا دزدید و رفت

مسجد ومدرسه را سنگر برای جنگ کرد

صلح را ازمکه و شام ومنا دزدید و رفت

آتـشی در قـم و اســتانبول و در بغـداد زد

حرمت عمامـۀ شیـخ و عبا دزدید و رفت

بـا فـنـون تـازه استعـمار در عصر نـویـن

عشق ازدل عقل را ازکله هادزدید ورفت

17/1/2016

نظر شما