Tuesday 2 September 2014

رودکی سمرقندی پدر شعر فارسی دری

پنجره

باید پنجره یی گشود تا از آن بتوان جهان گستردهء شعر وبینش شاعرانه ء رودکی پدر شعر فارسی دری را تما شا کرد. هر چند پنجره های کوچک و روزنه های تنگ، نمی توانند چشم انداز خوبی باشند به فراخنای هستی معنوی او. با این حال هر پنجرهء گشوده کوچک می تواند بهتر از پنجره های بزرگ بسته است.

من آز آن روح بزرگ شعررودکی سمرقندیکمک می خواهم تا بتوانم روزنه یی بگشایم به تماشای آن نگارخانهء عشق ؛ پند وحکمت وتاریخ وزیبایی .این پنجره را با دستان ظریف یکی از زیبا ترین شعر های او می گشایم و تو خواننده ء عزیز را به تماشای آن چیز های فرا می خوانم که توانسته ام در این جهان بزرگ ببینم:

بیارآن می که پنداری روان یاقوت نابستی

و یا چون برکشیده تیغ پیش آفتابستی

به پاکی گویی، اندر جام مانند گلابستی

به خوشی گویی اندر دیدهء بی خواب خوابستی

سحابستی قدح گویی و می قطرهء سحابستی

طرب،گویی، که اندر دل دعای مستجابستی

اگر می نیستی، یک سرهمه دلها خرابستی

اگر درکالبد جان را ندیدستی، شرابستی

اگر این می به ابر اندر،به چنگال عقابستی

از آن تا ناکسان هرگز نخوردندی صوابستی

درست به خاطر ندارم که این شعر استاد شاعران رودکی سمرقندی را چه زمانی شنیده ام و یا هم چه زمانی خوانده ام ؛ اما این قدر دانم که از دوره های کودکی این شعر چنان ستاره یی همواره در ذهن من بیدار بوده و بسیار و بسیار بر زبان من جاری شده است.این شعر برای من دریاچه ء لذتیست که هربار خواسته ام تا در آن شنا کنم.

شاید این شعر را در زادگاهم دهکدهء جرشاه بابا آن گاه که مشغول آموزشهای دورهء میانه بودم از زبان کدام یک از استادان فزانه ام در مضمون قرائت فارسی شنیده ام .فکرمی کنم که این شعربخشی از درسهای مضمون قرائت فارسی در آن روزگار بود.

این شعررودکی در روان من تاثیر بزرگی بر جای گذاشته وپیوسته پنجرهء خیالات بلندی را برمن گشوده است .

من با پدر شعر فارسی دری، رودکی سمرقندی با همین شعرآشنا شده ام و این شعر یکی از آن شعر های است که ملکه و قریحت شعر و شاعری را در من پرورش داده است.

دکتر ذبیح الله صفا در کتاب« تاریخ ادبیات در ایران» به قول سمعانی در الانساب کنیه ، نام و نسب او را« ابو عبدالله جعفربن محمد بن حکیم بن عبدالرحمن بن آدم » نوشته است.

رودکی لقب شاعری اوست. او خود نیز در شعرهایش خود را به نام رودکی یاد کرده است . به یکی چند مورد اشاره می شود:

رودکی چنگ برگرفت و نواخت

باده انداز ،کو سرود انداخت

*

بیا اینک نگه کن رودکی را

اگر بی جان روان خواهی تنی را

*

تو رودکی را ای ماهرو همی بینی

بدان زمانه ندیدی که این چنینان بود

*

هلا رودکی از کس اندرمتاب

بکن هرچه کردنیست با مدام

*

نیست شگفتی که رودکی به چنین جای

خیره شود بی روان و ماند حیران

در این رباعی نیز او خود را رودکی خوانده است.

درعشق چو رودکی، شدم سیر از جان

ازگریهء خونین مژه ام شد مرجان

القصه که از بیم عذاب و هجران

در آتش رشکم دگر از دوزخیان

در میان مردم و شاعران همروزگار و شاعران دوره های بعدی نیز به همین نام شهرت داشته است و شاعران زیادی او را به همین نام به استادی ستوده اند

معلوم نیست که او در چه سالی چشم به جهان گشوده است ؛ اما زادگاه او دهکده ییست به نام بنُج

د.( Banoj(دکه همه دانشمندان براین امر اتفاق دارن

سال خاموشی او را 329 هجری نوشته اند. بر این اساس بیشترپنداشته می شود که اوباید درسالهای میانهء سدهء سوم هجری چشم به جهان گشوده باشد.

. بنُج یکی ازدهکده های بزرگ رودک سمرقند ومرکز آن بود. چنین است که او به رودکی سمرقندی شهرت یافته است. شماری راهم باور بر این است که او رود نیکو می نواخت ، از این سبب به لقب رودکی شهرت یافت.به گفته دکتر صفا اگر چنین می بود میبایست « رودی» گفته شود. به قول او، سمعانی نیز زادگاه رودکی را دهکده ء رودک می داند و نسبت رودکی را به رودک دانسته است نه رود.

این که دوران کودکی او چگونه سپری شده است در زمینه اطلاعات چندانی در دست نیست .شاید عوفی نخستین کسی است که در لباب الالباب درپیوند به دوران کودکی ، آموزش و توانایی های فکری و قریحت شاعری او سخن گفته است.

در « تاریخ ادبیات در ایران » به حواله ء لباب الالباب عوفی که سال تاًلیف آن را (618) هجری می دانند ، چنین می خوانیم :

« چنان ذکی و تیز فهم بودکه در هشت ساله گی قرآن تمامت حفظ کرد و قرائت بیاموخت و شعر گفتن گرفت و معانی دقیق می گفت چنانک خلق بروی اقبال نمودند و رغبت او زیادت شد و او را آفریدگار تعالی آواز خوش وصوتی دلکش داده بود و به سبب آواز در مطربی افتاده بود و از ابوالعبک بختیار که در آن صنعت صاحب اختیار بود بربط بیاموخت و درآن ماهر شد و آواز او به اطراف و اکناف عالم برسید و امیرنصربن احمد سامانی که امیرخراسان بود او را به قربت حضرت خود مخصوص گردانید و کارش بالا گرفت…»

به همینگونه عوفی از معدود کسانیست که رودکی را نابینای مادر زاد خوانده و در لباب الالباب گفته استرودکی بصر نداشت ؛ ولی بصیرت داشت .چشم ظاهر بسته داشت و چشم باطن گشاده

در پیوند به بینایی و نا بینایی رودکی دیدگاههای متفاوت و متضادی وجود دارد که بعداً به این امر پرداخته می شود.

در دیوان رودکی سمرقندی که براساس نسخهء سعید نفیسی در ایران به نشررسیده است، تحقیق گسترده یی زیر نام «شرح احوال رودکی» نیز وجود دارد. در این نوشته آمده است کهرودکی در میانهء سالهای 290 در زاد بوم خود که اکنون در شمال تاجیکستان به نام قشلاق بنُجرود معروف است،به عنوان شاعر و خنیاگر شهرتی به هم رسانده بود. به این ترتیت دربار سامانیان از او دعوت کرد و این دعوت به عنوان پذیرفتن بلوغ یک شاعر بود…»

بدینگونه در این سالها رودکی هنوز در زادگاه خویش به سر می برد و اما آوازهء نیک شاعری اش تا دربار سامانیان در بخارا و شهر های دیگر خراسان رسیده بود.

زنده گی او در دبار سامانیان عمدتاًمربوط به دوران پادشاهی امیر نصربن احمدبن اسماعیل سامانیست(301-330). هرچند این احتمال هم داده شده است که او زمان امیر اسماعیل سامانی(301) را نیز دریافته باشد. به هر صورت عمده ترین رویداد های شاعری و ماجرا های زنده گی او مربوط به زمان نصربن احمد سامانی می شود.

در این دوران دولت سامانی در اوج شکوه وعظمت خود قرار دارد.

نظامی عروضی سمرقندی در« چهار مقاله» از دولت سامانیان در دوران امیر نصر بن احمد ، چنین تصویری به دست می دهد:

« اوج دولت آن خاندان ایام ملک او بود، و اسباب تمنُع و علل ترفع در غایت ساختگی بوده ، خزاین آراسته و لشکر جرار و بنده گان فرمانبردار…»

عروضی در ادامه ملک را بی خصم و بخت را موافق توصیف می کند:

« جهان آباد، و ملک بی خصم، و لشکر فرمانبردار، وروزگار مساعد و بخت موافق

رودکی از شمار آن شاعرنیست که شهرت و آوازهء سخنش در زمان حیات او شهر ها و سرزمین های گسترده یی را در نوردیده بود. او خود به این امر این گونه اشاره می کند:

شد آن زمان که شعرش همه جهان بنوشت

شد آن زمانه که او شاعر خراسان بود

او یکی از ندیمان محتشم امیرنصرسامانی بود وشعر و سخن او نزد امیر ارزش و جایگاه بلندی داشت به همینگونه ابوالفضل محمدبن عبدالله بلعمی وزیرامیرنصر سامانی که خود مردی بود دانشمند به رودکی عنایت بزرگی داشت و جایگاه سخن او را در میان شاعران عرب و عجم بلند تر از همه گان می دانست.

او در این روزگار چنان عنصری در دربار سلطان محمود به جاه و جلال چشمگیری دست یافت. هدایا وصله های بزرگی از امیر و یزرگان دیگر به دست می آورد. چنان که خود گوید:

بداد میر خرسانش چل هزار درم

درو فزون یک پنج میر ماکان بود

ز اولیاش پراگنده نیز شصت هزار

به من رسید بدان وقت، حال خوب آن بود

عروضی سمرقندی« در چهار مقاله» در داستان اقامت چهارسالهء امیر نصر سامانی در بادغیس و هرات می گوید که:(( سران لشکر و مهتران،ملک به نزدیک استاد ابوعبدالله الرودکی رفتند- و از ندمای پادشاه هیچکس محتشم تر و مقبول القول تر از او نبود- گفتند:

« پنج هزار دینار ترا خدمت کنیم، اگر صنعتی بکنی که پادشاه از این جا حرکت کند،که دلهای ما آرزوی فرزند همی برد و جان ما در اشتیاق بخارا همی برآید

رودکی شعری سرود و بامدادی که امیر صبوحی کرده بود، آمد و به جایگاه نشست و چنگ بر گرفت و در پردهء عشاق این قصیده را برخواند:

بوی جوی مولیان آید همی

یاد یار مهربان آید همی

ریگ آموی و درشتی راه او

زیر پایم پرنیان آید همی

آب جیحون از نشاط روی دوست

خنگ ما را تا میان آید همی

ای بخارا شادباش و دیر زی

میر زی تو شادمان آید همی

میر ماهست بخارا آسمان

ماه سوی آسمان اید همی

میر سرو است وبخارا بوستان

سرو سوی بوستان اید همی

ماجرا همان است که امیر از تخت فرود می آید و بی موزه پای در رکاب می کند و روی به بخارا.

عروضی می گویدرودکی آن پنج هزار دینار مضاعف از لشکربستداو همچنان در ادامهء این حکایت آورده است کهشنیدم به سمرقندبه سنهءاربع خمسمائه از دهقان ابورجا احمدبن احمد بن عبدالصمد العابدی که گفت: جد من ابورجا حکایت کرد که چون درین نوبت رودکی به سمرقندرسید، چهارصد شتر زیربنهء اوبود

عروضی سمرقندی باور دارد کهالحق آن بزرگ بدین تجمل ارزانی بود»

به قول عوفی در لباب الالباب گفته اند که : رودکی دوصد غلام داشت.

با این همه او در آخر زنده گی با تنگ دستی رو به رو شده و روزگارسخت و ناهمواری داشته است. دیگر از آن همه اشتران؛ غلامان و کنیزکان خبری نیست، دیگر غلامانی در قفای او راه نمی زنند؛ بلکه تنهاست و تنها اسبی برای او مانده است ، لنگ و اعور:

بود اعور و کوسج و لنگ و پس من

نشسته برو چون کلاغی بر اعور

این شعر فقر استخوان سوز مردی را بیان می کند که روزگاری چهار صد شتر زیر بنه داشت . این شعر باید در سالهای سروده شده باشد که رودکی دیگر با دربار میانه یی ندارد وبه زاد گاه خود بر کشته است. به زبان دیگر او را از دربار به زادگاهش رانده اند.

شعر وشاعری رودکی

ابوعبدالله رودکی سمرقندی ، پدر شعر فارسی دری چنان کوهی بشکوهی در آن سوی سده های دورایستاده است. چنان کوه بشکوهی که گویی همهء دریای خروشان و پهناور شعر فارسی دری از آن سرچشمه می گیرد.چنین است که او را به نام استاد شاعران و گاهی هم به نام سلطان شاعران ستوده اند .

دیوان رودکی که بر اساس نسخهء سعید نفیسی در ایران به نشر رسیده است دربر گیرندهء نوشتهء پژوهشی زیر نام « شرح احوال رودکی» نیزمی باشد. دربخشی از این نوشته در پیوند به جایگاه رودکی در شعر فارسی دری چنین آمده است: « در بیان مقام رودکی همین بس که او راه شاعری و زبان آوری را بر امثال دقیقی و کسایی مروزی و فردوسی کشود و پایه ء استوار شاعری سراینده گانی مانند عنصری و فرخی عسجدی و منجک و ناصر خسرو را بنا نهاد

رودکی را در خراسان اسلامی نخستین شاعر صاحب دیوان خوانده اند؛اما این نکته قابل تاًمل است که دست کم صد سال پیش از رودکی حنظله ء بادغیسی(220) شعر می سروده و شاعر صاحب دیوان بوده است. آن حکا یت نظامی عروضی در چهارمقاله بسیار معروف است که از ابوعبدالله خجستانی پرسیدند که تو مرد خربنده بودی ، به امیری خراسان چون افتادی؟ او در پاسخ گفته بود : به بادغیس درخجستان روزی دیوان حنظلهء بادغیسی همی خواندم ،بدین دوبیت رسیدم:

مهتری به کام شیر در است

شو خطر من زمام شیر بجوی

یا بزرگی عزو نعمت و جاه

یا چو مردانت مرگ رویا روی

ادامه ء داستان همان است که در چهار مقاله عروضی آمده است. البته امرزوه ما دیوان حنظله را در دست نداریم .از آن دیوان تنها دو قطعه شعر برجای مانده است. همانگونه که ازآن همه شعر های رودکی که به گفته ء رشیدی سمرقندیشعر او را بر شمردم سیزده ره صد هزار» بیشتر از یک هزار و چند بیت بر جای نمانده است.

رودکی بدون تردید نخستین سراینده و نخستین شاعر صاحب دیوان فارسی دری نیست؛ اما نخستین شاعری است که تقریباً همهء انواع شعر فارسی دری به او بر می گردد.

شعر او چه از نظر فرم و چه از نظرمحتوا بسیار گسترده وگوناگون است. یک دسته بندی محتوایی نشان می دهد که ذهن شاعرانهء او در تمامی اجزای طبیعت، زنده گی ، جامعه ، بینشها و منشهای انسانی ، عشق، زهد ، پند و اندرز و حکمت ، می و معشوق و مرگ نفوذ کرده وبا آنها رابطه ذهنی شاعرانه تنیده است. زمانه و روزگار را چنان آموزگاری می بیند که باید در هر گام از آن چیزی آموخت تا بهتر زیست کرد.

هر که نامخت از گذشت روزگار

هیچ ناموزد ز هیچ آموزگار

شعر فارسی دری با ظهور رودکی به ویژه گیهای دست یافت که آن ویژه گیها تابه امروز ادامه دارد. او تقریباً در تمامی انواع و قالب های مهم و عمده، شعرسرود و آن را به بالنده گی و پخته گی رساند . بعداً شاعران سده های پسین از شگرد های شاعری او پیروی کردند و مقام شاعری و پیشوایی او را ستودند.

دورهء سامانی که رودکی در آن می زیست، یکی از درخشان ترین دوره ء ادبی در تاریخ ادبیات فارسی دری به شمار می آید.بخارا بزرگترین و پر شکوه ترین مرکز دانش،علم ومدنیت بود.چنین است که رودکی آن را با بغداد عباسیان مقایسه می کند.

امروز به هر حالی بغداد بخاراست

کجا میر خراسان است، پیروزی آن جاست

تاریخ نویس نستوه ونام آور کشور، استاد میر غلام محمدغباردر جلد اول کتاب « افغانستان در مسیر تاریخ» در پیوند به چگونه گی وضعیت علمیفرهنگی آسیای میانه، شهر های افغانستان و دربار سامانیان چنین تصویری به دست می دهد:

« شهر های افغانستان و ماورالنهرمرجع علما،شعرا وهنروران سایر ممالک بود.دربار سامانی مشوق وحامی علم وهنر بود و رجال و وزاری فاضل وعلم پروری داشت ،مانند ابوالفضل محمد بن عبدالله بلعمی ، حامی قافله سالار نظم دری رودکی بخارایی، ابو علی محمد بن ابوالفضل بلعمی مترجم تاریخ طبری،ابوعبدالله محمد بن احمد جیهانی فاضل ومولف، ابوعلی بن ابوعبدالله جیهانی، ابوعبدالله احمد بن ابوعلی جیهانی مولف کتاب المسالک وآیین و مقالات وعهودالخلفا و کتاب الزیادات، ابوالفضل محمد بن ابوعبدالله جیهانی، ابومنصورعبیدالله بن نصر جیهانی، ابومصعب، ابوالحسن عتبی وغیره- و این همه در نشر علم و هنر تاثیر بارزی داشتند

غباردورهء سامانیان را به سبب ایجاد آثاری بزرگی در نظم و نثر، دروهء انکشاف وشگوفایی زبان فارسی دری می داندتفسیر طبری مثل تاریخ طبری و کلیله ودمنه، درزبان دری ترجمه شد، عجایب البلدان ابوالموید بلخی،شهنامهء منثور منصوری، شهنامهء منظوم مسعودی، حدودالعالم جوزجانی وکتاب الابنیه فی حقایق الادویه هروی تالیف گردید، شعرایی چون شهید بلخی، رودکی بخارایی، دقیقی بلخی و رابعهء بلخی و دهها نفر دیگر ظهور نمود، نمونهء کامل نثردری آن روزهم تاریخ بلعمی و کتاب حدودالعالم است که درآن لغت دری برلغات عربی فزونی دارد.فلاسفه وعلمای این دوره از پیش قدمان علمی دورهء اسلامی خراسان هستند.از قبیل ابوزید بلخی ، ابوسعید سجزی، ابوسلیمان منطقی، ابوجعفرخازم وابوالوفا جوزجانی وغیره. در علوم دینی ابوسلیمان بستی، ابو حاتم بستی، محمد بن الکاتب وغیره. از همه مشهورتر محصول قرن نهم و دهم، ابونصر فارابی وابن سینای بلخی است

به قول دکترشفیعی کدکنی در کتاب « صور خیال در شعر فارسی» :« رودکی نمایندهء کامل وتمام عیار شعر عصر سامانی و بر روی هم اسلوب شاعری قرن چهارم است

شعر او دارای زبان ساده و روان بوده و از مفاهیم پیچیده به دور می باشد.مبالغه های اغراق آمیز در شعر های او به ندرت راه پیدا می کند ؛امایک چنین مبالغه هایی گاهی در خمریه های او دیده می شوند.

زان می، که گر سرشکی از آن درچکد به نیل

صد سال مست باشد از بوی او نهنگ

آهو به دشت اگر بخورد قطره یی از او

غرنده شیر گردد و نندیشد از پلنگ

در مدح نیز به مبالغه متوسل نمی شود، حتی زمانی که خود را با شاعران نام آور عرب چون جریر ،ابوتمام طایی وحسان مقایسه می کند؛ در این صورت هم به اغراق و غلو در مورد ممدوح خود نمی پردازد؛ بلکه می خواهد آن چه را بگوید که سزاور امیر است:

اینک مدحی چنانک طاقت من بود

لفظ همه خوب و هم به معنی آسان

جز به سزاوار میر گفت ندانم

ورچه جریرم به شعر وطایی و حسان

او زبان عربی می دانسته وبا شعر عرب اشنایی داشته است. به عقیدهء کدکنی در حوزهءخمریات بعضی از تصویر ها و خیال های او نزدیک به شعرگوینده گان تازی است. بخصوص از شعر ابونواس در زمینهءتصویر خمری استفاده کرده است.

شیوهء تصویر سازی او عمدتاً بر توصیف و تشبیه استوار است.

در ابداع معانی از توانایی بزرگی دارد و شعر او با این همه سادگی در لفظ و بیان از معانی لطیف، تازه و ژرفی بر خوردار است.

رودکی وقصیده

قصیده از اوایل سدهء چهارم تا اواخر سدهء ششم نوع شعری مسلط و رایج در شعر فارسی دری است که از شعر عرب تقلید شده است. اواج تسلط قصیده یه سدهء پنجم ونمیهء سدهء ششم هجری می رسد.

دکتر ذبیح الله صفا در کتاب« تاریخ ادبیات در ایران» رودکی را نخستین شاعری می داند که قصیده را در شعر فارسی دری رایج ساخته است. او در این مورد می گوید:

«نخستین کسی که ساختن قصاید کامل وتمام را با تشبیب و مدح و دعا معمول کرد رودکی است ودیگران درین باب همه تابع او شمرده می شوند و او همچنان که در بسیاری از ابواب شعر پیشوای گوینده گان قدیم بوددرین فن هم راهنمای آنان شمرده شده است

دکر شمیسا در کتاب انواع ادبی دررابطه به محتوای قصیده می نویسدهرچند شاعرانی چون ناصر خسرو به قصیده های مذهبی ومسعود سعد به حبسیه معروفند؛ اماباید به طور کلی مضمون وقصد اصلی قصیده را مدح محسوب داشت

مادر می را بکرد باید قربان

بچهء او را گرفت و کرد به زندان

یگانه قصیدهء مکمل باقی مانده از رودکی است که در آن تمام اجزای یک قصیده دیده می شود.

همین شگرد قصیده سرایی رودکی در دوره های پسین به وسیلهء شاعران دیگر دنبال شده است.

چنان که در سده های پنجم و ششم که اوج قصیده سرایی بود شاعران در ساختار قصیده های شان خود را مکلف به مراعت اجزای چهار گانهء آن می دانستند.

رودکی و غزل

غزل نیز به مفهوم دقیق کلمه با رودکی آغاز شده و به بالنده گی رسیده است. چنین است که او را استاد غزل خوانده اند. عنصری ملک الشعرای دربار سلطان محمود حسرت می خورد که غزل های او چنان غزل های رودکی نیکونیست و آرزو دارد که چنان بسراید که رودکی می سراید.

غزل رودکی وار نیکو بود

غزل های من رودکی وار نیست

اگرچه بکوشم به باریک وهم

بدین پرده اندر مرا بار نیست

استاد شجاع الدین خراسانی در کتاب «از حنجرهء سبز غزل»، رودکی را در غزل سرایی استاد ویگانهء روزگار می داند او می نویسد:

« استا دمسلم این نوع در عهد سامانی رودکی است که خود علاوه بر طبع شاعری از فن موسیقی نیز علماً وعملاًبهرهء کافی داشت و به نیروی این دوقوه در ساختن غزل غنایی چندان ماهر بود که یگانهء عصر خود شناخته می شد

شعر عنصری نیز خود توصیف رودکی در مقام استادی اوست؛ امااین که در آن روزگار شاعران از غزل چه دریافتی داشته اند ، موضوع دیگریست.

بدون تردید غزل یکی از انواع شعری عمده، مسلط و پویا در شعرفارسی دریست.

در پیوند به چگونه گی پیدایی یا منشای آن تا هم اکنون دیدگاه واحدی وجود ندارد. شماری از پژوهشگران آن رابه اصطلاح فرزند قصیده می دانند که در آغاز از قصیده جدا شد و بعداً در برابر آن ایستاد و گام به گام قصیده را از میدان بیرون راند. چنان که امروز غزل با تحولاتی که پذیرفته به گونهء غزل مدرن حتی در کنار شعر آزاد عروضی وشعر بی وزن راه می زند.

دکتر سروش شمیسا در کتاب« انواع ادبی» غزل را همان تغزل جدا شده از قصیده می داند. او در این کتاب می نویسد:

« غزل، درقرن ششم که در ارکان قصیده خللی وارد شده بود پاگرفت و به اصطلاح نوع مخاصم یامقابل

Counter-genre

شد و درقرن هفتم قصیده را به عقب راند وخود قالب رایج ومسلط شعر فارسی گردید.ممدوح رفته بود و معشوق آمده بود

به باور او غزلهای نخستین شباهت تامی به تغزل دارند. با این حال او فرق غزل با تغزل را یکی در مقام معشوق ودیگری درلحن شعر می داند از نظر دکترشمیسا « لحن تغزلات شاد ولحن غزل غمگینانه است. تغزل برون گرایانه وغزل درونگرایانه است.زبان تغزل، به سبک خراسانی وزبان غزل مشتمل بر خصوصیات سبک عراقی است . تغزل حماسی وغزل غنایی است

بر بنیاد دیدگاه شماری از محققان ، غزل هیچگاهی به گونهء یک قالب مستقیل وجود نداشته ؛ بلکه همان تغزل قصیده بوده که بعداً خود را از آن جدا ساخته است. اگر چنین دیدگاهی را بپذیریم پس شعر عنصری را چگونه می توانیم توجیه کنیم. براساس شعر عنصری غزل فارسی دری در وجود رودکی شاعر سالهای میانهء سدهء سوم و اوایل سدهء چهارم به چنان پختگی رسیده بود که عنصری را بر آن داشت تا به تحسین و ستایش رودکی بر .خیزد.

یعنی غزل پیش از سدهء پنجم ، ششم و هفتم وجود داشت. به زبان دیگر غزل از همان سدهء سوم و چهارم به گونهء یک قالب مستقیل پدید آمد رشد کرد و به یک نوع ادبی مسلط و فرا گیر بدل بدل شد.

یکی از دلایل محققانی که می پندارند غزل از قصیده جدا شده است کار برد تخلص شاعر درمقطع شعر است.آن ها می گویند که شاعران قصیده سرا در آن روزگار قصیده را قالب مناسبی برای ممدوحان خود یافته بودند و در توصیف ممدوح بیشتر از قصیده استفاده می کردند، آنهاقصیده را با تغزل یا تشبیب آغاز می کردند و بعد باآوردن تخلص خود می رسیدند به توصیف ممدوح.بر اساس نظریهء جدایی غزل از قصیده همین تخلصی که امروزه در پایان غزل می آید در حقیقت همان تخلص پایانی بخش تشبیب قصده است.

شجاع خراسانی در کتاب« حنجرهء سبز غزل» در پیوند به چگونه گی غزل آن روزگار می نویسد:

« غزل از ابتدا تا سدهء پنجم مقطعات چند بیتی بوده است مستقل و جدا از قصیده ومشتمل بر فنون عشقیات به طوری که علاوه بر وزن عروضی دارای وزن ایقاعی هم بوده ،یعنی با الحان و نغمات موسیقی نیز هماهنگی داشته است و آن را درجشنها و مجالس بزم و شادمانی با ساز و آواز می خوانده اند

البته بحث تغزل و غزل بحث گسترده دامنی است که این جا مورد بحث ما نیست.

در این میان دید گاه دیگری نیز وجود دارد و آن این است که هردو نظر بالا در آن مطرح می شود گویی نظر سوم تلفیق آن دو نظر پشین است . یعنی غزل از همان آغاز چنان انواع دیگر شعری وجود داشته و بعداً با جدا شدن بخش تشبیب قصیده دامنهء آن گسترش بیشتری پیدا کرد.

اگر در آغاز غزل قالبی بود برای بیان موضوعات عاشقانه ، حدیث نفس شاعر و توصیفی بود برای معشوق؛ اما بعداً در غزلهای عارفانه وصوفیانهء شاعران و عارفان بزرگ چون حکیم سنایی غزنوی شیخ فریدالدین عطار، مولانا جلال الدین محمد بلخی ، جای معشوق زمینی و غریزی را معشوق آسمانی اشغال کرد.

حافظ این همه را با مسایل اجتماعی در هم پیچید و غزلی را بامحتوای چندین بعدی پدید آورد. امروزه غزل تنها بیان عشق، عرفان و توصوف نیست؛ بلکه شاعران امروز غزل را چه از نظر زبان و چه از نظر مموضوع گسترده تر ساخته اند. موضوعات روزمره، امروزه بخش بزرگ محتوای غزل مدرن فارسی دری را تکشیل می دهد.

رودکی و مثنوی

رودکی در مثنوی سرایی نیز از پیشوایان است. بخش بزرگ شعر های او که با دریغ به ما نرسیده است ،همان مثنوی های اوست. بزرگترین کار او در این زمینه نظم کلیله و دمنه در قالب مثنوی است . این که رودکی کلیله و دمنه را به نظم در اورده است تردیدی وجود ندارد ؛ اما این که رودکی در کدام سال کلیله را به نظم در اورده است ؛ دید گا های گوناگون وجود دارد. شماری گفته اند که رودکی به سال 320 این کار بزرگ را انجام داده است ؛ به هر حال سرایش کلیله باید پیش از سال 326، سال بر کناری ابوالفضل بلعمی از وزارت سامانی صورت گرفته باشد نه بعد از آن. برای آن که رودکی این کار را به ترغیب او انجام داده است و در این هنگام رودکی هنوز در دربار بود.

چند بیت از کلیله و دمنه:

شب زمستان بود،کپی سرد یافت

کرمکی شب تاب ناگاهی بتافت

کپیان آتش همی پنداشتند

پشتهء آتش بدو برداشتند

این چند بیت دیگر نیز ابیاتی باقی مانده از کلیله و دمنه است.

تا جهان بود از سر مردم فراز

کس نبود از راز دانش بی نیاز

مردمان بخرد اندر هر زمان

راز دانش را به هر گونه زبان

گرد کردند وگرامی داشتند

تا به سنگ اندر همی بنگاشتند

دانش اندر دل چراغ روشنست

وزهمه بد بر تن تو جوشنست

شاید این معروفترین بیتی است که از کلیله به ما رسیده و به سبب محتوای بزرگی که دارد در میان مردم به نوع مثل سایر بدل شده است.

هر که نامخت از گذشت روزگار

هیج ناموزد زهیچ آموزگار

مثنوی یکی از قالب های خاصی شعرفارسی دری ست. در شعر عرب رواج چندانی ندارد. به قول دکترشمیسا نخستین کسی که در عربی مثنوی( مزدوج) سروده بشار بن برد است

.اگر شعر فارسی دری از همان سده های سوم وچهارم تا به امروز از نظر کاربرد قالب بررسی شود دیده می شود که بخش اعظم و چشمگیر این شعر را قصیده، غزل و مثنوی تشکیل می دهد. شماری از بزرگترین شاهکار های شعری فارسی دری در قالب مثنوی سروده شده اند.

در شعر فارسی از مثنوی بیشتر در داستان سرایی استفاده شده است. گاهی این داستانها حماسی اند ، گاهی غنایی و گاهی هم برای بیان موضوعات تعلیمی و صوفیانه به کار رفته است.

رودکی نیز عمدتاً از مثنوی در جهت بیان منظوم داستانها و موضوعات تعلیمی استفاده کرده است.

دکتر ذبیح الله صفا دررابطه به مثنوی های رودکی به استناد« شرح احوال و آثار رودکی» نوشتهء سعید نفیسی در کتاب « تاریخ ادبیات در ایران» چنین می نویسد:

« رودکی غیر از منظومهء کلیله و دمنه مثنویهای دیگری نیزداشت و از آن جمله است یک مثنوی به بحر متقارب( فعولن فعولن فعولن فعولن) ویک مثنوی به بحرخفیف(فاعلاتن مفاعلن فعلن) ویک مثنوی به بحر هزج مسدس(مفاعیلن مفاعیلن مفاعیل) و یک مثنوی دیگر به بحر سریع(مفتعلن مفتعلن فاعلات) که از همه ابیات پراگنده یی در دست داریم

نوع دیگری که رودکی بیشتر به آن توجه داشته است، رباعی است. رباعیات او بیشتر محتوای عاشقانه دارد و به مقایسهء قصاید و غزلهایش تصاویر در آنها از سهم ذهنی بیشتری بر خوردار است. در رباعی های او تشبیهات بیشتر انتزاعی شده است. از همین سبب شماری از محققان با مقایسهء صور خیال در شعر های دیگر او، انتساب پاره یی از این رباعیات به رودکی را قابل تردید دانسته اند.

این که رودکی سخنوری بوده است با طبع دریا وار، همه گان متفق القول اند. گویی رودکی یک تنه می خواسته است تا تمام انواع شعر فارسی دری را به پخته گی و کمال برساند. از همین جهت نه تنها برابر با چندین شاعر شعر سروده؛ بلکه در هر شعر و در هر بیتی خواسته است تا یک پیام انسانی به دیگران، از خود به یادگار بگذارد. رشیدی سمرقندی می گوید که او شعر های رودکی را برشمرده که یک ملیون سه صد هزار بیت بوده است. چنین است که از قول عوفی گفته شده است که شعر های او به صد دفتر می رسیده است. در این ارتباط بعداً چیز های بیشتری گفته خواهد شد. این هم شعر رشیدی سمرقندی:

گرسری آید به عالم کس به نیکو شاعری

رودکی را بر سر آن شاعران زیبد سری

شعر او را بر شمردم سیزده ره صد هزار

هم فزون آید اگر چونان که باید بشمری

این گفته ء رشیدی را که رودکی یک ملیون و سه صد هزار بیت سروده است، اگر مبالغه ء بزرگ هم بدانیم بازهم می توان به این نتیجه رسید که رودکی شاعری بوده است ، به تعبیر بیدل اگر مصراعی می خواست آغاز کند،آن مصراع می رفت و خود را به غزل و قصیده یی بدل می کرد.

بادریغ از این همه نگارخانهء شعر به گفتهء سعید نفیسی « 1047» بیت در قالب های گوناگون باقی مانده است. این امر نشان می دهد که فارسی دری سو گمندانه یکی از بزرگترین گنجینه ها ی بزرگ معنوی خود را از دست داده است.

از دست دادنی که دیگر هیچگاهی جبران نخواهد شد .جز این که به تصادف و احتمالی دلشاد کنیم که شاید روزی و روزگاری چشم پژوهشگری در کتابخانه یی به پاره یی ویاهم به پاره هایی از این نگارخانه بزرگ بیفتد و ما را آگاهی دهد و به تما شا فرا خواند!

به تعبیر دیگر می توان گفت که دست سیاه حوادث آن خم جوشان معرفت را چنان فرو ریخت که جز قطره های چندی در آن بر جای نماند ؛ با این همه عطر گوارای همین قطره های بر جا مانده هنوز در کران تا کران حوزه ء شکوهمند فارسی دری می پیچد ، مرز ها را در می نوردد ، جانها را نوازش می دهد و دلها را با هم پیوند می زند.این بحث را با رثای یکی از شاعران همروزگار او به پایان می آوریم:

رودکی رفت و ماند حکمت اوی

می بریزد نریزد از وی بوی

شاعرت کو کنون که شاعر رفت

نبود نیز جاودانه چنوی

خون گشت آب چشم از غم وی

زاندهش موم گشت آهن و روی

نالهء من نگر شگفت مدار

شو به شب زار زار نال بر اوی

چند جویی چنو نیابی باز

از چنو در زمانه دست بشوی

نظرات

شفیق الله شاهز اد

Comments :I am very happy to find such as good litrally contains , those can help the researcher to makes knows theirself about the poety of the persian , I am really praised u all the stak holder of this web site …..

نظر شما